طنز همواره بخشی گُسترده از ادبیات را در برگرفته است. در ادبیات معاصر اکثر ملل جهان، طنز به عنوان نوع جدید و مستقل ادبی عَلَم استقلال بلند کرده است و نویسندگانی چند، شخصاً به نام طنزنویس یا طنزپرداز شناخته میشوند. این نویسندگان نشان دادهاند که طنز یک نوعِ مستقل ادبی است که میتواند گونههای متعدد و متفاوت ادبیاّت و بیشتر اوقات ژورنالیزم را استخدام کند و دیگر نمیتواند در چند شکل و چند قالب خاص محدود بماند. طنز میتواند تصویری، تمثیلی، منظوم، منثور، داستانی و ژورنالیستیک باشد. طنز میتواند از رُمان چند صفحهای تا طنز یک جملهای (کاریکلماتور) قالب اختیار کند. طنز میتواند به شکل نمایشنامه، فیلمنامه، فیلم کارتونی، نیمه نمایشی، نیمه روایتی، و خلاصه در هرکسوتی ارائه شود. در یک کلام، ادبیاتی که درآن عیوب فردی و اجتماعی در پوشش ظرافت و خنده هنرمندانه به تصویر کشیده شده و گوینده اصلاح این عیوب و دگرگون سازی اعمال و افکار انسان ها را هدف خویش قرار داده باشد، ادبیات طنزگونه است.
تأکید روی هنرمندانه بودن یک اثر طنز و وجود داشتن جوهرِ ذاتی هُنری درآن امروزه به حدّی جِدّی و حتمی پنداشته می شود که طنز پرداز واقعی و شاعر واقعی را شبیه هم میسازد. باوقوف از علم عروض و فنون سخنوری الزاماً کسی نمی تواند شاعر شود، و شعر مکانیکی و ظاهراً کاملاً بی عیب یک سخنور-در صورتی که از جوهر شاعرانه خالی باشد-فقط میتواند او را در سطح یک ناظم قرار دهد. همین طور، آگاهی از رموز طنزپردازی و پیچیدن انتقادی به صورت مکانیکی در یک پوشش ظریفانه، طنزی میزاید که ظاهراً بیعیب، ولی در واقع بیروح است.
خوشبختانه درحوزه زبان فارسی دَری به صورت طبیعی و غیر قراردادی روی کاربُرد واژه "طنز" برای نوع ویژهای از ادبیات، کم و بیش توافق شدهاست و تا جائی که اطلاع دارم در دو زبان دیگر با الفبای تقریباً همشکل با فارسی دَری، یعنی زبان های اردو و پشتو نیز واژه "طنز" معمول شدهاست. امّا یک سؤال اساسی در برابر ما قرار میگیرد که چرا هنوز هم درمیان برخی از گویندگان زبان فارسی دَری، «ادبیات طنز» به درستی به شناخت نیامده است؟ وقتی بگوئیم ادبیات عرفانی، ادبیات شفاهی، ادبیات تاریخی، ادبیات کلاسیک، ادبیات حماسی همه میدانند که محتوای هرکدام باید چگونه و درچه زمینهای باشد؛ اما درمورد ادبیاتِ طنز، این وضاحت پدید نیامده است. گاهی آدمی را که ماهرانه دیگران را میخنداند، طنزگو مینامند و گاهی هم کسی را که بسیار خردهگیر است، طنز پرداز میانگارند.
اگر فرهنگهای لُغت فارسی را باز کنیم، میبینیم که طنز را «طعنهزدن» و «تمسخرکردن» و... معنا کردهاند. گناه فرهنگنویسان هم نیست. آنها به کاربردن کلمه طنز را از سوی بزرگان ادب کلاسیک در معانی مدّ نظر داشته، خودشان مطرح ورزیدهاند. روشن است که در طی هزار سال در ادبیات زبانِ فارسی دَری، کلمات طنز، هَزل، هَجو، بدیهه گویی، ظرافت، لطیفه، خوشمزگی، مطایبه، نکته سنجی، خوش طبعی و امثال آن گاهی مترادف، و گاهی حتّی یکی به جای دیگر به کارگرفته شدهاند. به نظر من علّت عدم درک دقیق طنز و ادبیات طنز از سوی برخی از فارسیزبانان در روزگار ما عمدتاً دو چیز است:
1. نو بودن نوع ادبی طنز به مفهوم امروزی آن در پهلوی سایر انواع ادبی؛
2. کار برد کلمه "طنز" به معانی متفاوت در گذشته.
