بر اساس تحقیقات صاحب نظران علوم ارتباطات و مطالعات تلویزیون همچنین تجربه های زیسته مردم نمی توان نقش تلویزیون را در شکل گیری افکار عمومی و البته پاسخ به نیاز سرگرمی آنان دست کم گرفت، حتی اگر مخاطبان این رسانه از محتوای برنامه های آن ناراضی باشند به طور ناخودآگاه و مستمر تحت تاثیر هژمونی این جعبه جادو قرار دارند و چه بسا بسیاری از افکار و عقاید و تصورات ذهنی (غالباً کلیشه یی) آنان تحت تاثیر پیام هایی است که از این جعبه ارسال می شود. شاید سخت ترین کار در دنیای رسانه یی شده امروز برای انسان مدرن، دوری و پرهیز از این وسیله ارتباطی باشد. شاید ما بتوانیم به تلفن خود پاسخ ندهیم یا گوشی موبایل خود را خاموش کنیم و به سراغ کامپیوتر خود نرویم اما نمی توانیم به سادگی از کنار تلویزیون بگذریم و آن را برای مدت طولانی خاموش کنیم. اما گاهی عملکرد تلویزیون به عنوان یک نهاد و سازمان رسانه یی می تواند موجب قهر ما با تلویزیون شود. در این صورت مخاطبان این جعبه جادو به جای تکریم تلویزیون با آن قهر می کنند و نسبت به آن دافعه پیدا می کنند. البته این کنش قهرآمیز ممکن است صرفاً به خاموش کردن تلویزیون و عدم تماشای برنامه های آن منجر نشود اما برنامه ها و آیتم های گوناگون تلویزیونی، اثر و خاصیت خود را از دست بدهند و بینندگان نتوانند همچون گذشته با آن ارتباط برقرار کنند و از تماشای آن لذت ببرند. در واقع ارتباطی یکسویه و پرو پاگاندایی میان تلویزیون و مخاطب وجود ندارد و همیشه این تلویزیون نیست که افکار عمومی را شکل می دهد بلکه گاهی افکار عمومی تحت تاثیر برخی فاکتورهای اجتماعی، با تلویزیون ارتباط برقرار می کند و به لحاظ حسی نسبت به آن دچار قبض و بسط می شود.
یکی از آیتم های پرطرفدار تلویزیون مجموعه های کمدی و طنز است که در همه جای دنیا طرفداران زیادی دارد. در کشور ما نیز این ژانر هم در سینما و هم در تلویزیون بیشترین طیف مخاطب را به خود اختصاص می دهد اگرچه این گرایش افراطی را می توان نشانه یی از خلأ و بیماری اجتماعی قلمداد کرد که از فقدان شادی در زندگی واقعی پرده برمی دارد. تا زمانی که در زیست- جهان مخاطبان نشانه هایی از شادی و دلخوشی وجود نداشته باشد، سینما صنعتی خیالی و وهم انگیز برای جبران خیالی و صوری این شادی ها باقی می ماند و طبیعی است در این سینما تنها ژانر طنز و کمدی است که می تواند هویت و موجودیت سینما را حفظ کند و چرخ های اقتصادی آن را بچرخاند.
در حقیقت میل افراطی مخاطب عام به سینمای کمدی نشانه یک ضعف، کمبود و بیماری در نظام اجتماعی است. گویی نظام اجتماعی نمی تواند به نیازهای واقعی جامعه پاسخ دهد و سینما با فراهم کردن پاسخی نمادین و خیالی، جبران این ضعف را بر عهده گرفته است. نارضایتی اجتماعی، سینما را در نقش و کارکرد سرگرم کننده خویش فربه می سازد و باعث رشد کاریکاتوری آن می شود، چرا که این موجود مجازی برای سرپا نگه داشتن خود مجبور است به خواسته های مخاطبان تن دهد، هرچند به ذلت وی منتهی شود. اما همیشه و در هر شرایطی مخاطبان این ترفند را نمی پذیرند و در برابر آن مقاومت می کنند. مصداق این سخنان را می توان در بحران مخاطب برنامه های تلویزیونی در دو ماهه اخیر ردیابی کرد. در حال حاضر دو مجموعه طنز یکی سریال شمس العماره و دیگری مجموعه طنز مسافران روی آنتن است اما دیگر مثل گذشته تاثیرگذار نیست و نمی تواند مخاطبان زیادی را متوجه خود سازد. این بحران بیش از آنکه به محتوای این برنامه ها ارتباط داشته باشد به روحیه مخاطبان و شرایط اجتماعی جامعه بر می گردد به طوری که بسیاری از بینندگان به هدف تولید چنین برنامه هایی با سوء ظن می نگرند و اعتماد (خود را به آن) از دست داد ه اند. در اینجاست که روانشناسی و جامعه شناسی مخاطب، خود را نشان می دهد و برجسته می شود. با توجه به اوضاع سیاسی کشور بسیاری از مخاطبان، تلویزیون را دیگر نه به عنوان یک ابزار سرگرمی یا اطلاع رسانی صرف که نماینده مدیریتی می دانند که نسبت به آن نقدهای جدی دارند. نگارنده قصد ندارد به تحلیل سیاسی مسائل روز بپردازد و حتی نسبت به اوضاع اجتماعی موجود جبهه گیری کند اما نمی توانیم برخورد سلبی و قهری مردم را نسبت به تلویزیون انکار کنیم همین مساله موجب شده است بسیاری از برنامه های تلویزیون، کارکرد خود را از دست بدهند و حتی برنامه های طنز و کمیک آن نیز مخاطب را نخندانند. اینکه دو مجموعه مسافران و شمس العماره ممکن است دچار نواقص فنی و ماهوی باشند، بحث دیگری است. در این شرایط حتی فیلم های چارلی چاپلین نیز نمی تواند مثل گذشته موجب خنده مخاطب شود. همین اتفاق به ظاهر ساده نشان می دهد میان مخاطب و تلویزیون علاوه بر سطح کیفی و محتوای برنامه ها، عناصر دیگری هم مداخله دارد که در صورت فقدان آن، شادترین برنامه های کمدی نیز مفرح نخواهد بود. در حقیقت پیش از هرگونه برنامه سازی جذاب برای تلویزیون این اعتماد عمومی به آن است که تامین مخاطب را برای این رسانه تضمین می کند.
پیچیدگی مخاطب شناسی رسانه ها را به واسطه درک همین اتفاق می توان کشف کرد. مخاطب پیش از اینکه به خاطر خود برنامه یا سطح کیفی آن به پای تلویزیون بنشیند به اعتمادی تکیه می کند که این رسانه به واسطه عملکرد و موقعیت اجتماعی خود به آن دست خواهد یافت. شاید این از کم شانسی کارگردان های این دو اثر بوده است که در بدترین شرایط ممکن، اثرشان روی آنتن رفته است. تا زمانی که صدا و سیما نتواند اعتماد خود را نسبت به مخاطبانش به دست بیاورد و آن را ترمیم کند نه تنها سریال های طنز و ملودرام که هیچ برنامه یی نمی تواند رضایت آنها را جلب کند. در واقع تلویزیون در مقام یک مدیوم و رسانه ارتباطی زمانی می تواند اثرگذار باشد و منزلت خویش را حفظ کند که استقلال خویش را از قدرت و سیاست حفظ کند و صداقتش را پشتوانه و تضمین خود و مخاطبانش قرار دهد.
-----------------------------------------
منبع: روزنامه اعتماد


