آی طنز > نگاه ویژه > مقاله > تعریف طنز از دیدگاه زبان شناسی؛ عالیه کرد زعفرانلو کامبوزیا

تعریف طنز از دیدگاه زبان شناسی؛ عالیه کرد زعفرانلو کامبوزیا

مقاله | ۲۷ مرداد ۱۳۸۸

عالیه کرد زعفرانلو کامبوزیا*: طنز در لغت‌ به‌ معنای‌ «طعنه‌ زدن‌» و «مسخره‌ کردن‌» است‌ و در ادبیات‌ به‌ نوعی‌ شیوة‌ بیان‌ انبساطی‌ و غیرجدی‌ اطلاق‌ می‌شود. گسترش‌ این‌ نوع‌ شیوة‌ بیان‌، بخشی‌ از آثار ادبی‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. در ظاهرِ «طنز» خنده‌ و در باطن‌ آن‌ نوعی‌ تنبیه‌ خفیف‌ و آگاهی‌ نهفته‌ است‌. طنزپرداز با بزرگ‌نمایی‌ یک‌ عیب‌ یا نقیصه‌ قصد دارد صاحب‌ آن‌ عیب‌ را متوجه‌ نکته‌ای‌ کند. در واقع‌ یکی‌ از روش‌های‌ متوجه‌ کردن‌ دیگران‌ به‌ نکته‌هایی‌ که‌ از آن‌ غافل‌ مانده‌اند، «طنز» است‌.

طنزپرداز از چند جهت‌ بااستعداد است‌: در دیدن‌ نکته‌هایی‌ که‌ دیگران‌ از آن‌ غافل‌ مانده‌اند، در خلق‌ معانی‌ تازه‌، در بیان‌ خنده‌دار یک‌ مفهوم‌ و ایجاد انبساط‌، در بازی‌ با کلمات‌ و آرایش‌ جدید دادن‌ به‌ آنها و برهم‌ زدن‌ تناسبها. مثلاً جملة‌ «او در این‌ موضوع‌ تولید اشکال‌ می‌کند.» را طنزپرداز تبدیل‌ به‌ «او در کار تولید است‌ و تولید او اِشکال‌ است‌.» می‌کند. به‌ این‌ ترتیب‌ طنزپرداز با نشاندار کردن‌ یک‌ بافت‌ بی‌نشان‌ و خارج‌ کردن‌ یک‌ عنصر از میان‌ یک‌ عبارت‌، مفهوم‌ جدیدی‌ به‌ عبارت‌ قبلی‌ می‌دهد که‌ در آن‌ تناسب‌های‌ معمول‌ به‌ هم‌ خورده‌ و از بین‌ رفته‌ است‌. این‌ برهم‌ خوردن‌ تناسب‌ و نشانداری‌ موجب‌ خنده‌ می‌شود.

«روزی‌ فردی‌ چشمش‌ به‌ یک‌ تلویزیون‌ افتاد که‌ آنتن‌ دو شاخه‌ای‌ روی‌ آن‌ نصب‌ بود. گفت‌: از برنامه‌های‌ خودش‌ شاخ‌ درآورده‌.» این‌ جمله‌ و تفسیر از آنتن‌ دوشاخة‌ تلویزیون‌ فقط‌ کار یک‌ طنزپرداز است‌ که‌ قدرت‌ خلق‌ روابط‌ جدید و معانی‌ تازه‌، در یک‌ بافت‌ جدید را داراست‌. در واقع‌ آنتن‌ که‌ بخشی‌ از سخت‌افزار تلویزیون‌ به‌ شمار می‌رود و وظیفة‌ گیرندگی‌ امواج‌ را دارد، با برنامه‌های‌ آن‌ مرتبط‌ شده‌ است‌. این‌ موضوع‌ نشان‌ می‌دهد که‌ روابط‌ جانشینی‌ و هم‌نشینی‌ در یک‌ جمله‌ به‌ هم‌ می‌ریزد. این‌ برهم‌ زدن‌ روابط‌ دو هدف‌ را دنبال‌ می‌کند: ایجاد خنده‌ و انبساط‌ و بیان‌ یک‌ کنایه‌ یا موضوعی‌ جدی‌. مثلاً در این‌ طنز، منظور طنزپرداز علاوه‌ بر خنداندن‌، ذکر این‌ نکته‌ است‌ که‌ برنامه‌های‌ تلویزیون‌ نامطلوب‌ و عجیب‌ است‌.

