فاضل ترکمن
نگاهی مختصر به زندگی رهی معیری و پژوهشی مفصل دربارهٔ اشعار طنز او
مقدمه: اشعار طنز «رهی معیری» آنقدر قابل توجه بوده است که تا به حال دو کتاب تحقیقی دربارهٔ آنها نوشته و جمعآوری شده است. کتاب اول با عنوان «طنزهای رهی معیری» و توسط «محمدباقر نجفزادهی بارفروش» و کتاب دوم را که اتفاقاً باز هم عنوانش طنزهای رهی معیری است، توسط «دکتر رحیم چاوشاکبری» ـیسنای تبریزیـ گردآوری و شرح داده شده است. در ادامه پس از آشنایی مختصری با زندگی رهی به بررسی اشعار طنز او می پردازیم.
چو دیدی عاشقی یاد رهی کن!
محمدحسین معیری «بیوک»، متخلص به رهی در سال 1288ش. در تهران متولد شد. در زندگینامهٔ رهی نقل شده است که برخورداری از طبع شاعرانه در خاندان او، کمی تا قسمتی موروثی بوده، چنانکه «میراز عباس فروغی بسطامی» _شاعر پر آوازهٔ دورهٔ ناصری_ نیز از پدران چند نسل پیش رهی بوده است. رهی شعر سرودن را از نوجوانی آغاز کرد و اولین شعرش را _که اتفاقاً مفهومی نمکین هم دارد_ در سن هفده سالگی سرود :
کاش امشب آن شمع طرب میآمد/ وین روز مفارقت به سر میآمد
آن لب که چو جان ماست ، دور از لب ماست/ ای کاش که جان ما به لب میآمد!
رهی بعد از پایان تحصیلات متوسطه به مشاغل دولتی روی آورد و در پستهای مختلفی مشغول به کار شد. از جمله مقام ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر، همکاری با استاد «وحید دستگردی» _مدیر مسئول مجلهٔ ارمغان_ و فعالیت در انجمن موسیقی ملی و فرهنگستان ایران.
رهی معیری اشعار طنز خود را با اسامی مستعاری از جمله: زاغچه، شاه پریون، گوشهگیر، حقگو و رکگو در تعدادی از نشریات زمان خود، مانند: ناهید، باباشمل، تهران مصور و توفیق به چاپ میرساند.
رهی در ترانهسرایی هم یکی از چهره های شاخص عصر خود بود . او ترانه سرایی را از سال 1306 شروع کرد و تا اواخر عمرش ادامه داد. ترانههای رهی همواره مورد توجه بسیاری از موسیقدانان و خوانندگان بزرگ آن دوره از جمله: تجویدی، بدیع زاده، محجوبی، روح الله خالقی و غلامحسین بنان بود. «شد خزان گلشن آشنایی»، «دیدی که رسوا شد دلم» و «من از روز ازل دیوانه بودم» از مشهورترین ترانههای رهی معیری است. رهی همچنین با استاد «داود پیرنیا» در انتخاب شعر برنامه گلهای رنگارنگ همکاری مدوام داشت .
رهی معیری در خاطراتش از زیارت تربت مولانا جلالالدین در قونیه و زیارت تربت خواجه عبدالله انصاری در نهصدمین سالگرد وفات خواجه عبدالله در افغانستان به عنوان بهترین سفرهای عمرش نام میبرد. او همچنین سعدی و حافظ را بزرگترین الگو های خود در شعر سرودن می داند و اتفاقاً خودش نیز به نام شاعر غزلسرا مشهور است و در غزل سبک خاص خودش را دارد که به سبک هندی متمایل است.
از رهی معیری یک مجموعه شعر با عنوان «سایهٔ عمر»، یک مجموعه ترانه با عنوان «آزاده» و یک کتاب تحقیقی با عنوان «گلهای جاویدان » _که مجموعهای از مقالههای ادبی اوست_ به جا مانده است.
شاید برای دوستدران شعر رهی جالب باشد که بدانند، بیشترین کلمهای که در اشعار او بکار رفته است، کلمهٔ گل است و همین نشان میدهد که رهی هم جز شاعرانی بوده که به گل سوسن هم می گفته: شما!