نوع ادبی طنز با ابعاد وسیع، اَشکال و قالبهای نوین یک پدیده نُو است، امّا به هیچ صورت نمیتوان گفت که طنز و طنزپردازی در ادبیات ما سابقه کهن ندارد. تقریباً هزار سال پیش حکیم سنائی داستان هایی را هنرمندانه تصویرگری کرده است که تمام معاییر و موازین طنز درآن دیده میشود. بَعدها عطّار، مولانا، خیام، سعدی و حافظ نشان دادند که چگونه با استفاده از صنایع لفظی، کاربُرد کنایات و استعارات میتوان شدیدترین انتقادات را با شیرینی ظرافت ملمّع کرد و چیزی آفرید که هم بخنداند، هم تنبیه کند، هم به تفکّر اندازد و هم دگرگون سازد- یعنی آن چه که امروز آن را طنز مینامیم.
عبدالرحمن جامی از این هم یک گام فراتر نهاد. او با اختصاص دادن بخشی از بهارستان اش به "مطائبات" و در سرآغاز آن با استناد به روایات دینی به نیت گرفتن مجوز "شرعی" برای این نوع ادبی، خواست استقلال طنز را به قدر توان حمایت کند. امّا هیچکدام از این بزرگان، به شمول جامی، نخواستهاند خود را «طنزپرداز» معرفی کنند. اگر چنین میکردند، قرنها قبل از امروز «ادبیات طنز» هویت مستقل خود را مییافت.
مَن قبل از این که به خداوندگار طنز فارسی عُبید زاکانی بپردازم از دو سخنور کم نظیر ادب فارسی دَری، انوری ابیوردی و سوزنی سمرقندی نام میبرم که هردو در خنداندن مَردم اُستاد، در نیش زدن ماهر و در هجوسرایی سرآمد دوران خود بودند. مسلّم است که این دو شاعر در عصر خود در محافل و مجالس بسیار ظرافت گُستر بودهاند. آن چه باید افزود این است که وجود قصههایی که با معیارهای طنز امروزی سازگاری دارد، در دیوان این دو شاعر، نمیتواند آنان را در شمار طنزپردازان قرار دهد. ممکن است در هم آمیختن طنزهای ناب این دو سخنور با هجوها و هزل های شان یکی از دلایل غامض شدن مفهوم طنزناب برای خوانندگان سطحی نگر ادبیات کلاسیک گردیده باشد.
در میان بزرگان ادب کهن فارسی، سخنوری که بر سکوی بلند طنز نشسته است و هوشمندانه و آگاهانه طنزپردازی را شیوه کار خود ساخته است، عبید زاکانی است. عبید زاکانی این درخت تناور بوستان ادب فارسی دری ظاهراً با هیچ فرد معینی سرمُخاصمت ندارد، امّا او آگاهانه به نبرد علیه بیدادگریهای زمانه، قدرتمندان، سالوسان و به جنگ علیه پلیدی و ریا، زشتی و ناهمواری، دروغ و ابتذالِ مروج عصر قَد راست میکند. عبید به قول حمدالله مستوفی در شمار صدور و وزرا بوده و مقامات بلند هم داشته، تنگدست نبوده، با بزرگان هم جلیس بوده ولی اگر مدحی کرده برای پرکردن جیب نبوده و به همین سان با استفاده از هجو از کسی حقّالسکوت نگرفته است. درین حال بخوانید رساله اخلاقالاشراف او را که چسان بلند دستان و زبردستانِ جامعه را با طنز خود به باد انتقاد میگیرد و نشان میدهد که اینان بر صبر، حلم، عدل، سخاوت، غیرت، حمیت، مردم دوستی و صداقت یک قلم خط کشیدهاند. ما یک اصطلاح کابُلی داریم که میگوید: «بشینُم پیشت، بِکَنُم ریشت» و عبید دقیقاً همین کار را کرده است. او پیش بزرگان مینشسته و در ظاهر آنها را به خنده وا میداشته ولی در واقع نقاب صورتشان را از روی شان میکنده است.
