این گزارش به عنوان بخشی از کار درس مباحث ویژه در بنیاد ایران شناسی در بهار 1387 به کلاس ناصر فکوهی ارائه شده است.
مقدمه :
دوره حکوت قاجار و انقلاب مشروطه ایران، دوره تغییر کارکرد ادبیات در مقایسه با تاریخ چند صد ساله آن است. در این دوره مطبوعات با توجه به محبوبیت ادبیات در میان مردم، شروع به استفاده از آن برای تبلیغ اندیشه های نوین کردند و با این کار گونه جدیدی از شعر – بنابر تعبیر یحیی آرین پور – اشعار مطبوعاتی، پدیدار شد.
شعر تا پیش از مشروطیت وابسته به دربار بوده است. " تا پیش از مشروطیت، شعرا دور از مردم می زیستند. شاعر در محیط دربار و درباریان محصور بود و جز به خاطر خوشایند اربابان لب به سخن نمی گشود و شعرها اغلب در پیرامون شاهد و شکار وجشنها و اعیاد و فتوحات ممدوح دور می زد و گویندگانی که در چنان محیطی پر از ناز و نعمت پرورده شده بودند، از دردها و رنجهای مردم مطلقا آگاهی نداشتند. " ( آرین پور، 1357 ، ج 2، 28).
اما با پیدایش حس مشروطه خواهی شعر از دربار بیرون آمد و به داخل توده مردم رفت. " بدین ترتیب در ردیف روزنامه نگاری نوع جدیدی از ادبیات بوجود آمد و آن طنز نویسی بود که معایب و مفاسد را به باد استهزا می کشید. " ( همان، 36 ).
" با پیدایی مشروطیت، ادبیات طنزی حقیقی، که لبه تیز خود را بیش از افراد متوجه اجتماع و معایب عمومی جامعه ساخته بود، پدید آمد و در حقیقت به نفع افکار آزادیخواهانه به شعر تغزلی دست داد. به عبارتی دیگر طنز و رئالیسم دو نوزاد توامان بودند که در دامان شعر تغزلی ایران پرورش یافتند." ( همان، 39 ).
با توجه به این نکات، مشروطه که مجبور بود در زمینه شعر و ادب نیز راههای نوین و ناشناخته ای را برگزیند، با جوش و خروش دست به کار شد و در این کار از تفلید و تتبع و شبیه سازی هم برکنار نماند.
میرزا علی اکبر طاهرزاده صابر – شاعر بزرگ آذربایجان – یکی از افرادی بود که در ادبیات دوره مشروطه ایران بسیار تاثیر گذار بود و به غیر از تاثیری که بر روی شاعران طنز پرداز ایران گذاشت، خود نیز در مورد وضعیت جامعه ایران اشعار بسیاری سروده است.
تلاش پژوهش حاضر، در شناخت شعر و اندیشه میرزا علی اکبر صابر در مورد وضعیت زنان در روزگار قاجار است. برای انجام این امر لازم است، بخشهای مهم و تاثیر گذار زندگی صابر و تاثیر حوادث مختلف بر شعر او، اندیشه های مختلفی که او راجع به زنان دارد، مورد بررسی قرار گیرد.
در این پژوهش برای سهل کردن خواندن اشعار برای غیر ترک زبانان، شعرهای ذکر شده، به وسیله رسم الخط لاتین کشور آذربایجان، فنوتیک شده است. این رسم الخط که صورتی فنوتیک دارد، بهترین وسیله برای تلفظ اشعار برای غیر ترک زبانان به نظر پژوهنده رسیده است که بدینگونه عرضه می شود:
ب : B,b _ پ: P,p _ ت،ط : T,t _ ث،س،ص: S,s _ ج: C,c _ چ: Ç,ç _ ح،ه: H,h _ خ: X,x _ د: D,d _ ذ،ز،ض،ظ: Z,z _ ر: R,r _ ژ: J,j _ ش: Ş,ş _ ع ، فتحه: Ə _ غ: Ğ,ğ _ ف: F,f _ ق: Q,q _ ک: K,k _ گ: G,g _ ل: L,l _ م: M,m _ ن: N,n _ و: V,v _ ی: Y,y .
- به جز صامتها در مورد مصوتهایی که در فارسی وجود دارد، از این حروف استفاده شده است:
فتحه: Ə _ ضمه : O,o _ کسره: E,e _ آ: A,a _ ای: İ,i _ او: U,u .
- سه مصوت در زبان ترکی وجود دارد که در زبان فارسی وجود ندارد. این مصوتها با این نشانه ها نوشته می شوند:
ضمه ظریف : Ö,ö _ او ظریف : Ü,ü _ ای شبیه به ساکن : I,ı .
زندگی صابر:
" میرزا علی اکبر صابر، روز جمعه اول ذیحجه سال 1279 ه.ق ( سی ام ما ه مه 1862 میلادی ) در شاماخی، یکی از شهرهای قدیمی و تجاری شیروان بدنیا آمد و در هشت سالگی به مکتب رفت." ( صابر، 1381، ویراستار: اسماعیل زاده، 1).
" در اواخر قرن نوزدهم میلادی پیشرفت مهمی در فرهنگ و مطبوعات قفقاز به وجود آمد و در باکو و شاماخی مدارس جدیده دایر شد. صابر در دوازده سالگی به مدرسه ای که انجمن ایالتی باکو تاسیس کرده بود وارد شد و این امر در تکمیل معلومات و انکشاف استعداد شاعری او بسیار سودمند افتاد. در آن زمان سید عظیم شیروانی – شاعر بزرگ آذربایجانی – در این مدرسه معلم زبانهای ترکی، فارسی و عربی بود. " ( آرین پور، 1357، ج 2 ، 47 ).
" یکی دو سال که از تلمذ وی از حاج سید عظیم می گذرد، پدرش درس و مشق را کافی دانسته، وی را با خود به دکان می برد. صابر در عین حال که در دکان پدرش کار می کند، باز به خواندن و نوشتن شعر می پردازد." ( رضا زاده ملک، 1357، 88).
" صابر تا بیست و دو سالگی دنبال کارو پیشه ای نرفت و اوقات خود را با شعر و کتاب گذراند. در سال 1884 میلادی (1301 ه.ق) به عنوان زیارت مشهد رضا عازم سفر شد و مشهد و سبزوار و سمرقند و بخارا و جاهای دیگر را نیز سیاحت کرد و بعد سفری نیز به کربلا رفت. " ( آرین پور، 1357، ج 2، 47).
" بعد از مراجعت با دختری از خویشان خود ازدواج کرد و طی پانزده سال صاحب هشت دختر شد. " ( رضازاده ملک، 1357، 89). به علت کثرت افراد خانواده و فشار اقتصادی در حدود سال 1890 میلادی دکان صابونپزی دایر کرد و به قول خود، [ چون از دستش بر نمی آمد که لوث باطنی کسان را پاک کند، پیشه صابونپزی در پیش گرفت تا لااقل چرک ظاهری آنان را بشوید.] ( آرین پور، 1357، ج 2، 47). صابر با این همه گرفتاری باز هم گاهی شعر می سراید، اما تاثیر تحصیل در مکاتب قدیمه و گذشته محصور با خرافات و تعصبات مدتها از تجلی قریحه واقعی او مانع بود و نمی گذاشت از زنجیر سنن شعر کلاسیک رهایی یابد. بدین قرار تا اوایل قرن بیستم میلادی، منحصرا قصیده و غزل می ساخت. ولی با این همه دراشعار او روح خنده وشادی و شوخی و انتقاد از اوضاع نمایان بود." ( همان، 48).
در سال 1319 ه.ق / 1901 م ، با عباس صحت و محمد طراح دوستی پیدا می کند که بیشتر اوقات، در جایی گرد هم می آیند و به شعر خوانی و نظیره سازی وقت می گذرانند. در 1321 ه.ق / 1903 م ، به معرفی علی آقا بیگ ( ناصح ) با فریدون کوچرلی آشنا می شود. تشویقهای فریدون بیگ، صابر را به کار بیشتر در زمینه شعر و شاعری می کشاند و در همان سال، برای اولین بار، درروزنامه شرق روس – که تازه شروع به کار کرده است – شعری از صابر منتشر می شود." ( ملک ، 1357، 89 ).
