itanz.net


طنز؛ راهی به رهایی

مقاله | ۳ آذر ۱۳۸۸

نکته شگفت درباره انسان همین امر بدیهی است که او می‌خندد؛ آن هم قاه قاه و با صدای بلند. البته شامپانزه ها هم شبه خنده هایی دارند. اما دیگر حیوانات هیچ گاه نه لبخند می زنند و نه می خندند. عکس هایی هست که حیواناتی را درحال لبخند زدن نشان می دهند؛ می توان حدس زد که آن عکس ها ساختگی هستند و یا این که چهره آن حیوانات به طور اتفاقی به خنده گشوده شده است؛ ولی مهم تر این که خندیدن یک حیوان به راستی ترسناک است؛ این که یک اسب، یا یک سگ یا هر جک و جانور دیگری، یک باره لبخند بزند و یا بخندد، خیلی ترسناک است. این درحالی است که گزارش های زیادی درباره گریه حیوانات منتشر شده است و یا این که ما خود شاهد گریه آن زبان بسته ها بوده ایم. در این زمینه مثل این که شترها ید طولایی دارند و به اصطلاح همیشه اشکشان دم مشکشان است.

درمان همه دردها
از قدیم گفته اند، خنده بر هر درد بی درمان دواست، این یک ضرب المثل نخ نما و درپیتی نیست. آن گونه که می گویند خنده دارای فواید خیلی زیادی است. حتی پژوهش های علمی نشان داده که با خنده می توان از پس سرطان هم برآمد و این بیماری را به زانو درآورد؛ یا به خنده «دویدن ایستاده» می گویند؛ چون هنگام دویدن ۸۰ عضله به کار می افتد و هنگام خندیدن هم همین اتفاق می افتد. خلاصه طرفداران خنده درمانی، برای خنده سودمندی ها و فایده های بسیاری بر می شمارند و بعد هم می گویند اگر آب دستتان است، بگذارید زمین و شروع کنید به خندیدن. اما این مطلب درباره خنده درمانی نیست تا مجبور به رعایت چنین توصیه هایی باشیم؛ این مطلب درباره موضوع مهم تری است، درباره طنز و منشاء آن است. درباره این که چرا می خندیم و طنز که گونه ای هنر است چگونه باعث خنده می شود. می دانیم که در زندگی روزمره نیز آن هایی که حاضر جواب و بذله گو هستند، از جهاتی ستاره بختشان بلند است؛ چون دوست داران و هواداران بیشتری دارند و می توانند غریزه خودنمایی خود را که کم و بیش در همه افراد پیدا می شود تاحدی ارضا کنند.آن هایی هم که ذوق هنرپیشگی دارند و می توانند ادای کلام یا رفتار کسی را درآورند، یا آن هایی که خیلی خوب یک لطیفه را تعریف می کنند نیز جزو همان آدم های خوش شانس هستند؛ بدبختی این است که در بسیاری موارد همه این ویژگی ها در یک فرد گرد آمده و یک جا به همه این هنرها مزین شده است. بنابراین دیگران به ناچار از این هنرها محروم مانده اند و تنها کاری که از دستشان بر می آید این است که به هنرنمایی آن آدم ها بخندند.

درجه ای از هنر
بی گمان همه این اداواطوارها و پشتک و وارو زدن ها و تقلیدها، درجه ای از هنرمندی هستند و نوعی طنز به شمار می روند. البته برای این که هنرمندان ریش و سبیل‌دار ناراحت نشوند تاکید می کنیم که این افراد غیر ریش و سبیل دار تنها دارای درجه ای از هنر و طنز هستند؛ مثل بچه های محله که فوتبال بازی می کنند. فوتبال آن ها هم زیبایی های خاصی دارد و مستلزم مهارت ها و آمادگی های جسمانی است که شکر خدا در بچه های محلات پیدا می شود.

طنز هم از حد پایین (بازی محله ای) شروع می شود و تا حد عالی (تیم ملی) پیش می رود. اما حتی آن طنزهای در صدر نشسته و از خط گذشته نیز درجه بندی می شوند که بعدا به آن ها می پردازیم.
راهی به رهایی
درباره طنز نظریه هایی ارائه شده که یکی از آن ها نظریه رهایی است.

