نیما بهدادی مهر: «ساعت خوش»، «پاورچين»، «جايزه بزرگ»، «شب هاي برره»، «باغ مظفر» و«مرد هزار چهره» يادآور اثر بخشي نامي بزرگ در عرصه سينما و تلويزيون هستند و بازيگر و کارگردان خوش فکر اين مجموعه ها شايد در آغاز راه اين فکر که روزي برجسته ترين کمدي سازتلويزيون خواهد شد به مخيله اش خطور نمي کرد اما هوشياري در اجرا، جريان شناسي اجتماعي، حرکت مولفانه درخلق موقعيت هاي کمدي با ارجاعات روشن و گاه نمادين به برخي از اتفاقات حادث شده در تاريخ ايران يا اشاره به جا و به موقع نسبت به برخي از طرح ها و ايده هاي مطلوب اقتصادي، اجتماعي و سياسي در بطن مفهومي و متن تصويري آثارش، سبب شده که نازش واقعا خريدني باشد و در طول يک دهه با توليداتش، شادي و نشاط را براي جامعه ايران به ارمغان آورده است; کاري که ازهمان ابتدا در آن تبحر داشت و در فضاي عبوسي پس از جنگ تحميلي، جسورانه آغاز گر راهي شد که بعدها ثمرات خود را در توليد کمدي هاي نودشبي نشان داد.
مديري با «ساعت خوش» لحظات شيريني را براي مخاطبي به وجود آورد که نه با وسعت شبکه هاي رسانه اي و مجازي اين روزها روبرو بود و نه در زندگيش، جريان يا موقعيت خاصي - البته به غير از جنگ - را تجربه کرده بود; صرفا مخاطب آن زمان درپي سرگرم شدن، ابزار سينما را ترجيح مي داد و مردم کمتر تلويزيون را جدي مي گرفتند و مديري دراين شرايط بود که با دوستان جوان و همراهش در «ساعت خوش» برجسته ترين خاطره رسانه اي مردم ايران پس از انقلا ب اسلا مي را به وجود آورد و در پرتونگاه خلا قانه اش به آداب و رسوم اجتماعي و نگرش تيزبينانه اش در تحليل مجموعه هاي موفق آن زمان، به خلق بستري براي رنگآميزي نقش ها و تولد تيپ کاراکترهايي جاودان چون «درک» اقدام کرد و روابط گرم و صميمانه عوامل شاخص اصلي در توفيق «ساعت خوش» بود; مجموعه اي که جمعي از بهترين کمدين هاي تلويزيوني و سينمايي از آن برآمدند و نکته عجيب آنکه ديگر اين گروه موفق نتوانست به صورت کامل در کنار هم قرار گيرد.
با توفيق«ساعت خوش» و «سال خوش» هر يک از عوامل به دنبال سرنوشت خود رفت و در اين ميان مهران مديري و رضا عطاران با بهره هوشي مناسب و رهگيري جريان هاي اجتماعي به تحول کمدي در دو قاب واقع گرا و فانتزي کمک ويژه اي کردند; به ويژه مهران مديري که در عرصه توليد کمدي نودشبي به نامي شاخص بدل شد و تجربه هاي وي در ساخت «پاورچين» و «شب هاي برره» نشاني از خلا قيت و هنرمندي وي است; البته مديري در حد فاصل «ساعت خوش» تا «پاورچين» علا وه بر کارگرداني و بازيگري در مجموعه هاي تلويزيوني، در سينما نيز حضور يافت و نقشي ماندگار را در فيلم «ديدار» ايفا کرد اما توقيف آن فيلم باعث شد تا مديري چند سالي را در بي خبري سپري کند تا اين که با «ببخشيد شما» تحولي را در جنگ هاي تلويزيوني به وجود آورد و علا وه بر آنکه درقالب برنامه اي ترکيبي به شناساندن بهتر مشاغل به جامعه کمک کرد گروهي ديگر از بازيگران را به سينما و تلويزيون معرفي کرد که در اين ميان عارف لرستاني، لا له صبوري و رضا نيکخواه بيش از ديگران، شناخته شدند.
با اتفاق مهمي که پس از توليد زيرآسمان شهر 1 به کارگرداني مهران غفوريان افتاد، برخي راه کمدي سازي مديري را پايان يافته برشمردند و از نسل جديدي سخن گفتند که يک کمدي ناب آپارتماني را به مخاطب عرضه کرده بود;اما مهران مديري بي توجه به اين نظرات و پس از چند تجربه متوالي در شبکه سوم سيما به شبکه تهران رفت و در آنجا پاورچين را تدارک ديد که از يک تيم نويسندگي قوي با سرپرستي پيمان قاسمخاني بهره مي برد.