" پس از شکست روس از ژاپن و پس از حادثه نهم ژانویه 1905 م ،(یکشنبه خونین ) در سرتاسر روسیه وایالات تابعه آن، از جمله در باکو، آتش انقلاب شعله ور گردید و در نتیجه انقلاب، ادبیات و هنرهای زیبا و موسیقی و نقاشی تا حد زیادی رونق یافت و جلیل محمد قلی زاده در سال 1906 م ، نخستین روزنامه فکاهی را بنام "ملانصرالدین" انتشار داد و روشنفکران را در پیرامون خود جمع کرد."(آرین پور، 1357،ج 2، 48). ( در مورد زمان پیوستن میرزا علی اکبر صابر به روزنامه ملا نصرالدین، آرین پور تاریخ 26 مه 1906 م را ذکر می کند که در این تاریخ شماره هشتم روزنامه چاپ شد. اما رضازاده ملک اولین شعر چاپ شده صابر را در روزنامه ملانصرالدین، شماره چهار این روزنامه می داند و تاریخ آن را 28 آوریل 1906 م ، می نویسد.)
با تاسیس روزنامه ملانصرالدین، میدان مناسبی برای بروز استعداد شاعری و روشنفکری صابر باز می شود و او شروع به انتشار اشعارش در این روزنامه پرمایه می کند. اشعار فکاهی خود را با امضاهای مستعار و گاهی بدون امضا چاپ می کرد. اما لحن شعر به همه می فهماند که این اشعار از کسی نیست جز صابر.
" این بود که تیرهای لعن و نفرین از هر سو بر سرش می بارد و زندگانی اورا که از اول هم تعریفی نداشت، روزبه روز تلخ تر و ناگوارتر می کرد." (همان، 48). اما او با این همه تلخی به قول عباس صحت " پاداش خدمات خود را تا روز مرگ از وجدان خود گرفت."( صحت، 1905، 356). " در 1908 م، صابر که در تنگدستی به سر می برد، مدرسه ای در شاماخی تاسیس کرد و در آنجا شروع به تدریس می کند، ولی این مدرسه هم خرج معاش زندگی را تامین نمی کرد و بعد از یکسال مدرسه " امید " تعطیل شد. " ( صابر، 1381، 9، ویراستار: اسماعیل زاده ).
" شاعر در اوایل 1910 میلادی، به قصد کار به باکو می رود. در آنجا صبحها در یکی از مدارس مناطق نفتی درس می داد، با مطبوعات همکاری می کرد، برای روزنامه ها شعر و مقاله می فرستاد و در چاپخانه ها کار می کرد." ( آرین پور، 1357، ج 2، 48).
" در اوایل سال 1911 م، بیمار می شود. پزشکان بیماری اش را " عظم کبد " ( ورم کبد ) تشخیص می دهند. به شاماخی برمی گردد و از آنجا برای معالجه به تفلیس می رود. با اینکه در تفلیس ، هیات تحریریه ملانصرالدین، همه کوششهای خود را بکار می برند، لکن سودی نمی کند و صابر به شاماخی بر می گردد و در روز 12 ژوئیه 1911 م / 28 رجب 1329 ه.ق ، چشم از جهان فرو می بندد." ( ملک، 1357، 91 ).
بعد از مرگ صابر و به خصوص پس از سالهای انقلاب اکتبر، مردم آذربایجان از وی تجلیل شایانی کردند. در سال 1919 میلادی کتابخانه ای در باکو به نام او در باکو تاسیس شد که کانون فرهنگی و مرکز اجتماع روشنفکران گردید. در 28 آوریل 1922 م ، بنای یادگاری برای اوبرپا گردید و چند مدرسه و کتابخانه و باشگاه و مزرعه اشتراکی و باغ وخیابان و میدان بنام اوخوانده شد و روبروی دارالفنون تربیتی شهر شاماخی مجسمه تمام تنه او برپا گشت.
هوپ هوپ نامه:

" مجموعه اشعار صابر، که به تفاریق در روزنامه ملانصرالدین و دیگر روزنامه های قفقاز چاپ و منتشر شده بود، بنام " هوپ هوپ نامه " مکرر در آذربایجان شوروی وآذربایجان ایران چاپ شده و زبانهای روسی و کشورهای اتحاد شوروی ترجمه گردیده." ( آرین پور، 1357، ج 2، 49 ).
ظاهرا اولین چاپ هوپ هوپ نامه، یکسال بعد از مرگ شاعر، در سال 1912 م ، به همت زنش بلور نسا و دوست اوعباس صحت در صد و چهار صفحه و 2000 نسخه انتشار یافته است.
" هوپ هوپ نامه ای که در سال 1962 م ، به همت حمید محمدزاده و ویراستاری عباس زامانوف ترتیب یافته است، از نظر دکتر محمد علی فرزانه، بهترین چاپ هوپ هوپ است که احتمالا کاملترین نسخه آن نیز می باشد." ( صابر، بی تا، 2، به کوشش م.ع فرزانه ). در هوپ هوپ نامه ای که توسط محمد علی فرزانه بر اساس چاپ 1962، در ایران منتشر شده است، آثار صابر بدین گونه فصل بندی شده است:
- ساتیریک شعرلر ( اشعار طنز ) 1911 – 1906
- تازیانه لر ( جوابیه ها ) 1911 – 1910
- بحر طویل لر ( بحر طویل ها ) 1907 - 1906
- مختلف شعرلر ( اشعار گوناگون ) 1911 - 1902
- نشر ایللری بللی اولمایان شعرلر ( اشعاری که سال انتشارآنها نا معلوم است )
- اوشاقلار اوچون شعرلر ( اشعار کودکان ) 1911 – 1902
- نشر ایللری بللی اولمایان اوشاق شعرلری ( اشعار کودکانی که سال چاپ آنها مشخص نیست )
- ترجمه لر ( برگردانها ) 1910 – 1906
- فارسجا شعرلر ( اشعار فارسی )
- مکتوبلار ( نامه ها )
شعر صابر:
" می توان ادعا کرد که شعر صابر هم از نظر فرم و از آن مهمتر هم از نظر محتوا شعری به تمام معنی انقلابی است."( رضازاده ملک، 1357، 91).
" صابر از هر مطلبی که سخن می گوید مرجع ومعادش یکی است. مردم و سرنوشت مردم. هنگامی که از ظلم و بی عدالتی، از مفاسد اجتماعی و خلاصه جهات منفی زندگی انتقاد می کند، همیشه از آرمانهای بزرگ و ارجمندی که بنیاد آنها بر مردم دوستی و نوع پروری است الهام می گیرد. صابر زندگی پست و حقیر را به نام زندگی بلندی که آرزومند آن است، رد و انکار می کند. شعر صابر، شعر نیکبختی و روشنایی، ترانه زندگی آزاد وآبرومند و نجیبانه است." ( آرین پور، 1357، ج 2، 49).
به خاطر همین، صابر شاعری است که ورای مرزهای قومی وجغرافیایی دوست داشته می شود. شعر طنز صابر، شعری است که مردم را به سوی تمدن و راهی شدن به زندگی بهتر دعوت می کند. موضوع شعر او راجع به توده مردم و تشویق آنها به تغییر در شرایط اجتماعی است. بنابراین صابر شاعر طنز پرداز اجتاعی است.
حقوق مردم از زنان و کودکان گرفته تا کارگران و روشنفکران در شعر صابر انعکاس یافته است. مبارزه علیه خانخانی و دیکتاتوری اوایل قرن بیستم منطقه شرق دنیا، علی الخصوص کشورهای مسلمان، دغدغه اصلی شاعر است.
" صابر، در شعرهای خود به همگی جبهه های انقلابی سر می کشد و از افشای ریاکاریها و پول پرستی ها و تفکرات ارتجاعی طبقات حاکمه گرفته تا دلسوزی و همدردی با کارگران و کشاورزان و زنان وکودکان و فرزانگان وابسته به توده، در همه زمینه ها، شعر می سراید." ( ملک، 1357، 96 ).
همراهی صابر با طبقه ضعیف جامعه را عباس زامانوف با ذکر اتفاقی که در دوره تدریس صابر در باکو ( مدارس بالاخانی ) اتفاق افتاد، مشخص می کند:
" در این زمان نامه های تهدید آمیز بی امضایی، به دست " باخیش احمد اف " – مسئول مدارس – می رسید و در آن به صورت تحکم آمیزی از لزوم اخراج صابر – که تنها منبع درآمدش تدریس در همین مدرسه بود – صحبت به میان آورده می شد. حتی در آخر این نامه ها از اتفاق بدی که در صورت عدم اخراج صابر ممکن بود برای او پیش آید، تهدیداتی نوشته می شد. امضا این نامه ها با اسم مستعار " خونین پیراهن " بوده است. احتمال داده می شود که خونین پیراهن، نویسنده لیبرال – بورژوا، هاشم بیگ وزیراوف باشد. این حدس از اینجا ناشی می شود که در آن زمان، رابطه صابر و ه – وزیراوف، بی نهایت کدر بود و از وزیروف می شد چنین حرکتی را انتظار داشت. در مقابل نکات مثبتی که در فعالیت ها، اثرها و مقاله های وزیروف دیده می شود، گاهی به طور وضوح در روزنامه های " تازه حیات " و " صدا " ( بعدها در " صدای حق "، " صدای وطن" و " صدای قفقاز " ) از بورژوای ملی پشتیبانی می کرد. گاهی نیز لیبرالیسم را تبلیغ می کرد."( زمانوف، بی تا، 26، مترجم: بهرنگی، 1358 ).
