itanz.net


نگاهی به كمدي ابرهای آریستوفان؛ رضا شيرمرز

مقاله | ۲۷ تیر ۱۳۸۷


آرسيتوفان (448 تا 380 پيش از ميلاد؛ به روايتي) - سركرده كمدي كهن- نمايشنامه ابرها را به منظور رسواسازي سوفسطائيان و سركرده آنها- سقراط- نوشت. استرپسيادس (به معناي كسي كه اغراق كرده و با قدرت كلام تحريف مي‌كند)، مونولوگ‌اش آغازگر كمدي است. استرپسيادس به خاطر ولخرجي‌هاي پسر اسب‌سوارش- فيديپيدس- به شدت مقروض است و براي يافتن راه‌حل، خواب را بر خود حرام كرده. او تصميم مي‌گيرد از علم و شيوه سوفيست‌ها بر دست‌به‌سركردن طلبكاران و نيل به خوشبختي، سود بجويد. از فيديپيدس مي‌خواهد تا اين هنر مفيد- زبان‌بازي- را بياموزد اما او نمي‌پذيرد.

استرپسيادس: آنجا، تفكرخانه سقراط است. نامش «تفكرخانه» است و خانه ارواح خردمند است. آنجا ثابت مي‌كنند كه ما زغال‌هايي هستيم كه زير انفيه‌داني عظيم به نام آسمان گير افتاده‌ايم. اگر جيبشان را پر كنيم، روش پيروزي در مرافعات را به ما هم ياد مي‌دهند. عادلانه يا غيرعادلانه بودنش، اهميتي ندارد.
فيديپيدس: نامشان چيست؟
استرپسيادس: درست نمي‌دانم. اما آدم‌هاي فكور و محترمي هستند.
فيديپيدس: نه! بينواها مي‌شناسم‌شان. شارلاتان‌هاي رنگ‌پريده و پابرهنه مثل سقراط و «كايرفون» را مي‌گويي؟
استرپسيادس: ساكت! چرا چرند مي‌گويي؟ مي‌خواهي پدرت از گرسنگي بميرد؟ اسب‌سواري را رها كن و به تفكرخانه برو!
فيديپيدس: به باكوس سوگند كه نه! حتي اگر قرقاول‌هاي دست‌پرورده «لئوگوراس» را به من بدهي، تن به چنين كاري نمي‌دهم.
استرپسيادس: آه، پسر عزيزم! خواهش مي‌كنم برو و درس‌هاي آنها را ياد بگير!
فيديپيدس: مگر آنجا چه ياد مي‌دهند؟
استرپسيادس: به گمانم 2 روش را ياد مي‌دهند؛ حق و ناحق! كه با روش ناحق مي‌توان در سخت‌ترين مباحثات، پيروز شد. اگر اين علم دروغين را ياد بگيري، مجبور نيستم حتي يك اوبولوس از قرض‌هايي را كه به خاطر تو بالا آورده‌ام، پس بدهم.

پس خود استرپسيادس تصميم به مطالعه مي‌گيرد و به تفكرخانه سقراط مي‌رود. شاگردان سقراط را مي‌بيند كه به صورت مضحكي درباره روش تحقيق علمي بحث مي‌كنند.
شاگرد: مرده‌شورت ببرد! كيستي؟
استرپسيادس: استرپسيادس، پسر «فيدو»، اهل «سيسينا».
شاگرد: (بيرون مي‌آيد) احمق و بي‌سواد هستي كه با جفتك‌پراني در مي‌زني! به گمانم اشتباه آمده‌اي!
استرپسيادس: لطفا مرا ببخشيد! براي آن است كه در روستايي دور از اينجا زندگي مي‌كنم. راستي چه خبر؟ از تفكرخانه چه خبر؟
شاگرد: ما اخبار تفكرخانه را به غريبه‌ها نمي‌گوييم.
استرپسيادس: نترس، من براي يادگيري به اينجا آمده‌ام.

استرپسيادس، سقراط را مي‌بيند كه در سبدي نشسته است و تاب مي‌خورد. او از سقراط مي‌خواهد تا او را به شاگردي بگيرد و سوگند مي‌خورد كه قادر به پرداخت شهريه هم هست.