در برنامه‌های‌ کمدی‌ معمولاً دیده‌ می‌شود که‌ فردی‌ نادان‌ یا تقریباً ابله‌ از انجام‌ ابتدایی‌ترین‌ کارها قاصر است‌ یا اگر قرار باشد چیزی‌ را درست‌ کند، بیشتر آن‌ را خراب‌ می‌کند و دردسر می‌آفریند. چنین‌ فردی‌ در طی‌ انجام‌ برخی‌ کارها صحنه‌های‌ خنده‌دار تولید می‌کند که‌ موجب‌ سرگرمی‌ بینندگان‌ می‌گردد. اگر موضوع‌ به‌ همین‌ جا ختم‌ شود، به‌ مرحلة‌ طنز نرسیده‌ است‌، بلکه‌ هدف‌ آن‌ تنها خنداندن‌ و سرگرم‌ کردن‌ بیننده‌ بوده‌ است‌. نمونة‌ آن‌ را می‌توان‌ در کمدی‌های‌ «لورل‌ و هاردی‌» مشاهده‌ کرد. اما وقتی‌ شخصیت‌های‌ مسخره‌ و کم‌خرد در موقعیت‌های‌ جدی‌ قرار می‌گیرند (مانند چارلی‌ چاپلین‌ در فیلم‌ دیکتاتور بزرگ‌ ) غیر از خنداندن‌ بیننده‌، نکتة‌ کنایه‌آمیزی‌ را نیز بیان‌ می‌کنند. در واقع‌ «پیام‌» این‌ است‌ که‌ مسئولیت‌های‌ بزرگی‌ همچون‌ رهبری‌ جامعة‌ آن‌ زمان‌ آلمان‌ به‌ فردی‌ عصبی‌مزاج‌ و تندخو مانند هیتلر داده‌ شده‌ که‌ از داشتن‌ هر گونه‌ تدبیر و شرایط‌ لازم‌ رهبری‌ به‌ دور است‌. در اینجا می‌توان‌ گفت‌ که‌ کمدی‌ به‌ مرحلة‌ «طنز» رسیده‌ است‌. یکی‌ از اهداف‌ مهم‌ طنز، طرح‌ نکات‌ منفی‌ در قالب‌ مثبت‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر می‌توان‌ گفت‌، طرح‌ موضوعات‌ جدی‌ در قالب‌ غیرجدی‌ است‌. به‌ عنوان‌ نمونه‌ می‌توان‌ به‌ طنزی‌ از عبید زاکانی‌ اشاره‌ کرد: «شیطان‌ را پرسیدند که‌ کدام‌ طایفه‌ را بیشتر دوست‌ داری‌. گفت‌: دلالان‌ را. گفتند: چرا؟ شیطان‌ گفت‌: از بهر آنکه‌ من‌ به‌ سخن‌ دروغ‌ از ایشان‌ خرسند بودم‌. ایشان‌ سوگند دروغ‌ نیز بدان‌ افزودند.»