واضح است که عقاید و آزادمنشی و مردم دوستی صابر به مذاق این چنین شخصی خوش آیند نبود و صابر، شاعر انقلابی نیز نمی توانست با لیبرالیسم بورژوازی ه – وزیروف آشتی کند.
" افکار پیشرفته صابر و مبارزات بی امان اوعلیه استثمار بر ه- وزیروف که در جبهه لیبرالیسم بود، خوش آیند نبود... وقتی که صابر، بورژوا روشنفکران بی اصول را به آتش طنز می بست، هاشم بیگ را نیز فراموش نمی کرد.
ه – وزیروف هم صابر را از جواب معاف نمی کرد. ولی چون نمی توانست به انتقادهای کشنده صابر، به طور محکم جواب دهد، اغلب به تحقیر کردنهای سبک روی می آورد و این چیزی نبود که بتواند عزم راسخ صابر را سست کند." ( همان، 28 ).
این اتفاق واتفاقاتی چون این نشانه آن است که صابر همراه با همدردی با طبقه محروم جامعه با طبقه اشراف که خون مردم بیچاره را در شیشه کرده بودند، مبارزه می کرد و این بر طبقه مذکور گران آمده و در پی ضربه زدن به او بودند.
یکی دیگر از عقاید صابر که در اشعارش نمود فراوان یافته است، مبارزه او با خرافات مذهبی و فقیهان و عالمان به ظاهر دینی است. همانطور که پیشتر در زندگی صابر ذکر شد، صابر به دین اسلام و حقوق مردم مسلمان اعتقاد فراوان داشت. سفرهای او به مشهد و کربلا هم شاهدی بر این قضیه هستند. حتی نشریه "ملا نصرالدین" که جلیل محمد قلیزاده، آنرا در تفلیس منتشر می ساخت و اکثر اشعار صابر در آن چاپ می شد، روزنامه ای بود که درصدد روشنگری برای مردم مسلمان منطقه بود.
با این احوال صابر که ظلم حاصل از رفتارهای آخوندها را در زندگی مردم اطراف خود می دید، کمر به استهزا و ضربه زدن به مذهب خرافی حاکم بست و در این راه هم دچار سختیهای فراوان گشت.
" انتقادهای صابر از رفتار دینیاران ریاکار و آداب و سنن متحجر و پوسیده و استعماری جاری در جامعه مسلمان، وی را هدف تیرهای تهمت و ملامت مرتجعین قرار می دهد. چماق تکفیر را بر سر وی نیز می کوبند و مهر باطل شد بابی را هم بر وی می زنند." ( رضازاده ملک، 1357، 90).
عقاید صابر، حتی در روز تشییع جنازه اوهم تاثیر گذار بود:
" مراسم تدفین صابر در شاماخی چگونه برگزار شد؟ آیا راست است که مردم مرگ او را بایکوت کردند؟ و روحانیان نماز او را نخواندند؟ نه اینطور نیست. مدارک موجود و خاطرات کسانی که در مراسم دفن او شرکت داشتند، به این سوالات جواب منفی می دهند. اگر چه روحانی نمایان در باطن دل خوشی از او نداشتند اما در ظاهر جرات حرف زیادی زدن و نخواندن نماز او را نداشتند. " ( زامانوف، بی تا، مترجم بهرنگی، 1358).
" اگر در آن زمان از قیافه میر مهدی آقا – آخوندی که نماز صابر را خواند – حس می شد به صابر لعنت می فرستد یا شنیده می شد حاج شیخ حبیب در گوشه وکنار " هرکس بالای سر جنازه صابر برود کافر است " می گوید، زیاد هم غیر منتظره نبود. غیر ازین هم نمی شد انتظار داشت. مرتجعینی که در حیاتش به او کینه می ورزیدند می بایست به مرده اش نیز کینه بورزند و از مرگ او خوشحال شوند. این حادثه ای بود که قلب شاعر از آن آگاه بود. بدون شبهه اگر او قرار بود زنده باشد و قادر بود، بدین عمل آنها نیز با قهقهه می خندید. " ( همان، 50 ).
در هر حال صابر مبارزی بود علیه استفاده ابزاری از مذهب برای چپاول مردم. مبارزه طنزآمیز او با روحانیان و مذهب خرافه آلود، مضمون بسیاری از اشعار او را تشکیل می دهد.
صابر کسی است که در تمام جنبه های زندگی اجتماعی و مردمی شعر سروده است. او لزوم تحصیل و آگاه کردن کودکان و جوانان و زنان، با استفاده از روشهای نوین آموزش و پرورش و مسئله موضع گیری مرتجعان در برابر این حرکات در شعر خود به خوبی ترسیم کرده است. مسئله حقوق زنان و نیاز به آگاه کردن و ورود آنان به جامعه نیز از مسائل مهم شعر صابر است.
" صابر به فقر طبقات محروم، فرهنگ ارتجاعی حاکم بر جامعه، زندگی رقت بار زنان و کودکان، خیانتهای سیاست پیشگان، فرصت طلبی دینیاران، تحجر سنتها، پول پرستی اغنیا، سختی مبارزات فرزانگان، حضور وقیحانه تفتیش عقاید، مشکلات انتشار روزنامه و ... می پردازد و صمیمانه و بدور از هر گونه لاپوشی و رعایت، تشت رسوایی عارتگران خلق را از بام ادبیات تاریخ فرو می اندازد و شیپور تداوم جنگ طبقاتی را هرچه رساتر می دمد و از توده – که به خاطر آنان و برای آنان می سراید – مایه می گیرد، شعرش ادعانامه ای می شود علیه استعمارگران و استثمارپیشگان و بهره کشان که به دادگاه تاریخ عرضه می گردد در مقام وجدان خلق، بر فراز برج ادبیات انقلابی زمان خود می نشیند." ( رضازاده ملک، 1357، 110).
باتوجه به این ویژگیهای مفهومی شعر صابر، می توان او را شاعری انقلابی و متجدد محسوب کرد، که تاثیرش بر زمان خود و آینده بسیار زیاد است.
" صابر از حیث مضامین اشعار و خصوصیات هنریش شاعری است رئالیست، که انقلابی در ادبیات آذربایجان و دوره جدیدی از طنز نویسی در کشور خود و بعضی کشورهای شرق پدید آورده است." ( آرین پور، 1357، ج 2 ، 49 ).
میرزا علی اکبر صابر از شاعرانی است که جلوتر از زمان خود می اندیشیده است. به همین خاطر است که بسیاری از ضعفهای جامعه خود – که شباهت بسیاری به جامعه ایران داشت – را می دید و از آنها به صراحت یا کنایه انتقادهای تند می نمود.
در اشعار صابر توجه به جایگاه زن در جامعه عصر قاجار و در کشورهای مسلمان بسیار زیاد دیده می شود. مسئله حقوق زن، ازدواج زن، تحصیلات زن و... از دغدغه های مهم میرزا علی اکبر صابر است که به عنوان شاعری روشنفکر ذهن مردم عصر خود را به تحرک وا می دارد.
اشعار صابر که مربوط به زنان است:
اینک به ذکر اشعار صابر در مورد زنان می پردازیم:
- اورادیمیز افکاریمیز افسانه زن دیر
افسانه زن نور دیل وروح بدن دیر
چون حب نسا لازمه حب وطن دیر
اهل وطنیز حب وطن یادآلیریز بیز!
دیندارلریز گونده بیر آرواد آلیریز بیز!
Ordımız ƏfkarƏmız Əfsaneyi zƏndir
Əfsaneyi zƏn nure dil o ruhi bƏdƏndir
çün hübbi nisa lazemeyi hübbi vƏtƏndir
Əhle vƏtƏniz hübbi vƏtƏn yad alırız biz!
DindarlƏriz gündƏ bir arvad alırız biz!
افسانه زن تمام سخنان و تمام اندیشه ما است
چون آن افسانه، روشنی دل و روان برای جسم است
وچون زن دوستی لازمه وطن پرستی است
ما اهل میهن وطن دوستی می آموزیم!
و دیندارانی هستیم که هر روز یک زن جدید می ستانیم!
- سایر میلل عورتله عدالت ائدیر ائتسین
عورت اره ار عورته رافت ائدیر ائتسین
هر کیم کی بیر عورتله قناعت ائدیر ائتسین
اوچ دوردون اوتوب صیغه ده تعداد آلیریز بیز!