رهی معیری سرانجام در روز 24 آبان ماه سال 1347 به علت بیماری سرطان در 59 سالگی درگذشت و از دوستدارن شعرش خواست که:
ز سوز سینه با ما همرهی کن/ چو دیدی عاشقی یاد رهی کن.
در این مقاله به اشعار طنز رهی از دو جهت نگاه می کنیم. نگاه اول مربوط به موضوعات اشعار طنز رهی و نگاه دوم مربوط به زبان و قالب و نوع طنزی است که رهی در اشعار خود به کار برده است.
موضوعات اشعار طنز رهی معیری
اشعار طنز رهی معیری را از لحاظ موضوعی می توان به هشت دسته تقسیم کرد: (1)
ایران و وطن، آذربایجان و فرقهٔ دموکرات، حزب توده، انتخابات، مجلس شورای ملی، دولت، زنان، نیش و نوش.
بخش نخست: ایران و وطن
«ایران پرست باش!»
بخش اول اشعار طنز رهی معیری مربوط به اشعار میهنی و وطنی است. رهی در این اشعار هرگز به فکر استفادهٔ سیاسی و موقعیت خود نبوده، بلکه هدفش از سرودن اشعار طنز میهنی بقای استقلال وطن و سرافرازی ملت ایران و توصیه به هموطنان در جهت حفظ خاک پاک وطن در برابر بیگانگان و عشق ورزیدن به ایران است. چنانکه میگوید:
بر فرق دوستان دو رو پشت پای زن
در جنگ دشمنان وطن چیرهدست باش
ترکی و فارسی نکند فرق پیش ما
از هر کجا که زادهای، ایرانپرست باش (2)
یا در شعری با عنوان «شور وطن» میگوید:
هر که را در سر ز سودای وطن افسر بود
هر کجا باشد تنی اهل وطن را سر بود
هر که از میهن سخن گوید کلامش دلرباست
نغمههای بلبل این باغ رنگینتر بود
آنکه از راه خیانت سرور جمعی شده است
زان بود ارباب کان ارباب را نوکر بود
آنکه در هر کار میرقصد به ساز اجنبی
تازه گر شیرین برقصد، لنگهٔ عنتر بود
مهر میهن، پرتو مردانگی، عزمی قوی
این سه تا تنها دوای درد این کشور بود (3)
بخش دوم: آذربایجان و حزب دموکرات
«حزب دموکرات را نگر!»
بخش دوم اشعار طنز رهی به وقایع آذربایجان و حزب دموکرات مربوط می شود. دردناکترین واقعهٔ تاریخی پس از جنگ جهانی دوم، خود مختاری آذربایجان از آذرماه سال 1324 تا سال 1325 همان روز و همان ماه بود. وقایع فرقهٔ دموکرات که یکی از حیلههای ارتش سرخ شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم بود با سی و شش سالگی رهی همزمان شد و رهی که به شدت دلبسته به خاک میهن بود از جدایی ظاهری خطهٔ آذربایجان از ایران رنج میبرد. به همین خاطر در اشعار طنز خود عقاید و اعضای حزب دموکرات را به سخره گرفت.
