محمود فرجامی: اگر به ژانري از موسيقي به نام موسيقي طنزآميز يا فكاهه قائل باشيم، بيشك بسياري از ترانههاي فولكلور و تقريبا تمام ضربيخوانيها و پيشپردهها در اين ژانر قرار ميگيرند. اشعار اين ترانهها، از فكاهه صرف تا نقدهاي تند اجتماعي و سياسي را دربرميگيرد. در برههاي از دوران معاصر، به قدري ترانههاي ضربي در ميان مردم نفوذ داشت كه بسياري از طنزپردازاني كه توانايي سرودن شعر را داشتند، هم از قالبهاي اين نوع ترانهها براي بيان نظرات سياسي و اجتماعي استفاده ميكردند.
مرتضي احمدي تاريخ زنده اين نوع موسيقي است. او نه فقط خود سالها پيشپرده اجرا كرده و ضربي خوانده است، بلكه پژوهشهاي ارزشمندي در اين زمينه نيز انجام و منتشر كردهاست.
* آقاي احمدي، شما علاوه بر تجربه و سابقه كار درخشان در زمينه پيشپردهخواني و موسيقي لالهزاري، تحقيقهاتي هم در اين زمينه داشتهايد كه بعضي منتشر شدهاند. زمينه طنز سياسي و اجتماعي در اين ترانهها و اين نوع موسيقي بسيار چشمگير است و اين گفتگو هم بيشتر در همين رابطه است. لطفا ابتدا توضيح دهيد كه سرمنشا اين نوع موسيقي كجا بود. از محتواي ترانهها و اصطلاحات به كار رفته در آنها اينطور به نظر ميرسد كه اين نوع موسيقي نسبتا جديد باشد.
احمدي: اين نوع موسيقي بر دو نوع است: ضربيخواني و پيشپردهخواني. پيشپردهخواني از لالهزار (كه در ابتدا سالنهاي معروف تئاتر در آنجا قرار داشتند) شروع شد. روي آهنگهاي محلي، شعرهاي طنز، فكاهي و انتقادي ميگفتند. شاعران آنها هم مشخص بودند، بيشترشان را آقايان پرويز خطيبي و محمدعلي سخي ميگفتند و اينها در خود لالهزار اجرا و در همانجا تمام ميشد. اما نوع ديگر، ضربيخواني است كه آن هم تاريخچه طولاني ندارد و از لالهزار هم شروع نشدهبود. اوج ضربيخواني از سال 1300 شمسي به بعد بود و بهطور كلي در دستهجات روحوضي رشد كرد و به اوج خود رسيد. در آن ايام ضربيخواني بيشتر به خاطر سياههايي مثل ذبيح سياه، سيدحسين يوسفي، مهدي مصري و بعدها سعدي افشار مورد توجه بود كه با آن ميخواندند و ميرقصيدند و حركات كمدي انجام ميدادند. اما كار آنها همهگير نشد، چون خشك و بيروح بود. بعدها در سال 1343-1342 من خيلي روي اين فكر كردم و قدري آواز، چاشني اين كارها كردم كه در مايه شور بود. اولينبار در همان سال من از طريق راديو خواندم كه خيلي موردتوجه قرار گرفت.
ضربيخواني به اين صورتي كه شما الان ميشناسيد، از آن موقع شروع شد كه خوانندههاي زيادي استفاده كرده و خواندند و متاسفانه يواش يواش به عقب رفت و دارد گم ميشود و خدا ميداند كه به چه سرنوشتي دچار ميشود.
* اين اشعار را كه معمولا جنبههاي طنز سياسي و اجتماعي دارند، چه كساني ميسرودند؟
بيشتر اشعار پيشپردهها را آقاي پرويز خطيبي ميگفتند و همچنين آقاي محمدعلي سخي و آقاي مدني. ولي ضربيها را مردم كوچه و بازار ميگفتند و بيشتر را مرحوم حسيني مجرد كه كارش روحوضي بود و براي هنرمندان روحوضي ميساخت و به آنها ميداد. يكي دوتا شعر هم اشرفالدين حسيني سرودهبود. به طور كل بيشتر ضربيها را شعراي بومي و شعراي محلي گفتهاند كه اسم آنها نماندهاست. شايد يك مقداري از ترس بوده بهخاطر اينكه از زمان قاجار نظر خوشي به اين شعرهاي طنز نداشتهاند.
