تیپسازی (سجایا نویسی*) در طنزپردازی
منیژه باختری
گزینش ویژگی های جمعی یک ملت و یک فرهنگ و فشرده سازی آن در چارچوب کارکردهای یک فرد ویژه از همان گروه برای نشان دادن خصلت های آن ملت و فرهنگ، تیپ سازی است. در تیپ سازی قهرمان مثبت یا منفی با اندیشه و کارکردهای ویژه پرداخته می شود که هر کنش او با این که فردی است، نمایندگی از یک جمع فکری، مذهبی، ملی و یا قومی می کند و منافع مشترک آنان را تبارز می دهد.
تیپ سازی ریشه در نگرش انسان ها در علوم کهن دارد. در علم قدیم طبع انسان به چهار طبع سودایی، صفرایی، دمی و بلغمی تقسیم شده بود. این طبایع که با ویژگی های یکی از ستارگان مربوط بود به نحوی کارکردهای انسان را رهبری می کرد و از او یک تیپ ویژه می ساخت.
در تیپ سازی باید شخصیت مطابق به واقعیت های موجود تصویر گردد تا دربرگیرنده تمام حقیقت های زندگی همان شخص و مشترکاتی که با افراد دیگر در همان جامعه دارد، باشد و فرد دیگر با مشاهده و یا خوانش آن به شناخت تمام انسان های همان عصر و مقتضیات آن روزگار آشنا شود.
جورج لوکاچ منتقد مجارستانی در چگونگی ساختن تیپ می گوید: «آن چه تیپ را تیپ می سازد، خصوصیات متوسط آن نیست، وجود شخص محض هم نیست، هر چند که به طرز عمیقی ترسیم شده باشد. آن چه تیپ را به وجود می آورد این است که تمام عوامل انسانی و اجتماعی که نشان دهنده شخصیتی به خصوص باشند، در منتهای درجه تکامل خود، در منتهای حد امکانی که در آن ها هست، در منتهای وجهی که می توانند عرضه شوند، جلوه گر گردند و حد نهایی انسان و عصر به خصوصی را مجسم سازند».
برای نخسیتن بار تيو فراستوس یونانی رساله کوچکی به نام «سجایا» در شناخت مشخصات و رفتارهای افرادی با ویژگی های گونه گون چون متملق، پرحرف، خودبرتربین، خودپرست و مدپرست نوشت. این آفریده روان شناختی به هیچ وجه طنزی نبود، اما نویسندگان بعدها از آن تقلید کردند به تاسی از آن طنزهای نابی آفریدند. پس از رنسانس این تقلید به اوج خود رسید. با پیدایی مجله ها و مطبوعات سجایا نویسی در مقاله ها و ژانرهای ژورنالیستی نیز راه خود را باز کرد. مقاله نویس بزرگ ادیسون انگلیسی تیپ جالبی را به نام «سر راجر دوکاورلی» به میان آورد. این تیپ هر هفته در مقاله های ادیسون ظاهر می-شد و از نابه هنجاری ها و پلشتی ها سخن می گفت و انتقاد می کرد.
در داستان های پیکارسک تیپی از یک فرد فریب کار و کلاهبردار که با فریب و حیله روزگار می گذراند، را ارايه می دارد. این تیپ مکار است و در عین حال هوشمند.
در دن کیشوت تیپی از یک خرده بورژوای ابله، خیال پرداز و در عین حال نیک-اندیش مشاهده می گردد. دن کیشوت که ساده اندیش و روان پریشی بیش نیست، خود را قهرمان عالی جاهی می داند و در سفرهای متوالی برای خود و خدمت گار وفادارش ماجرا های خیالی می آفریند. سروانتس در حقیقت با ارايه تیپ دن کیشوت پرده از رسوایی های شوالیه های عصر خود بر می دارد.