مثلاً در شعری با عنوان «سوغات تازه» میگوید:
این ناکسان فتنهگر لات را نگر
یعنی بیا و حزب دموکرات را نگر
بیگانه هدیه کرد به ما این متاع را
بگشای چشم و معنی سوغات را نگر
دشمن نکرد آنچه به ما کرد جور دوست
از یار خویش رسم مراعات را نگر
از من بگوی خائن میهن فروش را
در راه خویش دار مجازات را نگر
ای کرم ترک تاز در این شام هولناک
وقت سحر بلای مکافات را نگر
چون فتنه گر زمانه غدار میشود
مقروض ورشکسته طلبکار میشود (4)
ادامه پیدا کردن وقایع حزب دموکرات در آذربایجان، باعث شد تا «قوامالسلطنه» به شوروی سفر کند و با عدهای از مسئولین ذیربط شوروی دربارهٔ آذربایجان مذاکره کند. رهی نیز با آنکه در برخی از اشعار خود به انتقاد از کابینهٔ قوامالسلطنه پرداخته بود، در یکی از اشعار طنز خود از این کار قوامالسلطنه استقبال کرد و حس انتظار خود را به عنوان یکی از مردم ایران در مورد بازگشت وی با دستی پر از شوروی به ایران چنین سرود _این سروده نشان از منصف بودن رهی و هدف او از به کارگیری زبان طنز به قصد اصلاح جامعه دارد_:
ای آنکه دگر باره در این عصر طلایی
گردیده نصیب تو رئیس الوزرایی
زانروی گشودند به رویت در دولت
تا روی نتابی ز در عقده گشایی
امید که پایین بکشی از خر شیطان
آن را که به تبریز زند کوس جدایی
مردانه ز غرقاب محن کشتی ما را
بر ساحل اقبال کنی راهنمایی
با دولت روسیه کنی صحبت و زان قوم
هر شبهه که دارند ز ما رفع نمایی
گویی ز سر صدق بدانها که بدانند
این ملت از آن قوم ندارند جدایی
رفتی چو به مسکو ز پی حل قضایا
امید که با دست تهی باز نیایی (5)
بخش سوم: حزب توده
«بچه بازی در حزب توده!»
رهی در این بخش از اشعار طنز خود، از مردم میخواهد تا خود را درگیر حزببازیهای زمان نکنند چرا که این احزاب دورهای دارای تاریخ مصرف هستند و سبب به وجود آمدن بسیاری از مشکلات برای مردم و علی الخصوص جوانان می شوند. رهی فعایت حزب توده را احمقانه و به اصطلاح خودش بچه بازی میداند!
بچههای توده چون بازی کنند
سوی هم نارنجک اندازی کنند
باشد آن نارنجک مردم فریب
بی صدا و بیتکان و بیلهیب
بمب آتش زا اگر منظور بود
از چه رو جای خیار شور بود؟!
چون خیار و میوه لوطیخور شود
قوطیش خمپاره دکتر شود
بازی این جمع نالوطی نگر
واتشین خمپاره در قوطی نگر
دکتر از خمپاره گر نالد رواست
زانکه بر روی لطیفش لکههاست
بر رخش از دودها و گازها
جلوهگر گشته است دستاندازها
الغرض اینها همه بازی بود
بازی خمپاره اندازی بود
تا گریزد هر که شک دارد همی
زانکه بازی اشکنک دارد همی (6)
بخش چهارم: انتخابات
«به وکالت گزین حریفی را/ که ز بیگانه زر نمی گیرد!» (7)
حاشیههای انتخابات مجلس شورای ملی هم از جمله سوژههایی بود که رهی آن را برای سرودن شعر طنز اتخاب کرده بود. او در یکی از اشعار خود به نام انتخابات به مسئولین تذکر میدهد که انتخابات سالم باید بدون دخالت بیگانگان برگزار شود:
با چنین ابر و باد طوفان زای
مرغ اقبال پر نمیگیرد
پای بیگانه تا به کشور ماست
انتخابات سر نمیگیرد (8)
یا در شعری با عنوان «خرید و فروش رای» بیمار بودن انتخابات را به مردم گوشزد می کند:
آن همه پولی که دادیم از پی آرا چه شد
آخر ای نالوطیان پس رای و مای ما چه شد؟!
سود ما از کشکمکش با قاضی و حاکم چه بود
نفع ما از گفتگو با مشدی و ملا چه شد؟!