استرپسيادس: سقراط! سقراط كوچك من!
سقراط: (مغرورانه) مردني، از من چه مي‌خواهي؟
استرپسيادس: اول اينكه آن بالا چه مي‌كني؟ لطفا توضيح بده.
سقراط: (با آب و تاب) در آسمان سير مي‌كنم و به خورشيد مي‌انديشم!
استرپسيادس: بالاي آن سبد رفته‌اي تا خدايان را از نزديك نگاه كني؟
سقراط: ذهنم را آرامش مي‌دهم و انديشه تيزبين‌ام را با جريان هوا درمي‌آميزم. آن وقت در اجرام آسماني نفوذ مي‌كنم. اگر روي زمين مي‌ماندم و از اين جايگاه پست به آنها كه در اوج‌اند، نگاه مي‌كردم، انبان كشف و شهودم خالي مي‌شد! چون زمين با نيرويي سترگ، عصاره ذهن را جذب مي‌كند. آه! رازيانه آبي، خوب درد مرا مي‌فهمد!
استرپسيادس: چه گفتي؟ ذهن، عصاره رازيانه آبي را جذب مي‌كند؟ آقا سقراط كوچك من! پياده شو تا با هم برويم! مي‌خواهم شاگردت باشم. مي‌خواهم فن بيان كار كنم. كلي قرض دارم و طلبكارها نمي‌گذارند آب از گلويم پايين برود. همه دارايي‌ام را گرو گذاشته‌ام.

خدايان به سقراط عنايت مي‌كنند و او پي به حقيقت اجسام و اجرام آسماني مي‌برد. گروه ابرها در واقع، مكتب فكري سقراط است كه با اين مكاشفه، تحسين مي‌شود. اينجاست كه آرسيتوفان زمينه را براي ورود گروه همسرايان (ابرها) فراهم مي‌سازد. آنها با رعد و برق آسمان و باد معده استرپسيادس مي‌آيند تو و پارادوس- معرفي‌نامه گروه همسرايان- را اجرا مي‌نمايند. گروه ابرها در واقع مكتب فكري سقراط است كه با اين مكاشفه تحسين مي‌شود.

همسرايان: (؟؟؟) اي ابرهاي ابدي، ما را نمايان كنيد تا از اعماق خروشان اقيانوس، برآييد تا بر فراز كوه‌هاي مرتفع، اوج گيريم و بال‌هاي مرطوبمان را بر قله‌هاي پوشيده از جنگل بگستريم تا از همان جا بر دره‌هاي سرد محصولات سر برآورده از زمين مقدس زمزمه آسماني جوي‌ها و نهرها و امواج خروشنده دريا كه از انوار پر تلالؤ خورشيد نشاط‌انگيز روشني مي‌يابند، چيره شويم. مه خيس را كه پرده بر زيبايي ما كشيده به تلاطم افكنيم و از دور به زمين خيره شويم و آن را درنورديم.

(صحنه بعدي، آرسيتوفان علم جديد را هدف كنايات‌اش قرار مي‌دهد. سقراط به‌رغم حماقت و لودگي استرپسيادس، او را مي‌پذيرد و هر دو وارد تفكرخانه سقراط مي‌شوند و صحنه را براي اجراي پاراباسيس به گروه همسرايان مي‌سپارند. اين قطعه حاوي سرزنش آتني‌ها به خاطر برخورد بد با كمدي ابرها، ستايش زئوس، پوزئيدون و آپولو، خدمات ابرها به آتن، دعا به درگاه آپولو، آرتميس، آتن و ديونيزوس، آرزوهاي خداي ماه براي آتن و دلخوري او از ابهام در تقويم و سالنامه آتني است.