دیندارلریز گونده بیر آرواد آلیریز بیز!
Sair milƏl övrƏtlƏ ƏdalƏt edir etsin
ÖvrƏt ƏrƏ Ər övrƏtƏ rƏfƏt edir etsin
HƏr kim ki bir övrƏtlƏ qƏnaƏt edir etsin
Üç dördün ötüb siqƏdƏ tedad alırız biz!
DindarlƏriz gündƏ bir arvad alırız biz!
ملتهای دیگر اگربا زن به عدالت برخورد می کنند، بکنند
زن و شوهر اگر با مهربانی در کنار هم هستند باشند
و هر کسی هم که دوست دارد تنها با یک زن روزگار بگذراند، خود می داند
ولی ما از سه چهار گذشته و اکنون به دنبال صیغه می گردیم!
چون دینداریم هر روز زنی می ستانیم!
- تعدادی نیسا بیر هنر ساریه یزدیر
تئز بوشلیییریز چون بو لیباس عاریه میزدیر
عورت نه دئمک؟ خادیمه میز جاریه میزدیر
هر چند آلان واقتیدا آزاد آلیریز بیز!
دیندارلریز گونده بیر آرواد آلیریز بیز!
Tedadi nisa bir hünƏri sariyƏmizdir
Tez boşliyiriz çün bu libas ariyƏmizdir
ÖvrƏt nƏ demƏk? XadimƏmiz cariyƏmizdir
Har çƏnd alan vaqtıda azad alırız biz!
DindarlƏriz günde bir arvad alırız biz!
تعدد زوجات هنر دائمی ما است
و به راحتی هم طلاقشان می دهیم چون مانند لباس عاریه ای هستند
معنی همسر چیست؟ کنیزان و خادمه های ما هستند
هر چند زمان ازدواج آنانرا به نام زن آزاد می گیریم!
ما دیندارانی هستیم که هر روز یک زن می ستانیم!
این شعر میرزا علی اکبر صابر شاهدی است بر نگاه مرد سالارانه جوامع سنتی بر جنس زن و جالب اینجاست که درطول مدتهای مدید تاریخ، این نگاه به وسیله کاتالیزورهایی حالت مشروعیت به خودگرفته است. در این شعر صابر، مسئله برخورد مردسالارانه با زنان همراه استفاده نادرست از مسائل شرعی مطرح می شود. در حقیقت شرع به وسیله ای تبدیل می گردد که توسط آن حقوق نیمی از جامعه به راحتی مورد تجاوز قرار می گیرد.
تعدد زوجات مهمترین معضلی است که در این شعر مطرح شده است: " میل مردان متمول و ثروتمند به کامجویی، با این دیدگاه که زن جوان مرد پیر را جوان می کند، وداشتن حرمسرا و زنان متعدد، نشانه شوکت و ثروت مرد است خودبه خود، نظام چند زنی را توجیه می کند..."( دلریش، 1375، 23 )
برای این تعدد زوجات هم ترفندهای مختلف وجود داشته است که مهمترین آن صیغه کردن زن بعد از چهار همسر دائم است." صیغه نودونه ساله نوعی ترفند بود و هنگامی صورت می گرفت که مرد چهار زن عقد دائمی داشت و از لحاظ شرعی مجاز به عقد زن دیگر نبود. در این گونه ازدواج، مرد ملزم نبود که حتمامدت قرارداد را به اتمام برساند بلکه هر وقت مایل بود، می توانست پیش از انقضای مدت قانونی، از زن صیغه ای خود جدا شود و با پرداخت مبلغی به عنوان مهریه، خود را از قید او آزاد سازد."(همان، 24).
این دیدگاه که "زن جوان مرد پیر را جوان می کند"، در اشعار انتقادی صابر به وفوردیده می شود. صابر از این نوع نگاه به زن رنج می برد و با زبان طنز به انتقاد از آن می پردازد:
- ائیوانیمیز اوجادیر
نوکرلریم خوجادیر
نییه منده دورمورسان؟
منیم هارام قوجادیر؟
Eyvanımız ucadır
NökƏrlƏrim xocadır
NiyƏ mƏndƏ durmusan?
MƏnim haram qocadır?
ایوان خانه ما بلند مرتبه است
تمام نوکرانم خواجه اند
چرا با من نمی مانی؟
آخر مگرمن پیر هستم؟
- قاباق دیشیم توکولوب
آزی لاریم سوکولوب
منه قوجا دئمزلر
بیر آز بئلیم بوکولوب
Qabaq dişim tökülüb
Azılarım sökülüb
MƏnƏ qoca demƏzlƏr
Bir az belim bükülüb
دندانهای جلوییم ریخته است
چوستم پر چین و چروک شده است
به من پیرمرد نمی گویند
تنها ذره ای پشتم خم شده است
- گئتمه گئتمه آماندیر
اورگیم دولو قاندیر
ظاهیرده قوجا اولسام
کونلوم هله جاواندیر
GetmƏ getmƏ amandır
ÜrƏgim dolu qandır
ZahirdƏ qoca olsam
Könlüm hƏlƏ cavandır
زنهار، نرو نرو
دلم خون شد از فراقت
اگرچه در ظاهر پیر هستم
اما دلم جوان است.
درشعر دیگری نیز این مسئله به طور کلی و به صراحت بیان شده است: این شعر که از زبان مرد میانسالی به جهت دادن راه حل برای درد پیری پیرمردی بیان شده است، دقیقا نشان دهنده نگاه مرد سالارانه جامعه آن روز به قشر زنان است:
- آغرین آلیم، مشهدی سیژیم قولی!
آلتمیشا یئتدین دئمه اولدون اولی
شکر اولا آللاها جانیندیر سولی
چوخدا کیشی توتما بئش اللی پولی
وئر پولونو لذتلی، دادلی زاد آل،
قوی بابالین بوینوما گئت آرواد آل!
Agrın alım maşhƏdi sijim quli!
Altmışa yetdin deme oldun öli
Şükr ola allaha canındır suli
Çoxda kişi tutma beş Əlli puli
Ver pulunu lƏzƏtli dalı zad al
Qoy babalın boynuma get arvad al
مشهدی فدای تو بشوم !
هنوز شصت سال داری، فکر نکن که مرده هستی
شکر که تن سالم و تر و تازه ای داری
پولهایت را هم بیخودی اینطور جمع نکن
پول بده و برو چیزی لذت بخش و خوش طعمی بگیر
گناهش به گردن من، زن جوانی بستان!
- ساخلاما کافر کیمی بیر عورتی
بوشلا اونو باسدی سنی نیکبتی
تاپ اوزونه بیر صنم خلوتی
باغرینا باس یار ملک صورتی
سنده ایگیدلر کیمی ایش گور آد آل
قوی بابالین بوینوما گئت آرواد آل!
Saxlama kafƏr kimi bir orƏti
Boşla onu basdi sƏni nikbƏti
Tap özünƏ bir sƏnƏmi xƏlvƏti
Bağrına bas yari mƏlƏk surƏti
SƏndƏ igidlƏr kimi iş gör ad al!
Qoy babalın boynuma get arvad al!
این زن نکبت را که از زشتی شبیه کافر شده است، نگه ندار!
ولش کن! نکبت او تو را هم گرفته است،
یک دلبر زیبا برای خود پیدا کن،
یار زیبا رویی را در آغوش بگیر،
تو هم مانند جوانانمردان کاری بکن و شهرت به دست بیاور!
گناهش به گردن من، زنی برای خود بستان!
- فیکر ائله بیر کیمدی بیر آرواد آلان؟
روس، یهودی دئییل عرضیم یالان،
ایلده بیر آرواد آلی مومون اولان،
لذتی بیر فیضده میندیر اینان!
گلمسه بیر قیز بوجوره آلداد آل!
قوی بابالین بوینوما گئت آرواد آل!
Fikr elƏ bir kimdi bir arvad alan?
Rus yƏhudi deyil Ərzim yalan
IldƏ bir arvad alı mömün olan
LƏzzƏti bir, feyzdƏ mindir inan!
GƏlmƏsƏ bir qız bucürƏ aldad al!
Qoy babalın boynuma get arvad al!
یک لحظه فکر کن چه کسانی تنها یک زن دارند؟
روسی و یهودی؛ حرفم را باور کن!
کسی که مومن است هر سال زنی می گیرد،
لذتش اگر یکی باشد صوابش هزار است، باور کن،
اگر هم دختر راضی نشد، فریبش بده و بیاورش!
گناهش بر گردن من، برو و زنی بستان!