ای دبیر حوزه و ای رایخوان انجمن
بیش از این، نومید از آراء مغشوشم مکن
گر فراموشت شدم در موقع تسلیم رای
لااقل در موقع خواندن فراموشم مکن (8)
بخش پنجم: مجلس شورای ملی
«مجلس به راه خیر گذاری نکرد و رفت!» (10)
رهی پس از اعلام نتیجهٔ انتخابات مجلس شورای ملی نیز به انتقاد از کم و کاستیها پرداخت و دست از سر مجلس شورای ملی بر نداشت. در ادامه شعری را که رهی، خطاب به حاجی محتشم السلطنه اسفندیاری _رئیس مجلس_ سروده است، میخوانید. ـاین شعر نقیضهای بر یکی از اشعار «وحشی بافقی» با مصرع آغازین «به مجنون گفت روزی عیب جویی» است_:
به حاجی گفت روزی عیب جویی
که دل برکن ز مجلس گر نکویی
که مجلس گرچه چون خلد برین است
ولی شیطان در آن کرسی نشین است
به هر کنجش سیهکاری خزیده
به هر سوراخ آن ماری خزیده
در آن جز ناله و آه و فغان نیست
در این ویرانه منزل آب و نان نیست
ز حرف مفت او حاجی بر آشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
تو بینی ظاهری کان غرق عیب است
ولیکن عیش ما از خون غیب است
تو در این صحنه بینی اشک مردان
ولی من سرخوشم با صحنه گردان
تو بینی چشم و من چشمک زدنها
تو ابرو، من اشارات و سخنها
تو میبینی عیان پرخاش ما را
نبینی در نهان پاداش ما را
تو بینی کلهٔ یاران که گند است
دل حاجی اسیر کله قند است
اگر بر عینک حاجی نشینی
به جز شیرینی مجلس نبینی (11)
بخش ششم: دولت
«آی دولتها! که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید...»
این بخش از اشعار طنز رهی به انتقاد از دولتهای مختلف و دولتمردان اختصاص دارد. بعضی از دولتهایی که مورد انتقاد رهی قرار گرفتهاند، عبارتند از: دولت سهامالسلطنهٔ بیات، ساعد، علی سهیلی، قوامالسلطنه، حکیمالملک، صدرالاشراف. رهی، شعر «ساعد سیمین» را در انتقاد از کابینهٔ دولت ساعد سروده است :
ساعد آقا وزیر بیرونی
میکند خرج و برج مهمونی
ور کشد گیوه را و هی بکند
شصت فرسخ پیاده طی بکند
روز تا شب شلنگ و تخته زند
در هر پنتی و شلخته زند
قول از جمله نو به نو گیرد
ریش از این و آن گرو گیرد
هی بگوید مجیز یاران را
هی دهد سور، سورخواران را
تا از آن جا که هست پر گیرد
جا به شاخی بلندتر گیرد
تا شود پخته دلمه و دمیاش
برسد دور صدر اعظمیاش
بچه جان هوش دار و گول نخور
گول رندان نره غول نخور (12)
بخش هفتم: زنان
«از شما جنس لطیف افتاده پیش!» (13)
رهی نه زن ذلیل بوده، نه فمنیست و نه معتقد به مرد سالاری، بلکه در اشعار طنزی که دربارهٔ زنان سروده، سعی کرده انصاف را رعایت کند و آن جا که جای دفاع از حقوق زنان است، پای در پیش بگذارد و آن جا که حق با زنان نیست به انتقاد از آن ها بپردازد. مثلاً در شعری با نام «حق رای »، رای دادن را حق زنان می داند و میگوید:
جان بابا، هرشب این دیوانه دل
با من شوریده سر در گفتوگوست
کز چه دارد مرد عامی، حق رای
لیک زن با صد هنر محروم از اوست
بانوی عالم به از بیمایه مرد
(دشمن دانا به از نادان دوست)
از چه حق رای دادن نیستش
آن که جان را گر بگیرد، حق اوست؟! (14)
اما در شعری که نقیضهای بر نوحهٔ مشهور «محتشم کاشانی» است، دربارهٔ زنی به نام «هلن» طنز نیشداری میگوید. هلن، رئیس دفتر «فرگسن» ـمدیر کل جیرهبندیـ بود که روزنامههای زمان دربارهاش نوشتند: «این زن به جرم دزدی کوپن از صندوق بازداشت شد.» همچنین دو روز بعد نیز روزنامهها نوشتند: «این زن به قید کفیل آزاد شد.»