خلاقیت‌ طنزپرداز مانند خلاقیت‌ شاعر و نویسنده‌ است‌ اما در بُعد دیگری‌ از بهره‌گیری‌ از زبان‌ در جهت‌ برهم‌ زدن‌ تناسبها. مثلاً وقتی‌ طنزپردازی‌ دستور تهیة‌ کیک‌ را می‌دهد، چنین‌ بیان‌ می‌کند: «اول‌ تخم‌مرغ‌ را کتک‌ می‌زنیم‌، بعد با کمربند شکر را می‌زنیم‌ و بعد شیر و آرد را به‌ هم‌ می‌زنیم‌…» در اینجا مفهوم‌ فعل‌ «زدن‌» با عبارت‌های‌ اسمی‌ آن‌ تناسب‌ ندارد. (کتک‌) زدن‌ مفعول‌ جاندار نیاز دارد، اما در مثال‌ بالا مفعول‌ بی‌جان‌ است‌. به‌ این‌ ترتیب‌ تناسب‌ مقوله‌ای‌ میان‌ مفعول‌ و فعل‌ از میان‌ رفته‌ است‌.

کاربرد فراوان‌ از چند معنایی‌ و ایهام‌ یکی‌ دیگر از ویژگی‌های‌ طنز به‌ شمار می‌رود. منظور از ایهام‌، به‌ کار بردن‌ لفظی‌ با حداقل‌ دو معنی‌ است‌ که‌ یکی‌ نزدیک‌ به‌ ذهن‌ و دیگری‌ دور از ذهن‌ باشد. در طنز خواننده‌ ابتدا معنی‌ نزدیک‌ را می‌بیند، سپس‌ با یک‌ اشاره‌ به‌ معنای‌ دور از ذهن‌ دست‌ می‌یابد. این‌ موضوع‌ موجب‌ خنده‌ می‌شود. از این‌ رو طنزهای‌ کلامی‌ زبان‌ ـ خاص‌ هستند، زیرا چند معنایی‌ و ایهام‌ واژگانی‌ از زبانی‌ به‌ زبان‌ دیگر متفاوت‌ است‌ و موجب‌ از بین‌ رفتن‌ طنز می‌گردد. در صورتی‌ که‌ طنزهای‌ غیرکلامی‌ مقید به‌ زبان‌ نیستند و مرز ـ گذر به‌ شمار می‌روند.

از سوی‌ دیگر تغییر در تکیة‌ واژه‌ و یا تغییر در برش‌ هجایی‌ آن‌ نیز از دیگر عوامل‌ به‌ وجود آمدن‌ طنزهای‌ زبانی‌ هستند. وقتی‌ کسی‌ به‌ دوستش‌ می‌گوید با «بالش‌» جمله‌ بساز و او می‌گوید «یه‌ روز رفتم‌ جنگل‌، یه‌ گنجشک‌ دیدم‌ با تفنگ‌ زدم‌ تو بالش‌» مشخص‌ است‌ که‌ به‌ تکیه‌ واژه‌ توجهی‌ نکرده‌ است‌. در ادامه‌ دوستش‌ برای‌ توضیح‌ مطلب‌ می‌گوید: «اون‌ بالش‌ نه‌، اون‌ بالش‌» و این‌ بار جملة‌ «یه‌ روز رفتم‌ جنگل‌ یه‌ گنجشک‌ دیدم‌، این‌ دفعه‌ زدم‌ تو اون‌ بالش‌» را می‌شنود که‌ مطمئناً باز هم‌ منظور او نبوده‌ است‌.

شیوة‌ کاربرد طنز در جوامع‌ مختلف‌ با یکدیگر تفاوت‌ دارد. مثلاً در ایران‌ مردم‌ غالباً از طنزهای‌ کلامی‌ استفاده‌ می‌کنند تا طنزهای‌ غیرکلامی‌. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ وقتی‌ خنده‌دارترین‌ برنامه‌های‌ طنز تلویزیونی‌ ما ترجمه‌ و دوبله‌ می‌شوند جذابیت‌ خود را از دست‌ می‌دهند. حال‌ آنکه‌ اگر طنز بر شالوده‌های‌ زبان‌شناختی‌ محکمی‌ استوار باشد، حتی‌ با وجود ترجمه‌ شدن‌ در فرهنگی‌ دیگر زیبایی‌ خود را حفظ‌ می‌کند.


استادیار گروه زبان شناسی دانشگاه تربیت مدرس*
----------------------------------------------------
بازنشر از مجله‌ی «بخارا» - شماره‌ی 63