از مضمون این شعرها می توان دریافت که منظور شاعر از سرودن این دیالوگها چه بوده است. صابر به عنوان شاعری روشنفکر ضعف روابط زناشویی و روابط اجتماعی را می بیند و آنها را به تصویر می کشد. در این شعر نگاه فضای خرافی آن زمان نسبت به زنان و همچنین تصور اکثریت مردم در مورد اهداف زندگی و ازدواج، کاملا مشهود است.
از سویی هم این دوران دورانی است که آسیایی ها با پیشرفتهای غرب آشنا شده اند، و عامه برای اینکه نگاه سنتی خود به زنان را توجیه کنند، آنان را به کفر متهم می کنند، چون آنها فقط یک زن دارند!
دکتر کراچی جایگاه زن را در این دوره بدین گونه تصویر می کند:
" طی زمان، فقر فرهنگی در میان قشر حاشیه ای، چنان گسترش یافته بود که روابط صحیح انسانی به بهره وری تبدیل شده و فرمانبری، طبیعی و سنت محسوب می شد. نوع آموزش و تربیت از لحظه نخست زاده شدن، سرنوشت زیستی - روانی و اقتصادی دختر را اجبارا به اوتحمیل کرده بود. عدم آموزش و تربیت صحیح و دوربودن از مسائل اجتماعی، گرفتاری های خانوادگی و در انتها بی ریشگی فرهنگی و بی مسئولیتی، دستاوردی جز جهل، اطاعت، دور بودن از خویشتن، بی ارادگی، چاپلوسی و حیله گری برای زنان نداشت." (کراچی، 1380، 84 ).
دختران و ازدواج زودرس
" در جامعه عهد قاجار، فاصله چندانی بین کودکی و ازدواج دختران وجود نداشت. دختران اغلب از هفت تا سیزده سالگی ازدواج می کردند و عملا به عنوان رکن مستقلی وارد معرکه زندگی خانوادگی می شدند... باورهای اجتماعی رایج نیز در تحقق ازدواجهای زودرس بی تاثیر نبود. بر این اساس، سعادتمندترین دختران آنهایی بودند که در خانه شوهر به بلوغ می رسیدند. زیرا تصور می شد که بدین گونه، آنان از وسوسه های نفسانی بیشتر در امان خواهند ماند. به خاطر همین باورها بود که بسیاری از ازدواجها حتی در سنین قبل از بلوغ دختران انجام می شد."( دلریش، 1375، 22 )
در این شرایط یکی ازمسائلی که صابر بدان پرداخته است، معضل ازدواج زودرس دختران با افراد مسن است که به نظر می رسد بیشتر به خاطر مسائل اقتصادی بوده است:
- خان دوستو آماندی قویما گلدی!
دیداری یاماندی قویما گلدی!
وای، وای دئیسن بشر دئییل بو،
بیر شکله اویان تهر دئییل بو،
آللاهی سئورسن ار دئییل بو،
اردودی، قاباندی، قویما گلدی!
دیداری یاماندی قویما گلدی!
Xan dostu amandı qoyma gƏldi!
Didarı yamandı qoyma geldi!
Vay, vay, dyƏsƏn bƏşƏr deyil bu
Bir şiklƏ uyan tƏhƏr deyil bu
Allahı sevƏrsƏn Ər deyil bu,
Ərdodi qabandı qoyma gƏldi!
Didarı yamandı qoyma gƏldi!
ای امان! ای دوستان نگذارید بیاید!
دیدارش نامیمون است نگذارید که نزدیک شود!
ایوای، ایوای، انگار انسان نیست این فرد،
قیافه اش شبیه انسان نیست،
تورا به خدا قسم! این شوهر نیست،
وحشتناک است، شبیه گراز است، نگذارید نزدیک شود!
دیدارش نامیمون است نگذار بیاید!
- اول گونکی آداخلادیز اوتاندیم
اوغلاندی ارین دئدیز ایناندیم
ار بویله اولورموش ایندی قاندیم،
خان دوستو آماندی قویما گلدی!
کرداری یاماندی قویما گلدی!
Ol günki adaxladız utandım,
Oglandı Ərin dediz inandım,
Ər böylƏ olurmiş indi qandım!
Xan dostu amandı qoyma gƏldi!
Kirdarı yamandı qoyma gƏldi!
روزی که مرا نامزد کردید از خجالت چیزی نگفتم،
گفتید شوهرت پسر ( مجرد ) است باورم شد،
اکنون فهمیدم منظور از شوهر چیست!
ای امان! نگذارید که بیاید!
کردارش ناپسند است، نگذارید که نزدیک شود!
- دودکئش کیمی بیر پاپاق باشیندا،
آغ توکلری بللیدیر قاشیندا،
گرچی قوجادیر بابام یاشیندا،
اما سوراغاندی قویما گلدی،
کیرداری یاماندی قویما گلدی!
Dudkeş kimi bir papaq başında,
Ağ tüklƏri bƏllidir qaşında,
GƏrçi qocadır babam yaşında,
Amma sorağandı qoyma gƏldi!
Kirdarı yamndı qoyma gƏldi!
کلاهی مانند دودکش بر سرش است،
موهای سفیدش هم در ابروهایش مشخص است،
اگرچه مانند پدربزرگم پیر است،
اما اصرار میکند، نگذارید نزدیک شود!
کردارش ناپسند است، نگذارید نزدیک شود!
شعر مذکور واقعیت نوعی از ازدواج را در آن دوران، نشان می دهد. اینکه درآن دوره دختران خردسال را بدون هیچ اکراهی مجبور به ازدواج با میانسالان و پیران می کردند؛ بدون اینکه نیاز دختران را در نظر بگیرند.
ازدواج نه یک امر روحی بلکه امری کاملا جسمانی و معامله گونه تصور می شده است ( و چه بسا اکنون نیز در بین اکثریت اینگونه است) و در آن نیازهای انسانی طرفین در نظر گرفته نمی شد.
واقعیت دیگری که در بند دوم شعر مشاهده می شود این است که، زن و مرد قبل از ازدواج نمی توانستند همدیگر را ببینند، بنابراین به راحتی می شد دختر را در مقابل عمل انجام شده قرار داد. چون زنان هم از هیچ قدرتی برخوردار نبودند، نمی توانستند برای خود تصمیمی بگیرند و مجبور به مماشات با شرایط جدید می شدند.
" به دلیل ازدواجهای زودرس اغلب زنان در سی سالگی مادربزرگ می شدند."(همان، 34). این مسئله دست مایه یکی دیگر از اشعار صابر شده است:
- بیلمم نه چاره ائلییم، آی ملا نصرالدین!
چرلتدی لاپ منی بیزیم عورت گاوور قیزی.
BilmƏm nƏ çarƏ eliyim, ay molla nasridin!
ÇƏrletdi lap mƏni bizim övrƏt gavur qızı.
نمی دانم چه چاره ای بیاندیشم ای ملا نصرالدین!
این عورت کافر زاده من، دیوانه ام کرده است.
- اون بئش اون آلتی، بلکه ده اون یئتدی ایل اولار
واردیر منیم ائویمده بو کولفت گاوور قیزی.
On beş on altı, bƏlkƏdƏ on yetdi il olar
Vardır mƏnim evimdƏ bu külfƏt gavur qızı.
پانزده، شانزده و شاید هفده سال است
که این کلفت کافر زاده در خانه من است...
- اوچ دورد اوشاق دوغوب، قوجالیب دیشلری دوشوب
بیر کافتارا دونوبدی بو نیکبت گاوور قیزی.
Üç dörd uşaq doğub qocalıb dişlƏri düşüb
Bir kaftara dönübdü bu nikbƏt gavur qızı
سه چهار شکم زاییده است، پیر شده و دندانهایش ریخته است
تبدیل به کفتاری پیر شده این کافر زاده نکبت.
- گل راضی اول کی بیر قیزآلیم منده کئف چکیم
هم ائیلسین دخی سنه خدمت گاوور قیزی.
GƏl razı ol ki bir qız alım mƏndƏ kef çƏkim
HƏm eylƏsin sƏnƏ dƏxi xidmƏt gavur qızı
رضایت بده من هم دختری بستانم، هم من کئیف کنم
هم به تو خدمت کند. ای کافر زاده!
- بوندان یانا دونوب ایته میر میر میریلداییر
قویمور اولام ائویمده ده راحت گاوور قیزی
Bunda yana dönüb itƏ mırmır mırıldayır
Qoymur olam evimdƏdƏ rahƏt gavur qızı
این حرف را که می شنود مثل سگ شروع به غرولند می کند.
این کافر زاده آرامش مرا در خانه خودم هم گرفته است.