«اسپنسر» معتقد است که هرکس دائما ازطریق فرایند مدیریت استرس های روزانه، درحال متراکم کردن (فروخوردن) انرژی است و طنز همانا آزاد کردن این انرژی می باشد.راستش جناب اسپنسر حرف بی ربطی نگفته، انسان ها یک سره با فشارهای عصبی مختلف روبه رو هستند و بیشتر وقت ها (بعضی ها هم همیشه) تحت فشار عصبی هستند. برای نمونه نگاه کردن یا گوش دادن به اخبار برای بیزار شدن از دنیا کفایت می کند و باید آدم درقبال فشار ناشی از تحمل استرس هایی از این دست کاری بکند؛ بنابراین بهتر است بخندد. ولی آدم همین طوری بی خودی که نمی تواند بخندد و اگر هم بخندد مضحکه دیگران واقع می شود؛ در این مواقع است که آدم نیاز به طنز پیدا می کند. یا وقتی یک نفر ۲۰ دقیقه منتظر اتوبوس ایستاده است، دنبال مسافر هم دردی می گردد تا حرفی بزند و اگر هم کلام او آدم شوخ طبعی باشد؛ خیلی بهتر می تواند تمدد اعصابی پیدا کند. در حالی که اگر هم کلام او، آدمی عصبی تر از خودش باشد، آن ها وضع شان بدتر می شود و به محض این که اتوبوس از راه برسد، همان اول با راننده دعوا می کنند و آن وقت آب بیار و حوض پر کن.

وقتی کسی از چیزی دلخور است، انرژی عاطفی او ذخیره می شود و به دنبال بهانه ای می گردد تا آن را تخلیه کند. این است که اصولا کارهای طنز کار سوپاپ اطمینان را انجام می دهند یا کار همان سوت دیگ زودپز را.

نظریه رهایی قایل به رهایی از انرژی اضافی و رهایی از تنش است؛ هر چند تفاوت زیادی بین این دو نیست. انرژی اضافی، همان انرژی است که برای سرکوب، مهار و یا به قول اسپنسر مدیریت استرس استفاده می شود و تنش هم برایند همان کنش ها و واکنش های ناخواسته است.

در هر صورت نظریه رهایی می تواند منشاء بخش زیادی از طنزها را تبیین کند و توضیح دهد. به طور کلی باید گفت: در این جهان ناساز، طنز و شوخ طبعی، یک ساز و کار برای مقابله با تنش هاست. این تنش ها گاه فردی و محدود به زمان و مکان خاصی هستند و گاه جمعی و گاه حتی فرازمانی. طنز برتر آن گونه از طنز است که به نوع اخیر تعلق دارد و موضوعات عام را هدف قرار می دهد.

نظریه سیطره جویی
وقتی به چیزی می خندیم؛ به طریقی توانسته ایم آن را مغلوب کنیم و بر آن سیطره یابیم؛ در واقع این نظریه توضیح می دهد که هرگاه بتوانیم امری را به طنز بگیریم دست کم توانسته ایم از نظر ذهنی کارش را بسازیم و بر آن غلبه کنیم؛ این است که حسی از کام یابی، پیروزی و حتی غرور به ما دست می دهد.اما این نظریه رقیبی هم دارد که می گوید، برعکس، خنده از احساس برتری جویی ناشی نمی شود؛ بلکه از این ناشی می شود که می توانیم خود را نه چون موجودی ایده آل بلکه همچون موجودی آسیب پذیر، مضحک و گاه زهوار در رفته نشان دهیم و به خود بخندیم. بی گمان این کاری است که خیلی ها آن را انجام می دهند و با مسخره کردن خود هم خود می خندند و هم باعث خنده دیگران می شوند.

نظریه ناهماهنگی
نظریه غالب در تعریف و تبیین طنز، نظریه ناهماهنگی است. این نظریه را که به نوعی می توان ساخت شکنی هم نامید تا حد زیادی از پس توضیح منشاء طنز برمی آید؛ ناهماهنگی، بیشتر در یک موقعیت پارادوکسیکال (متناقض نما) خود را نشان می دهد. در فیلم های کمدی از این ویژگی که از قضا یک عنصر زیباشناختی هم هست، به حد افراط و گاه حال به هم زنی استفاده می شود.

حتی در نقیصه پردازی (استفاده از زبان کهن در بیان یک موضوع نو) ایجاد ناهماهنگی یا همان موقعیت پارادوکسیکال است که باعث طنز می شود؛ مثل «تذکرة المقامات» که بر اساس «تذکرة الاولیا» نوشته شده است. در این حال دو عنصر نو و کهن در کنار یکدیگر قرار می گیرند و نویسنده از روشی منسوخ و عهد بوقی در توصیف امری تازه و امروزی بهره می برد. در فیلم ها این ناهماهنگی به صورت عینی خود را نشان می دهد. برای نمونه در فیلم های لورل و هاردی، اساس طنز بر پارادوکس چاقی و لاغری بنا شده است. آن شلوار گشاد و کت تنگ چارلی هم، چنین است؛ یا آن که در هوای خیلی سرد خودش را باد می زند و یا آن سنگین وزنی که خود را «شیرسوز» می نامد از همین روش در طنز خود استفاده می کند می توان گفت نظریه ناهماهنگی با موضوع «خلاف آمد عادت» در ارتباط است. «از خلاف آمد عادت بطلب کام که من /کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم» طنز هم از «امر نامعمول و غیرعادی» و از پریشانی «ناهماهنگی» مدد می گیرد و به هدف خود؛ یعنی «کسب جمعیت» می رسد.طنزپردازان موفق آن هایی هستند که در این راه از شگردهای تازه استفاده می کنند؛ ولی در طنزهای ضعیف بیشتر از کلیشه ها استفاده می شود؛ این است که مخاطب پیشاپیش دست طنزپرداز را می خواند. به عبارتی در آن ها حوادث و یا ماجراها به گونه ای اتفاق می افتند که قابل پیش بینی هستند.اگر حوادث غیرمترقبه در زندگی عادی امور بدی هستند؛ در یک طنز خیلی هم خوب هستند؛ چون مخاطب با همین حوادث غیرمترقبه و غافلگیرکننده است که می خندد. در نوشته طنز یا به عبارت بهتر در یک طنز خوب نوشتاری، هر جمله یک اتفاق و یا یک کشف تازه است؛ یعنی در هر جمله خواننده با یک زیباآفرینی تازه مواجه می شود. آن طنزهایی که ماندگار شده اند؛ چنین ویژگی و خصوصیتی دارند.