پیش بزرگان نشستن و آنان را خنداندن کار مسخرههای دربار و دلقکهاست. اما آن کس که میخنداند و در عین خنداندن نقابها را از چهرهها دور میکند و از روی پلیدیها و نادرستیها پرده برمیدارد، بیشک یک طنزنویس است، و چنین بود عبید زاکانی. عبید در رساله دلگشا، صد پند، رساله تعریفات، قصیده موش و گربه و اخلاق الاشراف چنان با حس انتقامخواهی و کوبندگی مجموع اقشار جامعه و پلشتیها و رذایل اطراف خود را شلاق میزند که شدیدتر و محکمتر از آن در تصوّر نمیگنجد. این شلاق زدن چنان با ظرافت و خنده ترحّمآمیزی توأم است که هنرمندانه تر از آن نمیتوان تصور کرد. پس با اطمینان خاطر میتوان کارهای عُبید را نابترین طنزهای روزگار خودش به حساب آورد که تا عصرِ ما نیز کهنه نشده است.
کلیات عُبید نشان میدهد که او یکسره راه طنزپردازی را آگاهانه در پیش گرفته است. این که او ظاهراً رندانه خود را به "مسخرگی" زده فقط خواستهاست زورمندان عصرش را خام سازد و از طرف شدن با آنان و برانگیختن خشم شان در امان مانَد. عبید زاکانی نخستین منادی استقلال ادبیات طنز در زبان فارسی است و نیز با معرفی قالبهای متعدد طنز استاد و پیشوای طنزپردازان به شمار میرود. متأسفانه بعد از عُبید تا سالیان دراز دیگر عبیدی پیدا نشد که این عَلَم را افراشته نگهدارد تا این که در دوره مشروطیت در ایران، میرزاده عشقی، ایرج میرزا و سرانجام دهخدا و میرزا جهانگیرخان با صور اسرافیل، طنز فارسی را دوباره زنده کردند و جان بخشیدند. همراه با کارهای ثمر بخش آنان، و کار مترجمانی که طنز نوین را در ایران معرفی کردند، سرانجام ادبیات طنز در ایران چنان پا گرفت که ده ها نام بزرگ از طنز پردازان ایران را می توان امروز اُمید ادبیات طنز زبان فارسی دری به حساب آورد.
طنز در افغانستان
تا اواسط قرن نوزدهم که هنوز ماشین چاپ در افغانستان وجود نداشت و حتی تا دو سه دهه اول قرن بیستم که خواندن روزنامه و تحصیل در مکاتب امری عام نشده بود در شهرها و روستاهای افغانستان هزاران کتاب خطّی چاشنی زندگی فرهنگی مردم بود. در مدارس دینی و مساجد در کنار علوم دینی، بوستان و گلستان سعدی، دیوان حافظ و بهارستانِ جامی تدریس میشد. همین سانشهنامه خوانی و مثنویخوانی در شبهای زمستان یکی از عادات مردم بود. درآغاز قرن بیستم محمود طرزی با مقالات بیدار کننده خود در جریده سراج الاخبار و ترجمه رُمان های اروپایی، مردمِ افغانستان را با ادبیات جدید و تحولات جهان آشنا ساخت. پژوهشگران ادبی نشان دادهاند که در بسیاری از مقالات طرزی میتوان رگههای طنز را شناسایی کرد. در سالهای بعد با وصف مطرح شدن انتقادات تند اجتماعی در اشعارِ عبدالهادی داوی، باقی قایلزاده و تاج محمّدخان پغمانی نمی توان آنان را شاعران طنز پرداز به حساب آورد. بعدها حاجی اسماعیل سیاه هراتی و شایق جمال، با وصف حاکمیت سانسور، توانستند طنز منظوم را رواج بدهند.
در دهه های سی و چهل ضیاء قایزاده، عبدالصبور غفوری، مینه ور، غلامعلی اُمید، شایق جمال، شیرعلی قانون، طالب قندهاری، ناصر نصیب، و ده ها شاعر دیگر تلاش میکنند تا با انعکاس دادنِ مُشکلات زندگی و ناهنجاری های اجتماعی طنز منطوم بیافرینند. امّا سوگمندانه، به علت تسلط سانسور جابرانه، انتقادات آنان از سطحِ کوبیدنِ گرانفروشی، بیسوادی مردم، خرافات، تن پروری و رشوه خواری مأموران پائین رتبه حکومت و بوروکراسی اداری بالاتر نمیرود.