این هلن کیست که عالم همه دیوانهٔ اوست
قبلهٔ حاجت ارباب نظر خانهٔ اوست
قاضی و محتسب و شحنه و هرکس نگری
دین و دل باختهٔ عارض جانانهٔ اوست
کارش از دزدی دل، دزدی کوپن شده است
مرد و زن در عجب از شیوهٔ رندانهٔ اوست
مستشاران و وکیلان همه سرمست ویند
آه از این بادهٔ نوشین که به پیمانهٔ اوست
(بقیهٔ شعر را در کتاب ملاحظه کنید!) (15)
بخش هشتم: نیش و نوش
«انشاءالله گربه است!»
نیش و نوش از جمله قالبهایی است که طنزپردازان ژورنالیست از دورههای پیشین تا امروز از آن برای انتقاد کردن از مسائل روز، استفاده میکنند. اکثر نیش و نوشهای رهی در قالبهای کوتاه رباعی، دوبیتی و مثلث است و نیش و نوشهایی هم در قالب غزل سروده است. نیش و نوش «انشاءالله گربه است!» _در قالب مثلث_ یکی از مشهورترین نیش و نوشهای رهی است.
به ملا یکی گفت کای مرد عاقل
فلان با زنت محرمیت ندارد
چرا روز و شب هست با او معاشر
مگر بهره از آدمیت ندارد؟!
جوابش چنین داد با خنده ملا:
قسم میخورم سوء نیت ندارد! (16)
نگاهی به زبان، قالب و نوع طنز اشعار رهی معیری
منتقدان دربارهٔ زبان شعری رهی معیری میگویند که او در میان شاعران معاصر جزء کسانی است که زبانی شسته رفته دارد و اتفاقاً رهی این زبان شسته رفته را در اشعار طنزش هم رعایت کرده است. درواقع برخورداری اشعار طنز رهی از زبانی مستحکم و ادبی باعث شده که اشعارش _گرچه بیشتر مربوط به مسائل زمان خود اوستـ اما تاریخ مصرف نداشته باشد.
اگر بخواهیم از قالب هایی که رهی با استفاده از آنها طنز سروده است، صحبت کنیم. ابتدا باید از نقیضه یاد کنیم. نقیضه PARODI) ) کاری است که در آن، شاعر یا نویسنده یک شعر یا حکایت معروف را بردارد و از روی آن شعر و حکایت طنزی بسازد . مثلاً به جای «بشنو از نی چون شکایت میکند» شعری بسازیم با این شروع که «شیشه از قلقل حکایت می کند!» نقیضه از قدیم الایام در نزد شاعران طنزپرداز رواج داشته و در حال حاضر هم یکی از قالبهای مورد استفادهٔ طنزپردازان است. در ادامه چند نمونه از نقیضههای رهی را می خوانید:
رهی در یکی از اشعارش در استقبال قصیدهای از «فرخی سیستانی» با بیت آغازین «شهر غزنین نه همان است که من دیدم پار/ چه فتاده است که امسال دگرگون شده کار»، دربارهٔ اوضاع آشفتهٔ تهران آن زمان چنین می گوید:
شهر تهران نه همان است که من دیدم دوش
چه فتاده است که افتاد از آن جوش و خروش
نیست دیگر از خبر از سورده و سورچران
نیست دیگر خبر از رای خر و رای فروش
خواجه دیگر نشود پی سپر کوی فقیر
گربه دیگر نبود معتکف خانهٔ موش... (17)
یا دربارهٔ رفتار نمایندگان مجلس هم نقیضهای بر یکی از اشعار مشهور «ایرج میرزا» با بیت آغازین «آب حیات است، پدر سوخته/ حب نبات است، پدر سوخته» دارد :
حب نبات است، جگر سوخته
آب حیات است، جگر سوخته
آنکه بود نرخ سهامش گران
نان بیات است، جگر سوخته
راه به مجلس نتوانیم یافت
حصن کلات است، جگر سوخته
ملت بیچاره از این زندگی
در سکرات است، جگر سوخته (18)
قالب دیگری که رهی معیری در اشعار طنز خود از آن زیاد استفاده کرده است، چیزی شبیه به «دیوان اخبار» است. رهی در این قالب، پس از انتشار خبرهای روز که سوژهٔ خوبی داشتند، دیدگاه خود را راجع به آن خبر به طنز می سرود:
خبر): قوامالسلطنه اسم ادرهٔ امنیه را ژاندارمری کرد.