* چه كساني در پيشپردهخواني سرآمد بودند؟
آقاي مجيد محسني، آقاي شيباني، آقاي حميد قنبري، آقاي عزتالله انتظامي و من. ما اين هنر را در سطح خيلي آبرومندي حفظ كرديم. اين كار طنز ناب و با محتواي انتقاد شديد از دستگاههاي دولتي بود ولي يواش يواش كافههايي باز شدند و عدهاي سودجو براي يك لقمه نان و كسب درآمد، در اين كافهها و بزمهاي شبانه پيشپردهخواني راه انداختند. ما هم حساب كرديم و ديديم اعتبار پيشپرده دارد از بين ميرود. بنابراين خود ما 5 نفر در سال 1327 تصميم گرفتيم از اين كار كناره بگيريم. دو سه سالي هم در تئاتر تهران دوسهبار خوانديم و بعد براي هميشه اين كار را كنار گذاشتيم كه متاسفانه ازبين رفت.
* پيشپردهخواني با ساز اجرا ميشد يا فقط شعر بود؟
نه. نه، با اركستر كامل. هر تئاتري (مثلا تئاتر فرهنگ يا تئاتر تهران) براي خودش جاي اركستر داشت كه معمولا جايي مخصوص و بزرگي جلوي سن بود؛ بين تماشاچيها و سن. پيشپردهها اركستر كامل داشتند ولي ضربيخواني گاهي با ضرب بود و گاهي با اركستر.
* اين هنر كاملا وابسته به تئاتر بود؟
اصلا دليل ايجاد پيشپردهخواني اين بود كه بين پردهها دكور عوض ميكردند. اين تعويض دكور گاهي تا 30 دقيقه شايد هم بيشتر طول ميكشيد و از حوصله تماشاچي خارج بود. يواش يواش تماشاچي ميافتاد به اعتراضكردن. اين بود كه صاحبان تئاتر به فكر چاره افتادند و بالاخره پيشپردهخواني درست شد كه تماشاچيها هم از آن خيلي راضي بودند. اولين پيشپرده را در سال 1318 در سينما تئاتر سپه، مرحوم محمود منزوي خواندند كه پايهاي شد براي پيشپرده. اول هم آقاي دريابيگي اسمش را گذاشتند آوانس. بعد اعتراض كردند و اسمش را گذاشتند پيشپرده.
* و ضربيخواني؟
ضربيخواني از راديو شروع شد و بيشتر هم در راديو اجرا شد. اركسترهاي گردنكلفتي هم راديو در اختيار ما ميگذاشت؛ 10-9 نفر نوازنده داشت و بهصورت فوقالعاده آبرومندي اجرا ميشد و متعلق به لالهزار نبود. البته لالهزار هم كمي از آن بهره گرفت.
*كاستي معروف از شما در بازار غيررسمي وجود دارد كه حاوي چند ترانه ضربيخواني بسيار محبوب، است و گويا سي چهل سال ژيش با صداي خودتان و با اركستر كامل اجرا كردهايد. تا آنجا كه من ميدانم تا الان همين كاست بهترين و اصيلترين كار در اين زمينه بودهاست و متاسفانه كار اصيل و چشمگير ديگري چه توسط خود شما و چه ديگران در اين زمينه توليد نشدهاست. چرا؟
چون بايد كسي باشد سرمايهگذاري كند. آن كاست با سرمايه خصوصي شخصي به نام آقاي طبيبيان، توليد شد. خوشاش آمد و سرمايهاي گذاشت و اينها را ضبط كرد. آن موقع ارزان درميآمد؛ نوازنده 800-700 تومان ميگرفت براي ضبط هر كار، ولي الان هر نوازندهاي بالاي 100هزار تومان براي هر ترانهاي ميگيرد.
بايد سرمايهداري پيدا شود. من اين ادعا را ميكنم كه اگر من بميرم، اينها به طور كل فراموش ميشوند چون كس ديگري نميتواند اينها را اجرا كند. حتما كسي كه ميخواهد اينها را اجرا كند، بايد بچه قديم تهران باشد و در جنوب تهران بزرگ شده و با آن فرهنگ آشنايي داشته باشد. براي اجراي چنين ترانههايي، خواننده بايد علاوه بر صداي خوب فرهنگ تهران را هم خوب بشناسد. نوازنده ها هم بايد هنرمندان اصلي لالهزار باشند.