در طول دهه های 20،30،و 40 خورشیدی طنز مصوّر، یا کارتون، هم وضع اسفناکی دارد. هرچند تعدادی از نقاشان برجسته آن عصر چون پروفسور غلام محمّد میمنهگی، استاد برشنا، غلام علی امید، اکرم نقاش، سید مقدّس نگاه، سید جلال الدین و دیگران به صورت تفننی گاهی کارتون می کشیدند، امّا موضوعات مطرح شده در کارتون های شان به علت همان سانسور تیزبین ولی نهایت تنگ نظر در سطح همان اشعار انتقادی عصر بود. نخستین بار در افغانستان در نیمه دوّم سالهای دهه 40 کارتونهای صدراعظم و وزرا و موضوعات جدّی تر ملّی و بین المللی بوسیله شادروان دکتر عبدالرحیم نوین ارائه شد. در این سالها که قانون اساسی اندکی از خشونت سانسور کاسته بود، کارتونیستهای دیگری چون سید مقدس نگاه، حامد نوید، عبدالله نوید، طارق مرزبان، حسینه مرزبان، عبدالغفار گداز و عبدالله گوهرزاد برای جراید کارتونهای کوبندهتری به تناسب گذشتهها تصویر میکردند.
در سالهای دهه 60 کارتونیستِ پُرکار و مبتکری به نام همایون هژبر شینواری ظهور کرد که توانست بُعد علمیتر و اندیشمندانهتر به طنز مصوّر افغانستان بدهد. هژبر شینواری که موفقانه نمایشگاه کارتونهایش را در کابل دایر کرد، و مجموعه نفیسی از کارتونهای خود را به چاپ رسانید، در اواخر سال های شصت موفق شد تا گروهی از نقاشان جوان را گردهم آورد و پس از یک آزمایش طاقت فرسا با فراهم کردن صدها نقاشی نخستین فیلم کارتونی را در افغانستان بسازد.
امّا در دهههای 20، 30 و 40 خورشیدی درکنار طنز منظوم، طنز تمثیلی هم در افغانستان به یاری اُستادان برشنا، عبدالرشید لطیفی، عبدالرشید جلیا و محمدعلی رونق قد بلند میکند. آنان با ترجمه نمایشنامههای مولیر، توفیق الحکیم و سایر نویسندگان بزرگ جهان تآتر را در افغانستان اساس میگذارند. کم کم نویسندگان افغانی هم با نوشتن نمایشنامههای کمدی انتقادی در باروری تآتر میکوشند.
با وصف خدمات تآتر در ارائه طنز تمثیلی و طنز منظوم و سایه روشن کمرنگ کارتونها، طنزمنثور درین دوره وضع اسفناکی دارد. هنوز نویسندگان به گونه شایسته از عهده نوشتن داستان و مقاله طنز برنمیآیند. اگرچه اکثر مجلاّت و روزنامه ها انتشار جوکها و فکاهیات ترجمه شده از مجلاّت اروپایی و یا جوکهای برگرفته از نشرات ایرانی را آغاز میکنند، امّا طنزپردازی منثور هنوز رواج نیافته است. پس از تصویب قانون اساسی سال 1343، که درآن آزادی مطبوعات تا حدودی به رسمیت شناخته میشود و سانسور قبل از نشر ظاهراً لغو میگردد، به خصوص بین سالهای 1344 تا 1346 شاعر، نویسنده و دانشمند فرهیخته علیاصغر بشیر هروی در هفتهنامه ژوندوندو صفحه را به طنز و کارتون اختصاص میدهد و درآن مقالات طنزی، بحر طویل و اشعار طنز خود را به چاپ میرساند. عبدالرحیم نوین، کاریکاتوریست با ذوق، با نامهای مستعار "کک"، "گل بیخار" و "بادنجان بَد" دو سال با بشیر هروی در ژوندون همکاری میکند. در سال 1347، این دو به انتشار نشریه فکاهی هفتگی ترجُمان دست میزنند. ترجمان از نخستین شمارههایش تا سقوط نظام سلطنتی در افغانستان (26 تیر 1352)، یکی از محبوبترین و پُر خوانندهترین جراید ملّی افغانستان به شمار میرفت. این مجله نه تنها به زودی به مرکز تجمع شاعران طنزپرداز، طنزنویسان و علاقمندان ادبیات طنز مبدّل شد بلکه در تربیه نسل نوینی از طنزپردازان نقش بزرگی را ایفا کرد. ترجمان با روزنامهها و مجلات طنز در ایران از جمله با مُجلاّت فکاهی توفیق وکاریکاتور نیز روابطی نزدیک داشت و تبادله نشرات را برقرار