البته قسمت هاي آغازين اثرچنگي به دل نمي زد و در جذب مخاطب به توفيقي نرسيده بود اما هوشياري مديري و تيم نويسندگانش درخلق شخصيت داود برره و اضافه شدن وي به مجموعه چنان در ساختار کمدي «پاورچين» اثرگذار بود که تا انتها سايه داود بر مجموعه باقي ماند; در واقع آنچه داود را به برگ برنده اين مجموعه بدل کرد، کارگرداني حساب شده مهران مديري در استفاده درست از پتانسيل هاي دروني و کشف نشده جوادرضويان بود و رضويان نيز اين فرصت را غنيمت دانست و با اجراي درست نقش، سهم مهمي در موفقيت پاورچين داشت چنانکه در چهاردمين جشن سيما جايزه بهترين بازيگري مرد را براي همين نقش به دست آورد.
با توفيق غير منتظره «پاورچين» و اشاره هايي که به ناکجا آباد برره مي شد مخاطب انتظار داشت تا مديري در ادامه روند مجموعه سازي قاب دوربين را به اين مکان ببرد و احوالا ت مردم برره را تصويرسازي کند اما پس از چند ماه وقفه، مديري با تيمي جديد در گروه بازيگري و شيوه روايت خاص از کمدي موقعيت، مجموعه«نقطه چين» را توليد کرد که البته بازهم به دليل نظرات عمدتا منفي مخاطبان، ساختار روايت اثر از يک کمدي معمايي به سمت و سوي يک کمدي آپارتماني تغيير يافت وگروه بازيگري اوليه با مجموعه خداحافظي و جمعي از امتحان پس داده هاي کمدي وارد فضاي داستان شدند; اما «نقطه چين» حتي با اين تغييرات هم جذابيت«پاورچين»را نداشت و البته پايان نوستالژيک آن با ورود شخصيت داود و سحرناز بازهم نشاني ازهوشياري مديري براي وداع خاطره انگيز با مردم بود. مديري پس از تجربه نه چندان موفق «نقطه چين» بازهم با نگاه رهگير خود يکي از سوژه هاي روز اقتصادي يعني جوايز بانک ها را دستمايه توليد سريال مناسبتي خود براي نوروز قرار داد و با دوستان قديمي به تدارک «جايزه بزرگ» مشغول شد; کمدي جمع و جور، شسته رفته و دوست داشتني که بازي هاي خوب جنيدي، موسوي، شفيعي جم و مديري را به دنبال داشت و ارتباط ميان خطوط داستاني و پيوند زدن اتفاقات در قالبي منطقي از شکل گيري موقعيت هاي کميک، باز هم مديري را به عنوان کارگردان شاخص کمدي هاي تلويزيوني مطرح کرد.
پس از موفقيت «جايزه بزرگ» مديري با مناسب ديدن شرايط قاب دوربين خود را براي نشان دادن تصويري کاريکاتوري و غلو شده از جامعه ايران و مناسباتش به برره برد; حاصل کار شاهکار کمدي هاي تلويزيوني و يکي از مجموعه هاي ماندگار تاريخ سيما بود که در فرآيندي مرحله اي تحول تاريخي جامعه ايران را مورد واکاوي قرار داد و به بررسي سير پيشرفت ايراني ها و نحوه ورود تکنولوژي و آداب و رسوم فرهنگي از غرب پرداخت; نا کجا آباد برره تمثيلي از ايران بود که البته اين شيوه روايت اعتراضاتي را به دنبال داشت; برخي ورود فرهنگ بياني سريال به ميان جامعه و بدآموزي برخي اعمال مردم برره براي کودکان را به عنوان عاملي بازدارنده عليه مجموعه به کار بردند و حتي برگزاري نشست هاي نقد و بررسي و تبادل نظر ميان منتقدان و عوامل اثر نيز راهکار مناسب نبود و چنين شد که مجموعه شب هاي برره با انتهايي پيش بيني نشده روبرو شد; البته مسوولا ن سيما وعده از سرگيري پخش آن پس از ايام سوگواري محرم و صفر را به جامعه دادند که اين امر محقق نشد و مخاطبان به اميد رويارويي دوباره با مردم برره در قاب تلويزيون خداحافظي شايسته اي با اين مجموعه داشتند; چنان که در نظرسنجي ها شب هاي برره بالا ترين درصد رضايت را به خود اختصاص داد.
نکته جالب اين که علي رغم اين موفقيت عظيم، اما مديري در باد اين موفقيت نخوابيد و هوشمندانه از ناکجا آباد برره به «باغ مظفر» رسيد و روايت هاي کمدي و فانتزي واري را براي مردم تدارک ديد که از برجسته ترين نشانه هاي اين نگرش فانتزي ترکيب قالب روايتي اثر با پيام هاي بازرگاني بود که البته از زبان بازيگران و در غير مواقع مفيد انجام مي شد و اين خود نقدي آشکار بر نحوه پخش ميان برنامه ها و آگهي هاي بازرگاني در بين سريال ها بود. بد نيست به اين نکته اشاره کنم که مهران مديري پس از «باغ مظفر» به ادامه توليد در قالب «گنج مظفر» ادامه داد که البته تاکنون در تلويزيون يا شبکه نمايشي خانگي فرصت عرضه پيدا نکرده است.