- سال باشینی آشاغا سن، آنجاق ایشینده اول
پالتار یو ائو سوپور ائله خدمت گاوور قیزی
Sal başını aşağa sƏn ancaq işindƏ ol
Paltar yu ev süpür elƏ xidmƏt gavur qızı
تو سرت را بنداز پایین و کارهایت را انجام بده
لباس بشور خانه جاروکن و خدمت کن کافر زاده!
- یوخسا نه بورجونا ار عورت آلیر گئنه؟
عورتسن آنجاق ائیله اطاعت گاوور قیزی
Yoxsa nƏ borcuna Ər övrƏt alır yenƏ,
ÖvrƏtsƏn ancaq eylƏ itaƏt gavur qızı!
اصلا به تو چه مربوط که شوهرت زن دوم می گیرد؟
تو زنی پس فقط اطاعت کن!
- اردیر اوزو بیلر نئچه عورت آلار آلار
حئیوان کیمی دورار باخار عورت گاوور قیزی.
Ərdir özü bilƏr neçƏ övrƏt alar alar
heyvan kimi durar baxar övrƏt gavur qızı
شوهر است خودش می داند که چند زن می خواهد بگیرد
زن باید مانند حیوان بایستد و تنها نگاه کند.
"یکی از عادتهای بسیار متداول در آن دوره، عدم ذکر نام زنان از سوی مردان است؛ و اینکه مردان اغلب همسران خود و یا زنان دیگر را ضعیفه یا عورت خطاب می کردند." ( دلریش، 1375، 104)
این عادت در شعر ذکر شده صابر بخوبی نمایان است. عورت کلمه ای است که مردان برای خطاب به جنس زن از آن استفاده می کردند. با توجه به فرهنگ آذربایجان (در زبان ترکی آذربایجانی )، اگر می خواهند از کسی بد گویی بکنند، صفت موردنظر را به پدر آن شخص نسبت می دهند. مثلا اگر بخواهند به یکی لقب بی انصافی بدهند اورا "بی انصاف زاده" خطاب می کنند. در این شعر هم این نکته نمایان است. راوی شعر، زن خود را که پیر به نظر می رسد و آن هم دلایل مشخص دارد ( که یکی از آنها در این شعر هم ذکر شده است و آن زایمان پی در پی و ازدواج زودرس است) ، از زشتی به کافران تشبیه می کند - که نور ایمان در چهره آنها پیدا نیست - ولی این صفت را به پدر زنش نسبت می دهد: گاوور قیزی: کافر زاده...
در این شعر عادات مختلفی از جمله چند همسری، میل به دختران باکره و جوان در مردان سالمند ، عدم وجود حقوق زن و نوع کارکرد زنان در جامعه ذکر شده است.
در شعر مذکور، زن موجودی است که حق هیچ گونه اعتراضی ندارد و دو کارکرد باید داشته باشد: کارکرد جنسی و کار بدنی وگرنه زن محبوبی نخواهد بود و ممکن است مانند زن این شعر دچار کابوس هوو شود.
مسئله چند همسری هم از معضلات جامعه های خاورمیانه است که در آنها، با توجه به جواز شرعی چند همسری شدیدا رایج بوده است و زنان نیز هیچ دخالتی در این قضیه نمی توانستند داشته باشند: نه زنی که همسرش زنی جدید می ستاند و نه زنی که به عنوان زن دوم یا بیشتر مرد، وارد خانه او می شود. در یکی از شعرهای قبلی هم دیدیم که مسلمان آن است که هر سال یک زن نو بستاند، حال این مرد بعد از هیفده – هیجده سال می خواهد زن دوم را بگیرد!
یک بحر طویل در مورد زنان:
- ای فلک ظلمون عیاندیر، بو نئجه دوری زماندیر، کی ایشیم آه و فغاندیر، منی یاندیرما آماندیر، اورگیم دوپ دولو قاندیر، هامی غمدن بو یاماندیر، کی نئچه اهل قلملر بوراخیب جانیما غملر، قاریشیب درد بهملر، اورگیم ایندی ورملر، غازیته، ژورناله بو کفر شییملر، نئجه جراتله رقملر یازیب، اسلامه سیتملر ائلییر کی...
Ey fƏlƏk zülmün Əyandır, bu necƏ vövri zamandır, ki işim ahu fƏğandir, mƏni yandırma amandır, ürƏyim dop dolu qandır, hamı qƏmdƏn bu yamandır, ki neçƏ ahli qƏlƏmlƏr, buraxıb canıma qƏmlƏr, qarışıb dƏrd behƏmlƏr, ürƏyim indi vƏrƏmlƏr, qazetƏ, jurnalƏ bu küfr şeyimlƏr, necƏ cürƏtlƏ rƏqƏmlƏr yazıb, islamƏ sitƏmlƏr eliyirki, ...
ای فلک ظلم تو عیان است، چگونه ایامی است این ایام، که کارم آه و زاری شده است، زنهار مرا نسوزانید، دلم پر خون شده است، در روزنامه ها، و مجله ها این کافران، ببین چگونه جرات می کنند، بنویسند، و به اسلام ظلمها بکنند که...
- ...کی گرک عالم اسلامده، هر اولکه ده هر شهرده، دینار و درملر ساچیلیب، مکتب نسوان آچیلیب، قیز بالالار مکتبه حاضر اولالار، علمده ماهیر اولالار، فضلیده باهیر اولالار، باشدان آیاغا گئیلر دون، گئدلر مکتبه اون اون، دوتالار شیوه بدعت، اوخویوب نحوله حکمت، آلالار درسی طبابت، بیللر جومله کیتابت، ائدلر یازماغا عادت، ایته عصمت، باتا عفت...
...Ki gƏrƏk alami islamidƏ, hƏr ölkƏdƏ hƏr şƏhridƏ, dinarü dirƏmlƏr saçılıb, mƏktƏbi nisvan açılıb, qız balalar mƏktƏbƏ hazır olalar, elmdƏ mahir olalar, fazlidƏ bahir olalar, başdan ayağa geyƏlƏr don, gedƏlƏr mƏktƏbƏ on on, dutalar şivevi bid Ət, oxuyub nƏhvilƏ hikmƏt, alalar darsi tƏbabƏt, bilƏlƏr cümlƏ kitabƏt, edƏlƏr yazmağa adƏt, itƏ ismƏt, bata iffƏt ...
...که باید در سرزمین اسلام، در هر منطقه و هر شهری، پولهایی خرج شود و برای زنان مکتب ایجاد شود، دختران در مدرسه جمع بشوند، در علم و فضل ماهر بشوند، سرتاپا پیراهن بپوشند، گروه گروه به مکتب خانه بروند، شیوه بدعت انتخاب کنند، نحو و دانش یاد بگیرند، پزشکی بیاموزند، و خواندن و نوشتن یاد بگیرند، و به نوشتن عادت کنند، آنگاه عصمت از بین برود و ناموس محو شود...
- ... قیزا لازمدیر اگر بیلمک: اودا ائو ایشی، پالتار تیکیشی، کوهنه یوماق، یون داراماق، دون یاماماق، صحن و سرانی سوپوروب، کاسه نی قابی اوفوروب،بیر دخی تندیر لاواشی ائیلمگیندندیر عیبارت کی، اگر بونلاری دا بیلمسه عئیب ائیلمز، آنجاق قیزا ان لازیمه لی بیر، ایکی، اوچ مسئله نین بیلمگیدیر، بیلسه اولور امره کیفایت:...
...qiza lazımdır ƏgƏr bilmƏk, oda ev işi, paltar tikişi, köhnƏ yumaq, yün daramaq, don yamamaq, sƏhno sƏranı süpürüb, kasƏni qabi üfürüb, bir dƏxi tƏndir lavaşı eylƏmƏyindƏndir ibarƏt ki, ƏgƏr bunları da bilmƏsƏ eyb eylƏmƏz, ancaq qıza Ən lazimƏli bir, iki, üç mƏsƏlƏnin bilmƏyidir, bilsƏ olur ƏmrƏ kifayƏt:...
اگر برای دختر دانستن لازم باشد، آن هم کار خانه، لباس دوختن، شستن کهنه ها، پشم زدن، وصله زدن لباسها، جاروی خانه، شستن ظرف و ظروف و پختن نان است که اگر اینها را هم بلد نباشد عیب نیست، لکن آموختن چند چیز برای دختر واجب است، که اگر بداند کفایت می کند: ...