تیپ سازی در ادبیات و هنرهای مشرق زمین نیز همواره مطرح بوده است. با این که «سجایا» ی تيو فراستوس در آن روزگار به زبان عربی یا فارسی دری ترجمه نشده و برای مشرق زمینیان ناآشنا بود، آثار مشابه آن در ادبیات زبان فارسی دری نیز وجود داشته است. در آفریده های عبید زاکانی نمونه های فراوانی از تیپ سازی مشاهده می گردد. او تیپ هایی از قاضیان، مفتیان، خطیبان، شاهان و غلام بارگان آن روزگار را تصویر می کند که با نظراندازی به آن می توان تصویر نسبتا کلیی از آن روزگار را به دست آورد. بیشترینه در طنزهای او که به شکل لغت نویسی و پندنامه نویسی ارايه شده اند، چنین تیپ سازی هایی مشاهده می-گردد. تیپ قاضی در آفریده های او چنین است:
القاضی: آن که همه او را نفرین می کنند.
چشم قاضی: ظرفی که هیچ گاه پر نشود.
نایب القاضی: آن که ایمان ندارد.
شهرزاد قصه گو، تیپ زن عاقل و آزاده ای است که در هزار و یک شب، جان هزار و یک دختر معصوم را نجات می دهد و در تیپ یک منجی ظاهر می گردد. در مقابل شاه، تیپ مرد جبار و پلیدی است که در قدرت محو و فاسد گردیده است.
در مقام های عربی و فارسی دری تیپ هایی از آدم های شیاد و تهی دست و مسلمان نما که با دروغ چینی و چالاکی مردم را می فریفتند و غذایی برای شب و روز و جایی برای اطراق و مالی برای گذران زندگی تهیه می کردند، بازتاب داده می شوند.
نمادسازی هایی که در فابل ها وجود دارد - و نمونه بارز آن را می توان در «منطق الطیر» عطار و «کلیله و دمنه» مشاهده کرد-، در حقیقت تیپ هایی از انسان-ها را ارایه می کنند. در «منطق الطیر» هر پرنده نماد گروه ویژه ای از انسان ها است. در این مجموعه کبک، تیپی از فرد گهر دوست، هدهد- تیپ مرد کامل و رهنمای راه دانی، طوطی - تیپ اهل ظاهر و تقلید، بط- تیپ زاهدی که در گیر ظواهر بیرونی دین شده است، طاووس - تیپ اهل ظاهر که به منظور رسیدن به پاداش، تکلیف های مذهبی را انجام می دهند، بوتیمار - تیپ افراد خسیس و مال دوست، فاخته - تیپ فرد آرام و بی ضرر استند.
ملا نصرالدین يك تیپ طنزی داستان های مشرق زمین است. او با این که سیمای ساده، مضحک و احمقانه ای دارد اما در نکته های ارايه شده خود حقیقت ها و تامل انسان را در مسایلی که به کشف آن نرسیده است و در ضمن فقر و حسرت طبقه پایین جامعه را به نمایش می گذارد.
لقمان حکیم، جوحی، بوبکر ربابی و بهلول دانا شخصیت های منفردی نیستند، آنان تیپ هایی از مردم عاقل ولی تهی دست روزگار خود اند که اندیشه های عالی و نکته سنجی ها و انتقاد از ابنای زمانه را در زیر لباس مندرس و ژولیده خود پنهان کرده، در کسوت مجانین حقیقت های روزگار خود را بر زبان می آوردند.
در طنزپردازی ساخت یک تیپ طنزی، به طنز جان می بخشد و از سوی دیگر گیرندگان به یک چهره مشخص که همواره انتقاد می کند و می خنداند، عادت می-کنند و این عادت موجب اعتماد و اطمینان می گردد. آنان این تیپ طنزی را بیگانه نمی دانند و دوست دارند که رازهای ناگفته و اسرار ناشنوده را از زبان این تیپ که دوستش می دانند، بشنوند.