سرآهنگ: خدا به همراه! اي مرد دلاور! پيروزي از آن تو باد با اينكه در سال‌هاي گذشته، رشد كرده‌اي، مي‌خواهي با مطالعات نوين، انديشه‌ات را هدايت كني و به عمل درآوري! (گروه همسرايان مي‌چرخد و روبه‌روي تماشاگران قرار مي‌گيرد) اي تماشاگران محترم! به زئوس سوگند كه حقيقت را مي‌گويم؛ زئوسي كه خدمتگزارش هستم. اميد كه چون شما پيروزي و افتخار را حفظ كنم. اي منتقدان زيرك! مي‌خواهم از اثري صحبت كنم كه براي نگارش‌اش، زحمات فراواني كشيده‌ام. اما رقباي خام، به ناحق از من پيشي گرفته‌اند. به همين علت از شما مردم آگاه كه اين كمدي را برايتان نوشته‌ام، گله دارم. البته هيچ‌وقت از حمايت اشخاص آگاه، نااميد نمي‌شوم. آن روزها را فراموش نمي‌كنم كه در آثارم شخصيت‌هاي جوان پاك يا لواط‌گر مرا مي‌ديديد و از شادي در پوست نمي‌گنجيديد. موز باكره من كه هنوز به سن مادري نرسيده بود، فرزند ارشدش را سر راه گذاشت تا كسي او را به فرزندي گيرد. تحت حمايت شماست كه او رشد كرد. يادم است كه سوگند خورديد تا به ابد، يار و ياور من باشيد. امروز كمدي من هم مثل الكترا، خواهر «اورستس» به استقبال‌تان آمده و اميد حمايت تماشاگران روشنفكر را دارد. الكترا به راحتي نمي‌تواند برادرش، اورستس را سرزنش كند يا او را از موهاي مجعدش، باز شناسد. با آن حركات متين، اين كمدي‌نويس كي لباسي با تكه ضخيمي از چرم سرخ پوشيد و كودكان را خنداند؟ نه به كچل‌ها فحش مي‌دهد و نه «كورداكس» مي‌رقصد. پيرمردي نيست كه حرف بزند و با عصنا بر سر بازيگرهاي ديگر بكوبد و بذله‌گويي كند. من نيازي به تعريف و تمجيد ندارم. با موضوع‌هاي تكراري، فريبتان نمي‌دهم. كمدي‌هاي من مستقل از يكديگرند. همه آنها هوشمندانه طراحي شده‌اند. وقتي «كلئون» در صدر قدرت بود، به او حمله كرد. حال كه به خاك مذلت نشسته و من در پي مرده‌كشي نيستم اما رقباي من، برخلاف من عمل مي‌كنند و حالا كه اين «هايپربولوس، بينوا دندان‌هايش ريخته، هرگز از حمله به او و برادرش دست نمي‌كشند.»
در انتهاي پاراباسيس، سقراط از حماقت استرپسيادس به ستوه آمده و از تفكرخانه‌اش بيرون مي‌آيد. سقراط خيلي مؤدبانه از تدريس طفره مي‌رود. او براي اين به فضاي آزاد آمده تا تماشاگران پي به حماقت استرپسيادس ببرند. اين بار سقراط عصباني مي‌شود و با انزجار خارج مي‌شود. گروه همسرايان به استرپسيادس توصيه مي‌كند كه به جاي خودش، پسرش را به تحصيل علم وادار كند.

سقراط: تو به محض يادگيري فراموش مي‌كني. اولين درسمان چه بود؟
استرپسيادس: آه! بگذار ببينم! درس اول چه بود؟ آه! همان كه در آن، خمير ورز مي‌داديم. آه. خداي من! نامش چه بود؟
سقراط: لعنت به تو احمق خرفت!
استرپسيادس: افسوس! چه مصيبتي! چه بلايي سرم آمده! اگر زبان‌بازي را ياد نگيرم، كارم تمام است. آه اي ابرها نظر شما چيست؟
سرآهنگ: پيرمرد! اگر پسري داري، توصيه مي‌كنيم او را به جاي خودت به مدرسه بفرست.

فيديپيدس تسيلم رأي پدر مي‌شود. سقراط تصميم مي‌گيرد تا حق و ناحق، معلمان فيديپيدس باشند. پس هر دو به صحنه مي‌آيند و مباحثه‌اي طولاني درمي‌گيرد. طي اين مباحثه، حق، پاكي، عصر باستان را اثبات مي‌كند و ناحق، مي‌خواهد مطلوبيت علم جديد را به اثبات برساند. حق شكست مي‌خورد و ناحق عهده‌دار آموزش فيديپيدس مي‌شود و او را با خود به تفكرخانه مي‌برد.