اهداف طنز
چنان که گذشت، خنده اگرچه یک ویژگی انسانی است؛ یک نیاز انسانی هم هست. به نوعی می توان گفت آدم ها به خنده معتاد شده اند و اگر مدتی طولانی نخندند مثلا در سفر باشند یا در جایی دور از جمع هم زبانان و هم دلان و نتوانند بخندند حسابی حالشان گرفته می شود. علاوه بر این گفته شد که در این جهان ناساز و پرتنش خنده هم راهی برای مقاومت است و هم راهی برای رهایی؛ بنابراین هدف نخستین طنز خنداندن است. این هدف نه یک هدف ناچیز و پست است و نه یک هدف ساده. این یک هدف والا و «عالی» است؛ اما برخی از طنزپردازان دنبال هدف متعالی می گردند.

آن ها مدعی هستند که هدفشان تنها خنداندن نیست. بلکه خنداندن وسیله ای است برای رسیدن به هدفی برتر و مهم تر.

یونانیان باستان که درباره همه چیز نظر داده اند، طنز را هم را از نظرات خود بی نصیب نگذاشته اند. آن ها هدف طنز را ستایش فضیلت ها و نکوهش رذیلت ها می دانستند. طبیعی است که طنز درباره گرانی مثلا قبض های آب و گاز و ... هدف یونانیان باستان را تامین نمی کند؛ ولی چنان نیست که آن را بی هدف بدانند و ارزشی برای آن قائل نباشند؛ هرچند که در آن زمان قبض هایی از این دست وجود نداشته است. این طنز از نوع انتقادی است. طنزی است که ابعادی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دارد و به همین دلیل بسیار هم از آن استقبال می شود.

جک، کمیک، طنز
معمولا میان جک ، کمیک و طنز تمایز قائل می شوند. جک راگونه ای هزل می دانند که عمدتا با تمسخر و توهین همراه است و کمیک را اثری به شمار می آورند که هدف اصلی اش خنداندن است؛ اما طنز را اثری تعریف می کنند که تنها در خنداندن متوقف نمی ماند و هدفی دورتر و بالاتر را نشانه می رود. ولی به نظر می رسد اکنون این مرزبندی مخدوش شده است و گاهی یک جک همه مرزها را درمی نوردد و همه چیز را درباره یک موضوع بیان می کند. یا ممکن است اثری کمیک، لحظه های نابی هم داشته باشد. با این حساب نمی توان چندان روی این تقسیم بندی حساب کرد. ضمن این که واژه «کمیک» بیشتر به آثار نمایشی طنزآمیز اطلاق می شود و کسی از آن به عنوان و در جای عبارت «طنز میان مایه» استفاده نمی کند.در هر صورت، آثار طنز چه جک (لطیفه) و چه هر چیز دیگری، بازتاب خوبی از مسائل، دغدغه ها و مشکلات یک دوره هستند. وقتی جک ها را در دوره های مختلف بررسی می کنیم می بینیم که محتوای آن ها مرتب در حال تغییر است. از روی محتوا و درونمایه آن ها می توانیم بفهمیم که جامعه در آن دوره چه بدبختی ها و بیچارگی هایی داشته است؛ بنابراین وقتی جک ها چنین ویژگی ای داشته باشند. بی گمان دیگر انواع طنز خیلی بهتر می توانند افشاگر رازهای درونی جامعه خود باشند.

البته این نکته پایانی را همه می دانند و نیازی به بازگویی نبود اما نویسنده آن را آورد تا خوب ثابت کند چقدر بی ذوق و بی سلیقه و چقدر دل بسته کلیشه ها ست.

-------------------------------
بازنشر از: روزنامه‌ی خراسان

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/articles/2009/11/post_54.php