در طنز پردازی معاصر افغانستان، علی اصغر بشیر هروی با ارايه تیپ طنزی خمیرخان در جریده ترجمان پرده از بی سوادی، استفاده جویی و خودبرتربینی وکیلان پارلمان عصر خویش بر می دارد. او تیپ های دیگری چون «ملا ابریشم»، «کاکا ترجمان»، «اپاندیس» و «اشتوکا» را نیز می سازد. «اونو» (که نام دیگری برای خمیر خان است)، تیپ یک شخص به ظاهر دانشمند و صاحب نام است که مردم را با به اصطلاح نام بزرگ خود فریفته و به وکالت دست می یابد. به یک مناظره میان «میرزا ابریشم» و «اونو» نظر بیندازید:
« کارنامه های اونو
می گویند یک روز «اونو» و «میرزا ابریشم» با هم بحث و گفتگو می-کردند. صحبت روی پرکارترین اشخاص رسید.
اونو گفت: بدون شک پرکارترین وکیل من هستم، کی مانند من همه-روزه به چند وزارت خانه کله کشک می کند و کارهای مردم را خلاص می نماید. از همین سبب آرزو دارم در دوره آینده باز هم مرا (انتخاب) کنند.
میرزا ابریشم گفت: بلی بدون شک خودت آدم پرکاری هستی، ولی این سوالم را جواب ده که: کدام نویسنده مطبوعات پرکارتر از همه است؟
اونو مدتی فکر کرد و گفت:
من نفهمیدم چون مضمون ها و صفحات روزنامه ها را نخوانده تنها عکس های شان را می بینم. میرزا ابریشم بادی به غبغب انداخت گفت: پرکارترین نویسنده های مطبوعات در زبان پشتو «نوربیا»، در زبان دری «ب جان»، «رویتر جان» و «فرانسپرس خان» است که در پای هر خبر نام این ها درج است».
در دهه شصت هارون یوسفی با ارايه تیپ طنزی «عبدالمناف» مردم را می خنداند. تیپ های طنزی «رجب و عجب» 2 در دهه های پنجاه و شصت در رسانه ها کاربرد زیاد داشت. تیپ های «جوره و توره» را غلام علی امید در مدت کارش در میمنه خلق کرد. ظاهر ایوبی در مجله سباوون و اخبار هفته تیپ هایی چون «غمگین خان»، «شیر آغا پتونی»، «شمشیر خان چمتویار» و «شمس الله شله» را ارايه کرد.
«کاکه تیغون» تیپ طنزی جدیدی است که طنزپرداز معاصر افغانستان با ارايه آن یک سیمای محبوب و جالب طنزی را ارايه می دارد. «کاکه تیغون» با وسواس و نگرانی به نابه هنجاری ها می بیند و می خواهد دغدغه هایش را با گیرندگان تقسیم کند، «کاکه تیغون» در همه جا حضور دارد، انتقاد می کند و با پلشتی ها می ستیزد و در این نبرد تنها طنز را با خود دارد. سیمای «کاکه تیغون» را در پارچه «کاکه تیغون در آیینه» ببینید:
«دیشب ناگهان از خود پرسیدم که: چرا ما هنوز از سیاست دل زده نشده ایم؟
باورم نمی شد که پرسشی به این عظمت در ذهن آدمی مثل من متولد شده باشد. کار از کار گذشته بود و نمی شد که پرسش را معدوم ساخت. گر چه از بحث و فحص چندان خوشم نمی آید، ولی فکر کردم که این پرسش به هر صورت بحث طلب است و حالا که به میان آمده، یله کردنی ما نخواهد بود. راه چاره را چنان دیدم که حریفی باید بجویم برابر و رقیبی سخت سر. ولی چون نیک نگاه کردم: شش جهت بی کسی و من تنها!