کرد. زمانی که توفیق در ایران دچار سانسور و توقیف شد، ترجمان مطالبی در همدردی با آن نوشت و پیوسته خواستار رفع توقیف آن شد. ترجمان ژانرها و قالبهای متعدّد طنز را معرفی کرد و ستونها و عناوین دایمی داشت. هر شماره ترجمان سه، چهار، گاهی تا پنج شش کاریکاتور میداشت که همه را دکتر نوین صاحب امتیاز آن نقاشی میکرد. چاپ کارتون صدراعظم(نخست وزیر) و وزرا در ترجمان گاهی سبب ناراحتی "بزرگان" میشد. گرچه معدودی از طنزپردازان و شاعران به نام اصلیشان طنز مینوشتند، نویسندگان دایمی ترجمان هرکدام نامهای مستعار متعدد داشتند، از جمله نگارنده درین جریده به هفت نام مستعار مطلب مینوشتم. اصولاً برخی از نویسندگان، که احتمالاً عهده دار مشاغل مهم بودند، معروف شدن به عنوان طنزپرداز را برای خود نوعی استخفاف تلّقی میکردند. عدّه دیگر، به علّت ملاحظات سیاسی یا شخصی، لازم نمیدانستند به نام اصلیشان طنز بنویسند. باید افزود که کاربرد نام مستعار تنها در میان طنزنویسان معمول نبود. بسیاری از نویسندگان در زمینه های دیگر هم نامهای مستعار را برای نوشتههای خود به کار میبردند.
جالب این است که همکاران ترجمان از لحاظ حرفه، سنّ و سال، درجه تحصیل، موقعیت اجتماعی در سطوح متفاوتی قرار داشتند. از فروشنده بازار تا تاجر، از متعلّم مکتب تا اُستاد دانشگاه و از هفده ساله تا هفتاد ساله با ترجمان همکاری داشتند. در مجموع، احتمالاً در حدود دو صد تن شاعر و نویسنده و مترجم در این نشریه، چه به صورت نامنظم و چه به شکل دائمی، قلم زدهاند. غیر از ترجمان در سال 1350 نشریه فکاهی دیگری نیز به نام شوخک در کابل به چاپ میرسید.
کودتای 26 سرطان (تیرماه) 1352 خورشیدی به نظام شاهی در افغانستان خاتمه بخشید. محمّد داود، بنیانگذار جمهوریت، طی پنج سال زمامداری خود به ترجمان و دیگر جراید آزاد اجازه انتشار نداد. در نظام جمهوری صاحب امتیاز این جریده، عبدالرحیم نوین، به حیث وزیر اطلاعات و فرهنگ تعیین گردید و مدیر مسئولِ آن، بشیر هروی به کار تنظیم آرشیو ملّی، تهیه تقویم و برگزاری سمینارهای علمی و ادبی پرداخت. نگارنده که عضو هیأت تحریر مجلّه ژوندون بود، به حیث مدیر مسئول مجلّه کودکان، دکمکیانو انیس، مقرّر شد. سایر طنزپردازان هم پراکنده شدند و برای پنج سال بساط طنزنویسی و انتشار طنزنامه ها برچیده شد و جز طنزهای خارجی، که توسط زلمی نورانی ترجمه میشدند، در مطبوعات افغانستان، جز نمونههای اندکی در مجلّه ژوندون، دیگر از طنز خبری نبود.
کودتای ثور(اردیبهشت) 1357 برای بنیانگذاران ترجمان سرنوشت ناگواری را رقم زد. اُستاد علی اصغر بشیر مجبور به مهاجرت به ایران گردید و در تهران وفات یافت و درمشهد به خاک سپرده شد. دُکترنوین که زندانی شده بود بعد از رهایی از زندان به کشور آلمان پناه بُرد و در همان جا درگذشت. از همان سال های آغازین نظام خلقی- پرچمی در افغانستان انقطاب در جامعه پدیدار شد. رژیم تحت حمایه اتحاد شوروی (سابق) و گروههای مقاومت، درهیأت احزاب اسلامی در ایران و پاکستان، علاوه بر برخورد مسلحانه، ماشینهای عظیم تبلیغاتی را در مقابل همدیگر به کار انداخته بودند. در طول دوره حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، شاهد سه گونه برخورد با فرهنگیان و قلمزنان بودیم:
اوّل، رفتار انحصارگرانه و خشونت بار که در دو سه سال اوّل قدرت رژیم دوام کرد. درین مرحله شاعران و نویسندگان بسیاری بدون ابراز مخالفت جدّی با رژیم بیرحمانه به شهادت رسیدند.