- بیری اولدور کی گلین گئتدیگی ائوده، باجاریب قایناتایا، قاینانایا، چیمخیرا بیلسین کی، اونا سوز دئمگه ائتمیه بیر کیمسه ده جرئت، بیری ده قاینی ایله صاحیبی مابئینینه بیر حادیثه تفرقه دیر کیم، اونادا بیر ائده حیلت کی، بئش - اوچ گونده چوخ ایلدن قازانیلمیش بو قدر مهر و محبت اولا تبدیل عداوت، بیری هم آخیری، ان عومده سی دامباجانین، هم خوخانین، خورتدانین آدلارینی بیلمکده گرک سعی ائده عورت، نه قدر فایداسی وار بو ایشین گر اولا دقت، کی اگر آغلایا، یا اینکی دجللیک ائده بیر طیفل، نهایت، آناسی سویلسه بو آدلاری، فی الفور ائده اولادینی راحت، و قالار عقلی سلامت، باشی چکمزده ملامت،
بودور عالم نسوان!
بودور حالی مسلمان!
گرکدیر ائده محدود
اوز اولادینی انسان.
سن اما هله قانما!
اینانمیرسان اینانما!
فرحلن عملیندن!
اوتانمیرسان اوتانما!
...biri oldur ki gƏlin getdiyi evdƏ, bacarıb qaynataya, qaynanaya, çımxıra bilsin ki, ona söz demƏyƏ etmƏyƏ bir kimsƏdƏ cür Ət, biridƏ qaynı ilƏ sahibi mabeyninƏ bir hadiseyi tƏfrƏqƏdir kim, onada bir edƏ hilƏtki, beş – üç gündƏ çox ildƏn qazanımış bu qƏdƏr mehru mƏhƏbbƏt ola tƏbdili ƏdavƏt, biri hƏm axırı, Ən ümdƏsi dambacanın, hƏm xuxanın, xortdanın adlarını bilmƏkdƏ gƏrƏk sƏy edƏ övrƏt, nƏqƏdƏr fayidƏsi var bu işin gƏr ola diqqƏt, ki ƏgƏr ağlaya, ya inki dƏcƏllik edƏ bir tifl, nƏhayƏt, anası söylƏsƏ bu adları,filfor edƏ övladını rahƏt, vƏ qalar Əqli sƏlamƏt, başı çƏkmƏzdƏ mƏlamƏt,
budur alƏmi nisvan!
Budur hali müsƏlman!
GƏrƏkdir edƏ mƏhdud
Öz övladını insan!
SƏn amma hƏlƏ qanma!
İnanmırsan inanma!
FƏrƏhlƏn ƏmƏlindƏn!
Utanmırsan utnma!
... یکی این است که دختر باید بلد باشد، عروس هر خانه ای که می شود، چگونه به پدرزن و مادرزن حمله کند، که کسی جسارت یک کلمه به او گفتن را نداشته باشد، دیگری این است که میان برادر شوهر و همسرش طوری تفرقه بیاندازد که مهرو محبت چندین ساله در عرض سه، چهار روز به دشمنی ای سخت تبدیل شود. و آخرین و مهمترین چیز، یاد گرفتن افسونها و اسم اجنه است و زن باید برای یاد گرفتن آن تلاش کند، که اگر دقت شود، اینها بسیار پر فایده خواهد بود. که اگر کودکش زیاد گریه یا شیطنت بیش از حد کند، مادر با گفتن نام آنها، بلافاصله فرزندش را خلاص کند و بدان وسیله خیالش آسوده شود، و ملامت هم نکشد،
این است عالم زنان!
این است روزگار مسلمان!
باید محدود کند انسان
فرزندان خویش را!
اماتو هنوز هم نفهم!
باور نمی کنی، نکن!
از کارهایت شاد باش!
خجالت هم نکش!
" در مجموع جامعه عهد قاجار، جامعه ای خرافاتی بود وزن و مرد در آن، به خرافات سخت معتقد بودند. با این وجود زنان در این مورد، در راس قرار داشتند."( بهرامی، بی تا، 588)
" زن در این دوره آموزشی نمی دید و نسبت به درک بسیاری از مسائل عاجز بود. در این بحبوحه ، تنها راه حلی که او برای حل مشکلات خود می جست و تنها مامنی که می توانست مسائلش را مطرح کرده و به حل آنها نیز امیدوار باشد، پناه بردن به سحروجادو و رمالان بود. " ( دلریش، 1375، 106)
صابر در این بحر طویل این واقعیت را مطرح کرده است که زنان نیاز به آموزش دارند و اگر به آن دست نیابند به سمت خرافات کشیده می شوند و تبدیل به انسانهایی مخرب خواهند شد، به گونه ای که فرزندان خود را نیز به کشتن، شاید هم کشتنی مجازی، خواهند داد.
این اثر طنز، بیانگر واقعیتهای تلخ تاریخی در سرزمینهایی چون ایران است: اینکه روشنفکرانی که لزوم خوشبختی مردم رادرک کرده اند، همیشه از سوی اکثریت جامعه مورد اتهام قرار گرفته اند. نیاز زنان به مدرسه و آگاهی آنان، از سوی کج اندیشان مورد اتهام برای آنان شده است و این افراد دشمن پاکدامنی و دین معرفی می شوند. راوی این قطعه طنز، دیدگاه جامعه نسبت به زنان و وظایف آنان را به خوبی نمایان می کند و شاعر با آگاهی این دیدگاه را نقد می کند و برای آیندگان راهی برای خوشبختی آرزو می کند.
شعری قابل تامل
میرزا علی اکبر صابر، به عنوان شاعری پیشرو درشعر طنز منطقه، با نگاهی تیزبین مسائل مختلف را از دیدگاههای مختلف بیان می کند و دررئالیسم طنزآلودی که به کار می برد، واقعیات اجتماعی را با توجه به دید اقشار مختلف به خوانندگان
عرضه می دارد.
شعرندامت و شکایت از این گونه شعرهاست، که توجه به آن می تواند دید خود زنان را نسبت به وضعیت خود، بیانگر شود. در این شعر، صابر دید یک زن دوره قاجار را نسبت به همسرش که به نظر فردی روشنفکر می نماید، نشان می دهد و این گونه به ذهن متبادر می شود که صابر با این کار می خواهد بگوید، که خود زنان نیز برای تغییر وضعیت نابسامان و احقاق حقوق خود، حاضر نیستند با کسانی که به فکر آنان هستند همکاری کنند:
ندامت و شکایت
- چاتلاییر خان باجی غمدن اورگیم،
قاووشوب لاپ آجیغیمدان کورییم.
Çatlayır xan bacı qƏmdın erƏyim
Qavuşu lap acığımdan kerƏyim.
خواهر جان! دلم از غصه ریش شده است
پشتم از درد خم شده است.
- نولا بیر ائوده قویایدیز قاراباش
وئرمییدیز منی بو ابلهه کاش!
منکی دامدان باجادان باخمازیدیم
سو کیمی هر طرفه آخمازیدیم،
هرزه هرزه دانیشیب گولمزیدیم
ار نه شئی اولدوغونو بیلمزیدیم.
Nola bir evdƏ qoyaydız qara baş
VermƏyƏydiz mƏni bu ƏblƏhƏ kaş!
MƏnki damdan bacadan baxmazidim
Su kimi hƏr tƏrƏfƏ axmazıdım,
HƏrzƏ hƏrzƏ danışıb gülmƏzidim
Ər nƏ şey olduğunu bilmƏzidimş
چه میشد که یک جوان هم در خانه نگه می داشتید؟
و مرا به این ابله نمی دادید؟
من که چشم و گوشم باز نبود
و هرزه گرد نبودم
بی خود حرف نمی زدم و نمی خندیدم.
من که نمی دانستم که شوهر یعنی چه.
- بیتلییردیم ننه مین باش، یاخاسین
یاماییردیم بابامین چول چوخاسین،
آتام علاف بابام دولگاریدی
قارداشیم جولفا عمیم کارگاریدی
خان بییم فالچی ننه م باغ توخویان
بیزده حاشا یوخودور بیر اوخویان.
ائویمیزده واریدی هر نه دئسن
قاتیق، آیران ایله قایماق نه یئسن.
BitlƏyƏrdim nƏnƏmin baş, yaxasın
Yamayarım babamın çol çoxasın
Atam Əllaf babam dülgƏridi
Qardaşım culfa Əmim kargaridi
Xan bƏyim falçı nƏnƏm bağ toxuyan
BizdƏ haşa yoxudur bir oxuyan
EvimizdƏ varidi hƏr nƏ desƏn
Qatıq ayranilƏ qaymaq nƏ yesƏn
شپشهای گردن و موی مادربزرگم را جدا می کردم
و لباسهای پدربزرگم را وصله میزدم.
پدرم علوفه فروش و پدربزرگم نجار بود
برادرم بافنده و عمویم عمله بود
مادربزرگم فالگیر بود و مادرم ریسنده
حاشا در میان کسی نبود که درس خوانده باشد
در خانه ما هرچه می خواستی پیدا می شد
از ماست، دوغ و سرشیر هر چه دوست داشتی می توانستی بخوری.