کارد را از آشپزخانه گرفته و مقابل آیینه قدنما ایستادم و بدنم را با دقت یک آناتومیست به دو نیمه کاملا مساوی تقسیم کردم. همین که کار تقسیم به پایان رسید، دیدم که «کاکه تیغون» دیگری به عظمت خودم مقابلم ایستاده و با نگاه های پر از پرسش به طرفم خیره خیره می پاید. لاحول گفتم. قبل از این که برایش بفرمایید بگویم، یکی از چوکی ها را اشغال کرد و با لحن کاکه تیغونی گفت:
چرا هنوز ما از سیاست دل زده نشده ایم؟
گفتم: چرا باید دلزده شویم؟ مگر بدون سیاست هم زندگی کردن ممکن است؟
نمی دانم چه را سیاست می نامی، ولی من با تصوری که از آن دارم، بدون سیاست کاملا ممکن است. راستش، من درباره این که زندگی چیست، آنقدرها سخت گیر نبوده ام، ولی ضرورت سیاست برایم اظهرمن الشمس است.
گفتم: جامعه بدون سیاست به گاو بی دم می ماند. هیچ گاه گاو بی دم دیده ای؟!
در صورتی که جامعه متشکل از گاوها باشد، برداشت های شان نیز طور دیگری خواهد بود - یعنی می خواهی بگویی که میان خاصیت گاوی و سیاست رابطه است؟
چیزی نگفت. کمی چرتی شدم. کاکه تیغون - البته که کاکه تیغون دوم - عام و خاص را از هم جدا نکرد. از همین خاطر پرسیدم:
منظورت سیاست به معنای عام است و یا فقط سیاست ما را در نظر داری؟
سیاست، گاو و خر را به یک چوب می راند، ولی نظرات آن ها در مورد سیاست یکی نیستند. به هر حال، چه سیاست حیوانات و چه حیوانات سیاسی، لعنت بر هر دو....»
کاکه تیغون در طنز دیگرش به نام «مستر به شما حقوق بشر لازم؟» باز هم این تیپ را معرفی می دارد:
«فقط بیست و چهار ساعت می شد که کاکه تیغون قسم خورده بود دیگر قصه پارلمان و پارلمانی های ما را مفت کند و مدتی بر ریش قلم خویش نخندد.
ولی مگر می شود؟ کاکه تیغون که از گناه همه بگذرد به این معنا نیست که جهان گل و گلزار خواهد شد و حق به حق دار خواهد رسید.»
یادداشتها
* Making Character
1- ملا نصرالدین چهره نیمه افسانه ای و نیمه حقیقی است که در مشرق زمین خیلی مشهور است. گفته می شود که او هشت صد سال پیش در روستای هورتو از توابع حکومت سلجوقیان آناتولی زندگی می کرده است. بنابر یک روایت محلی در آق شهر در قونیه که با یک قفل بزرگ بسته شده است، به نام آرامگاه ملا نصرالدین یاد می گردد. در غرب مسکو مجسمه ای به نام او در ایستگاه مترو (مالادوژنایا) نصب شده است.
گویته در دیوان شرقی خود به ملا نصرالدین اشاره کرده و چندین حکایت از زندگی ملا را ذکر کرده و یادآوری کرده است که روایت های ملا چند بعدی اند. در حقیقت مطایبه ها و فکاهه هایی که به ملا منسوب است، سرشار از روان-شناسی، جامعه شناسی و حکمت است. ملا نصر الدین در افغانستان، ایران، تاجیکستان، ازبیکستان، ترکیه، جوامع عرب، قفقاز، پاکستان، بوسنیا، هند، آذربایجان و یونان از شهرت زیادی برخوردار است.
ترکیه سال 2008 میلادی را به نام ملا نصرالدین مسما کرد و سال تولد او را با مراسم ویژه ای برگزار کرد.
2- بر بنیاد گفته های استاد رهنورد زریاب، این دو تیپ طنزی توسط عبدالغفور برشنا به وجود آمده اند و سپس غلام علی امید آن ها را ادامه داده است. در سال های پسین نصیر احمد نشاط در طنزهایش نیز از این دو تیپ طنزی استفاده کرده است.
-----------------------------
منبع: سایت «هشت صبح»