دوّم، سوء ظن و عدم تحمّل دگراندیشی. این مرحله اندکی از مرحله قبلی نرمتر بود و در طول آن روشنفکران دگراندیش از مقامات بلند دولتی به زوایای فراموشی سپرده میشدند و درصورت مخالفت صریح با رژیم روانه زندان میگردیدند. درهمین دوره تعداد زیادی از روشنفکران و هنرمندان و اهل قلم که مأیوس و دلزده شده بودند و از رژیم هراس داشتند، یکی پی دیگری از کشور فرار کردند و در کشورهای دیگر پناهنده شدند.
سّوم، سیاست نرمش، دلجویی و تشویق. این سیاست در پنج سال اخیر نظام دوره ریاست دکتر نجیب الله مرئی بود. برای جلوگیری از فرار روشنفکران، نرمش و مدارا، حتی دلجویی و تشویق روشنفکران به ویژه شاعران، نویسندگان، ژورنالیست ها و هنرمندان از سوی رژیم به کار برده می شد.
برعکس دهه های 1320، 1330 و 1340 طنز منظوم در دهه 60 ناپدید گشت و به جای آن طنزِ داستانی رونق گرفت. درین دهه چهرههای جدیدی در طنزپردازی ظهور کردند و در روزنامهها و مجلاّت گوناگون طنز مینوشتند. در دوره تصدّی دکتر محمداکرم عثمان به حیث رئیس انجمن، بخش طنز نویسی در چهارچوب انجمن نویسندگان افغانستان ایجاد گردید و در مدّت کمتر از دو سال مجموعههائی چند از طنزنویسان افغانستان و دفتری از طنزهای خارجی را به چاپ رساند. روزنامه قدیم انیس، و هفتهنامههای سباوون و اخبار هفته نیز زمینههای نیکویی را برای گسترش ادبیات طنز فراهم کردند. دراین دوره، طنز به نوع گستردهای در تلویزیون نیز مطرح میشد و نخستین فیلم کمیدی انتقادی افغانی نیز محصول این روزگار است.
در برون مرزهای افغانستان نیز، در نشریههای متعدد مخالف دولت افغانستان که توسط تنظیمهای (سازمانهای) اسلامی مُقیم ایران و پاکستان منتشر میشد، گهگاهی طنزهایی به نام های مستعار به چاپ میرسید. درآن سالها با وصف این که خواندن و داشتن نشرات برون مرزی در داخل افغانستان ممنوع و پُر مخاطره بود، گاه گاهی پارهیی از نشریهها راه خود را به کابل باز میکردند و نگاهی گذرا بر آنها نشان میداد که برخی از آنها دارای نمونههای خوبی از طنز بودند. عبدالاحد عشرتی، از شخصیتهای معروف در زمینه امور قضایی و علوم اسلامی، نیز دو دفتر طنز دربیرون ازمرزهای افغانستان منتشرکرده است که نشانگر قریحه و ذوق حیرتانگیز اوست. کتاب خلوتگاه راز به قلم احمد طارق عشرتی که در پشاور پاکستان به چاپ رسیده نیز به شناسایی بهتر سیمای طنز افغانی در خارج از افغانستان کمک میکند.
پس از سقوط رژیم دکتر نجیبالله و ایجاد حکومت اسلامی مجاهدین که به جنگهای متعدّدی منجر شد، بسیاری از قلمزنان و فرهنگیان افغانستان به مهاجرت از کشور مجبور شدند. با مسلّط شدن طالبان بر کابُل، دیگر برای هیچ نوع کار فرهنگی مجالی باقی نماند. در ده- پانزده سال اخیر، نشریههایی در بیرون از کشور پا گرفتهاند که در اکثر آنان طنزهای فراخوری نیز به چاپ میرسند. کتابهایی چند نیز منتشر شدهاند که به طنز اختصاص داده شدهاند. این آثار از ظهور استعدادهای شگفتی برانگیزی خبر میدهند و مایه امیدواری فراواناند. هماکنون، پس از سقوط طالبان، در کابل یک نشریه طنز با عُنوانِ زنبیلِ غم به چاپ میرسد که گویا هواخواهان (وهمچنان، مخالفان) بسیار دارد. نشریه دیگری نیز به نام چای داغ تازه در کابل به انتشار آغاز کرده است.
------------------------------------------
این مقاله از سایت «بنیاد مطالعات ایران» بازنشر میگردد.