ز روزی که عنوان امنیه را
مبدل به ژاندارمری کردهاند
همه ملک را امن و ما را مصون
ز آشوب و غارتگری کردهاند
به کشور اگر بود گردنکشی
مهیای فرمانبری کردهاند
بنازم بدین نام فرخ کزان
به گردنکشان سروری کردهاند
چه نامی که افسون هرکس بود
ز اصلاح کشور، همین بس بود! (19)
خبر): گاومیشی از کشتارگاه فرار کرد.
کهن گاو میشی به کشتارگاه
ز جا جست و آهنگ سلاخ کرد
دریده گلو ناگه از زیر تیغ
به نظارهگان حمله با شاخ کرد
دک و دندهٔ آن جماعت شکست
دل و رودهٔ جمله سوراخ کرد
به شاخ قویتر ز پولاد خویش
ستاند از فرومایگان داد خویش
تو ای ملت از گاو اگر کم نهای
ز جا خیز و قصد بداندیش کن
بر اینان که سلاخ جان تواند
جهان تیره از حملهٔ خویش کن
مکن صبر تا جان دهی زیر تیغ
بداندیش را چاره از پیش کن
غم از تیغ یک مشت سلاخ نیست
که دندان تو هست اگر شاخ نیست! (20)
در آخر لازم میبینم که این نکته را درباهٔ دیدگاه شاعرانه و روحیهٔ با لطافت رهی ذکر کنم که عکسالعمل رهی در اشعار طنزش نسبت به وقایع سیاسی که از آن رنج میبرد، عکسالعملی تند بود و گاه به هجو فرد خطاکار منجر میشد و شعر او را از رندی طنز دور می ساخت و دلیلش نیز همان روحیهٔ مهربان آقای شاعر است!
...
پاورقی:
1) دکتر رحیم چاوش اکبری ـیسنای تبریزیـ، طنزهای رهی معیری، دستهبندی موضوعی اشعار طنز رهی معیری، انتشارات زوار، 1382، صص 12 و 13.
2) همان، ص 29
3) همان، ص 39
4) همان، صص 52 و 53
5) همان، صص 61 و 62
6) همان، صص 115 و 116
7) همان، بیت اول شعری به نام انتخابات، ص 135
8) همان، ص 135
9) همان، صص 143 و 144
10) همان، بیت اول شعری که پس از به پایان رسیدن دورهٔ مجلس چهاردهم سروده شده، ص 144
11) همان، صص 161 و 162
12) همان، صص 271 و 272
13) همان، مصرع دوم شعری به نام «چوپان خفته» که در آن رهی خطاب به مردان میگوید: «آخر ای مردان کشور همتی/ کز شما جنس لطیف افتاده پیش!» _حالا خوب است رهی الان زنده نیست تا سبقت گرفتن بانوان از مردان را در تمام عرصهها ببیند!، ص 343
14) همان، صفحه 324
15) همان، صص 324 و 325
16) همان، ص 367
17) همان، ص 203
18) همان، صص 173 و 174
19) همان، ص 366
20) همان، صص 34 و 35
مآخذ:
1) نجفزادهٔ بارفروش، محمد، طنزهای رهی معیری، انتشارات حوزهٔ هنری سازمان تبلیغات اسلامی
2)قانعی، سعید، مجموعه اشعار رهی معیری، انتشارات آبفام، 1379
3) ماهنامهٔ گلآقا، سال هفتم، شمارهٔ هشتم، شمارهٔ پیاپی 74، آبان ماه سال 1376، صص26 و 27
4) نشریهٔ همشهری جوان، سال چهارم، شمارهٔ 150، 15 دی ماه 1386، ص 69
------------------------------------------------------------------
این نوشتار پیش از این در سالنامهی 87 گل آقا منتشر شده است.