با توجه به اعتباري که مديري در اين مدت کسب کرده بود رسانه ملي باز هم توليد يکي از سريال هاي نوروزي را به وي پيشنهاد کرد و مديري نيز با تفکري نو و بهره بردن از جمعي از برترين بازيگران تلويزيون و سينما، روايت اپيزوديک در قالب واحد را به عنوان شيوه اصلي اجرايي خود برگزيد. شخصيت اصلي داستان کارمند بايگاني ثبت احوال شيراز بود که به عنوان کاراکتر محوري و نقطه ثقل روايت هاي مجموعه، خود مديري ايفاي اين نقش را برعهده گرفت و چنان مقتدرانه و درخشان اين کاراکتر را جان بخشيد که ديگر شخصيت هاي اين مجموعه زيرسايه وي قرار گرفتند، از جمله نکات بارز اين مجموعه طراحي تيتراژ خلا قانه ابتداي مجموعه بود که در قالب دادگاه شصت چي، عوامل توليد را معرفي کرد. همچنين مي توان به بازي ماندگار عليرضا خمسه اشاره داشت که با اين نقش آفريني بار ديگر بر شايستگي هاي خود مهر تاييد زد.
با توجه به توفيق «مردهزار چهره» در نوروز 1387، مديران شبکه سه با درخواست از مهران مديري براي ساخت دنباله اي بر اين مجموعه تلا ش کردند تا برگ برنده اي براي نوروز 1388 داشته باشند اما به دليل آنکه بسياري از شوخي هاي بکر با اصناف در «مرد هزار چهره» آزموده شده بود و پيمان قاسمخاني نيز درگير بازي در فيلم «سن پترزبورگ» ساخته بهروز افخمي بود چندان نتيجه روشني از ساخت دنباله ماجراهاي زندگي شصت چي برآورد نمي شد، اما مديري با رهگيري جريان هاي فرهنگي و اجتماعي، در اجراي جذاب با خلبانان و مربيان فوتبال شوخي هاي مناسبي را انجام داد که البته نوع نگاه وي به روزنامه نگاري ورزشي، گروهي از خبرنويسان و روزنامه نگاران رابرآشفت و فضايي دوهفته اي از تنش، بيانيه و جوابيه را پيرامون مجموعه «مرد دوهزار چهره» به وجود آورد، نکته مهم «مرد دوهزار چهره» بازي جذاب مهران مديري و پايان هوشمندانه مجموعه بود که شصت چي را به ناکجا آباد بربره تبعيد و اين اميد را در مخاطبان به وجود آورد که شايد در آينده اي نزديک، اين بار از زاويه نگاه شصت چي با فرهنگ مردمان برره آشنا شويم.
اين روزها مهران مديري با کمدي تاريخي «قهوه تلخ» و اين بار به صورت هفتگي و از طريق شبکه نمايش خانگي مهمان خانه هاي مردم خواهد بود و در پک اول که در برگيرنده سه قسمت اول اين مجموعه است به وضوح مي توان دلا يل ماندگاري و تداوم مديري در کمدي سازي را مشاهده کرد. جنس روايت نزديکي خاصي با «شب هاي برره» دارد و البته سير روايت داستان جز ورود شخصيت محوري به يک مکان نامکشوف براي او در بقيه جزئيات با شب هاي برره متفاوت است و شايد براي آنکه لحظه، ساعت و سالي خوش داشته باشيم بهتر است نقبي برگذشته بزنيم و ببينيم چگونه «ساعت خوش» و «سال خوش» پي ام آور شادي براي جامعه اي شدند که در «نود شب» به دنبال نشاني «پلا ک 14» بود و براي يافتن جلوي هر رهگذري را مي گرفت و مي پرسيد «ببخشيد شما» نشاني را مي دانيد و هنگامي که به جوابش مي رسيد به صورت «پاورچين» خط هاي «نقطه چين» را پر مي کرد تا هر چه زودتر به «جايزه بزرگ» در «شب هاي برره» نزديک شده و در «باغ مظفر» مهمان «مرد هزار چهره» شود و از «مرد دوهزار چهره» که به دنبال «گنج مظفر» بود با «قهوه تلخ» پذيرايي کند و در اين راستاست که مديري با توليد «طنز 80» مروري بر دو دهه کمدي سازي در تلويزيون داشت، تا ثابت کند رمز ماندگاريش در تلويزيون، احترام به مخاطب و رهگيري نيازهاي اجتماعي مردم بوده است.
------------------
به نقل از روزنامه مردمسالاری؛ تیتر از آی طنز