- نه بیلردیک نه زهیرماردی کیتاب
بیز اولان ائوده هاچان واردی کیتاب؟
بوسبوتون گول کیمی اینسانلاریدیق
نه معلم و نه درس آنلاریدیق.
بویله بیر تربیه لی ائوده مودام
بسلدیز من کیمی بیر سروی خورام
NƏ bilirdik nƏ zƏhirmardı kitab
Biz olan evdƏ haçan vardı kitab?
Büsbütün gül kimin insanlarıdıq
NƏ mƏƏllim vƏ nƏ dƏrs anlarıdıq
BöylƏ bir tƏrbiyƏli evdƏ mudam
BƏslƏdiz mƏn kimi bir sƏrvi xuram
چه می دانستیم که کتاب چه زهر ماری است
در خانه ما کی یک کتاب پیدا می شد؟
همه ما انسانهای پاکی بودیم
نه می دانستیم معلم کیست و نه درس چیست
در خانواده ای اینگونه با تربیت
سرو خرامانی چون من پرورش یافت.
- وای او گوندن کی منی آد ائلدیز
ائله بیلدیزده کی دلشاد ائلدیز!
نه بیلیم بویله ده اینسان واریمیش
شیکل اینسانده ده حیواند واریمیش...
ار اوخورموشدا یازارمیشدا آتام!
ار دئییل مهلک آزارمیشدا آتام!
ار دییل شاعیریمیش خانه خراب،
فیکری یازماق اوخوماق شغلی کیتاب...
Vay o gündƏn ki mƏni ad elƏdiz
ElƏ bildiz ki mƏni şad elƏdiz
NƏ bilim böylƏdƏ insan varımış
Şikli insandada heyvan varımış
Ər oxurmuşda yazarmışda atam!
Ər deyil mƏhlƏk azarmışda atam!
Ər deyil şairimiş xanƏ xƏrab
fikri yazmaq oxumaq şuğli kitab...
وای از آن روز که من را نامزد کردید
و اینطور انگاشتید که شادم نمودید
چه می دانستم که اینطور انسانی هم وجود دارد
حیوانی در شمایل انسان وجود دارد؟
مگر شوهر می خواند و می نویسد؟
شوهر نیست که یک مهلکه برای آزار است!
شوهر نیست، شاعر است این خانه خراب
فکر و ذکرش خواندن و نوشتن است و مشغله اش کتاب است...
- سالدیز آخرده یامان حاله منی
اره وئردیزده بو قفاله منی
خئیرینی شرینی قانمیر بوکیشی!
یورولوب بیرجه اوصانمیر بو کیشی!
دئییرم: آی کیشی گل بیر اوزونه!
بو نه ایشدیر آ کول اولسون گوزونه!
بو عمل ائتدی سنی خانه خراب!
پوللارین دوندی بوتون اولدو کیتاب!
پول گئدیر تاب و توانیندا گئدیر
اوستلیک بیر قورو جانیندا گئدیر
کسب و کارندان الین چیخدی اوسان!
اراولان یئرده گوروم یوخ اولاسان!
Saldız axirdƏ yaman halƏ mƏni
ƏrƏ verdiz dƏ bu qƏffalƏ mƏni
xeyrini şƏrrini qanmır bu kişi
yorulub bircƏ usanmır bu kişi
deyirƏm: ay kişi gƏl bir özünƏ
bu nƏ işdir a kül olsun gözünƏ
bu ƏmƏl etdi sƏni xanƏ xƏrab
pulların döndü bütün oldu kitab!
Pul gedir tabi tƏvanında gedir
UstƏlik bir quru canında gedir
KƏsbu karından Əlin çıxdı usan!
Ər olan yerdƏ görüm yox olasan!
آخر کار مرا بدین حال و روز بد انداختید
و مرا به این غافل دادید
این مرد خیر شرش را حالی نمی شود
یک لحظه هم از کار خود دست نمی کشد
می گویم مرد یک لحظه به خود بیا!
اخر اینها چه کارهاییت که می کنی، الهی کور شوی!
این کارها خانه خرابت کرد
تمام پولهایت تبدیل به کتاب شدند
وقتی پول می رود توان و قدرتت از دست می رود
و با آن این جان نحیفت هم می رود
از کسب و کار دستت شسته شد، خجالت بکش!
الهی که روز شوهر شدن، نیست می شدی!
این شعر شعری متفاوت است. از این لحاظ که شاعر، از سویی دیگر به قضیه زنان می پردازد. مهمترین نکته این اثر این است که خود زنان هم نمی خواهند ره به جایی ببرند و از شرایط بدی که برایشان پیش آمده است، دست بکشند. همسر خوب برای آنها کسی است که خوب کار کند و در قبال آن درآمد مادی خوب داشته باشد تا بتواند خورد و خوراک عائله اش را تامین کند. کسی که به فکر تغییر شرایط است شوهر خوبی نیست چون انرژی خود را صرف هیچ و پوچ می کند. زن راوی این شعر شرایط خانه پدری و کارهای طاقت فرسای آن را، به زندگی با یک شاعر اهل فکر ترجیه میدهد وشاید این اتفاقی است که در زندگی خود صابر پیش آمده است.
زن این شعر، یکی از بسیار زنانی است که خود را مصروف جامعه مردسالار می بیند و وظیفه مرد را هم در همان قالب می داند. هیچ دوست ندارد که از وجود چنین همسری برای آگاهی خود استفاده کند و از آن برای بهتر شدن شرایط زندگی اش سود ببرد.
صابر با سرودن این شعر می خواهد این را بگوید؛ تا زمانی که خود زنان نخواهند، هیچ گونه تغییری در زندگی آنان پیش نخواهد آمد حتی اگر قشری از مردان برای آن تلاش کنند.
نتیجه گیری
میرزا علی اکبر صابر، شاعر طنز پرداز بزرگ آذربایجان، تصویری واقعی از زندگی زنان جامعه دوره قاجار به دست داده است. با اینکه این اشعار در خارج از مرزهای سیاسی ایران سروده شده است، اما می توان گفت که با توجه به تشابه فرهنگی و اجتماعی میان این دو سرزمین، این اشعار نمایانگر وضعیت زنان ایرانی هم هست.
در عین حال، صابر با سرودن این اشعار از دیدگاه جامعه مرد سالار آن دوره بر زنان سخن به میان می آورد و از طرفندهای آنان برای استفاده از جنس زن انتقاد میکند. صابر عقاید خرافی، کج فهمی ها از مذهب، مسائل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، همچنین عدم خواست زنان را نسبت به بهبود وضعیت خویش، عوامل اصلی جایگاه بد زنان در جامعه عصر قاجار می داند.
او به عنوان شاعری که حوادث اطراف خود را تحت نظر دارد، اساسا جایگاهی برای زن در جامعه زمان خود نمی یابد. او زنان را موجوداتی می یابد که کارکرد جنسیشان و در کل، کارکرد جسمی آنها در دید جامعه، مهمترین بخش زندگی آنان را تشکیل می دهد و با انتقاد از این شرایط از پیشرفت فکری و آزادی زنان سخن به میان نی آورد.
او می خواهد بگوید که تا زمانی که دید مردسالارانه بر جامعه حاکم است، زنان هیچ تاثیری بر زندگی خود نخواهند داشت و حتی خود نیز باور خواهند کرد که زندگی یک زن اینگونه باید باشد.
منابع و مآخذ:
- آرین پور، یحیی. از صبا تا نیما، جلد دوم. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی با همکاری شرکت موسسه انتشارات فرانکلین، چاپ پنجم، 1357.
- بهرامی، عبدالله. خاطرات عبدالله بهرامی از آخر سلطنت ناصرالدین شاه تا اول کودتا. تهران: علی، بی تا.
- دلریش، بشری. زن در دوره قاجار. تهران: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1375.
- رضازاده ملک ، رحیم. هوپ هوپ ( زبان برّای انقلاب). بی جا: انتشارات سحر: چاپ اول 1357.
- زامانوف، عباس. صابر و معاصرین او. ترجمه اسد بهرنگی. تبریز: شمس، چاپ اول، 1358.
- صابر، علی اکبر. هوپ هوپ نامه. ویراستار: رسول اسماعیل زاده. اردبیل: شیخ صفی، چاپ اول 1381.
- صابر ، میرزا علی اکبر. هوپ هوپ نامه. ویراستار: م.ع. فرزانه، تهران : انتشارات فرزانه، چاپ اول ( بی تا ).
- کراچی، روح انگیز. اندیشه نگاران زن در شعر مشروطه. تهران: دانشگاه الزهرا: چاپ دوم، 1381.
---------------------------------------------
بازنشر از سایت «انسانشناسی و فرهنگ»