* مگر از آن نسل كسي هم ماندهاست؟
بله. الان من با بعضي آنها تماس دارم و دارند به من در نوشتن ضربيها كمك ميكنند. حرفهشان اين است ومردماني هستند زحمتكش و علاقهمند به كار خودشان. هنوز در بعضي جاها برنامه اجرا ميكنند. شرايط جور شود، من ميتوانم همه را جمع كنم. اينها اكثرشان در فقر و انزوا زندگي ميكنند. كسي به آنها نميرسد. واقعا حيف است.
* آقاي احمدي! اين رندي، سرخوشي و فكاهه نيرومندي كه در اين ترانههاست از كجا ميآمد؟
ما از قديم يك مشت ترانه داشتيم به نام فكاهي كه مردم فقط بخندند. مثلا يكي از آنها اين بود: «شيريني سركه مردم از ذغال است، مغز سر گربه از پرتقال است» معناي خاصي هم نداشت. ميگفتند و مردم هم دوست داشتند. كمكم يك سري شعرها و ترانههاي طنز، كه معنا و جهت خاصي داشتند هم بهوجود آمدند وتا آنجا اين جريان پيش رفت كه بعضي شعرهاي تند انتقادي طنزآميز ساخته شد كه بهخصوص در پيشپردهها مردم خيلي طالبش بودند. ما در اين پيشپردهها شديدا با طنز انتقاد ميكرديم از دولت و از وكلا. مثلا اين: «يارو كه شده وكيل مردم / بدتر شده از هزار تا كژدم». يا در مورد كارمند دولت زمان قوامالسلطنه و زمان علاءالسلطنه. ما چند بار خواستيم از روزنامه توفيق هم براي انتشار اينها استفاده كنيم كه البته نشد.
* بعضي از ترانههايي كه صرفا فكاهي بودند بعدا آنقدر تكرار شدند و در زبان مردم افتادند كه به صورتي شبيه ضرب المثل درآمدند. مثلا فوت قايم تو سماور بكنم يا نكنم. من بارها اين را در جاهاي مختلف و بعضا طنزهاي سياسي ديدهام. مثلا همين ترانه از كجا آمده بود؟
هر كدام از اين ترانهها در زمان خودشان زمينهاي داشتهاند. مثلا همين ترانه «تكيه بر چرخ ستمگر بكنم يا نكنم». يك جواني بوده به هر دري ميزند، به كار نميرسد، به زندگي نميرسد، به شغل نميرسد و به زن و بچه نميرسد. ميآيد در جامعه خودش به مردم ميگويد تكيه بر چرخ ستمگر بكنم يا نكنم. جمعيت ميگويد: ميخواهي بكن ميخواهي نكن. جمعيت چيزي به او نشان نميدهد. ميگويد: فوت قايم تو سماور بكنم يا نكنم؟ جمعيت ميگويند: ميخواهي بكن. ميخواهي نكن. بعد ديوانه ميشود، ميگويد: سينه دردكشم را بدرم يا ندرم؟ جمعيت ميگويند: ميخواهي بدر نميخواهي ندر. يعني جامعهاش از خودش فقيرتر و بدبختتر و بينواتر بوده است به طوري كه به مرحله بيتفاوتي رسيدهبوده. يا مثلا آن ترانه معروف دندون دندونم كن...
* متن اين ترانههاي طنز آميز تا به حال جمعآوري شدهاست؟
نميدانم كتاب من به نام «كهنههاي هميشه نو»، به شما رسيده يا نه؟ اين كتاب نزديك 70 ترانه ضربي دارد كه چندتا از آنها در همان كاست هست. من 64 سال است كه در اين كار هستم و نزديك 32 يا 33 سال است كه به طور جدي دنبال با هنرمندان روحوضي بسياري براي جمعآوري اين اشعار و ترانهها تماس گرفتهام. در تبريز مردي است 90 ساله، مشرف به مرگ. رفتهام او را پيدا كردهام، اهواز رفتهام، تحقيق كردهام. پيرزنها و پيرمردها را پيدا كردهام و توانستهام اينها را يكي يكي جمع كنم و بهصورت كتاب دربياورم. ولي واقعا حيف است كه اينها دارد از بين ميرود.
----------------------------
منبع: ویژه نامه طنز مجله خردنامه