ناحق: من استدلال‌ام!
حق: بله، استدلال بي‌اساس!
ناحق: و قلدرهايي مثل تو را مغلوب مي‌كنم.
حق: با كدام حقه؟
ناحق: با ضرب‌المثل‌هاي جعلي!
حق: ... كه به دل اين احمق‌ها بنشيند (تماشاگران را نشان مي‌دهد).
ناحق: بهتر است بگويي، خردمندها!
حق: گور به گورت مي‌كنم!
ناحق: چگونه؟ ببينيم و تعريف كنيم.
حق: با گفتن حقيقت!
ناحق: با جوابي محكم‌تر تلافي مي‌كنم. اول اينكه ادعا مي‌كنم عدالت وجود ندارد.
حق: وجود ندارد؟
ناحق: وجود ندارد! وگرنه مي‌ديدم‌اش.
حق: پيش خدايان است!
ناحق: اگر عدالتي در كار بود، زئوس به جرم زنجير كردن پدرش، محكوم به مرگ نمي‌شد.

گروه همسرايان به استرپسيادس هشدار مي‌دهند كه به زودي پشيمان مي‌شود و طي چكامه‌اي كوتاه قدرت ابرها را مي‌ستايند. در پايان اين قطعه، سقراط به همراه فيديپيدس وارد مي‌شوند. فيديپيدس، رنگ‌پريده است. سقراط، پسر روشنفكر استرپسيادس را تحويل مي‌دهد. پيرمرد شاد و خرم، پسرش را به خانه مي‌برد، چون ديگر مي‌تواند بدون كمك گرفتن از علم پسرش، طلبكارها را دست به‌سر كند و از شرشان خلاص شود.

فيديپيدس: از چه مي‌ترسي؟
استرپسيادس: روز تسويه حساب در ماه قديم و جديد!
فيديپيدس: يعني چه؟
استرپسيادس: همان روزي كه طلبكارانم، عليه من سپرده مي‌پردازند.
فيديپيدس: به ضررشان تمام مي‌شود! چطور ممكن است در يك روز، 2 ماه وجود داشته باشد؟
استرپسيادس: چه گفتي؟
فيديپيدس: بله. البته! مگر اينكه زني در آن واحد، هم پير باشد و هم جوان!
استرپسيادس: اما قانون، سر جاي خودش است!
فيديپيدس: به نظر من، قانون را كاملا بد تفسير كرده‌اند!
استرپسيادس: يعني چه؟
فيديپيدس: «سولون» پير، مردم را دوست داشت.
استرپسيادس: چه ربطي به روز گذشته و روز جديد دارد؟
فيديپيدس: قانون براي احضار، 2 روز را مقرر كرده. آخرين روز ماه گذشته و اولين روز ماه آينده! اما طلبكارها فقط در اولين روز ماه آينده، مي‌توانند اقامه دعوا كنند.
استرپسيادس: خب، چرا از آخرين روز ماه قبل نام برده؟
فيديپيدس: بدهكارها يك روز قبل، آنجا هستند تا شايد از طريق توافق دوطرفه، خلاص شوند. وگرنه قضيه را به صبح روز بعد موكول مي‌كنند.

گروه همسرايان، چكامه‌اي را درباره تقدم مصيبت و گريه در تراژدي مي‌خواند. استرپسيادس با عجله از خانه‌اش خارج مي‌شود. فيديپيدس خشمگين او را تعقيب مي‌كند. فيديپيدس، پدرش را به باد كتك مي‌گيرد و بعد كار خود را توجيه مي‌كند. استرپسيادس متوجه مي‌شود كه علت اصلي اين مشكلات، علم سقراط است. استرپسيادس و غلامش، تفكرخانه سقراط را به آتش مي‌كشند.

استرپسيادس: اي مشعل، تفكرخانه دروغگوها را در ميان شعله‌هايت بگير!
شاگرد: مي‌خواهي چه كار كني؟
استرپسيادس: مي‌خواهم چه كار كنم؟ با ستون‌هاي خانه، وارد بحثي زيركانه شده‌ام.
شاگرد دوم: (از داخل) آهاي! آهاي! كيست كه خانه‌مان را به آتش مي‌كشد؟
استرپسيادس: او كه عبايش را تصاحب كرديد!
شاگرد دوم: ما را مي‌كشي؟
استرپسيادس: اين همان است كه آرزويش را دارم. مگر آنكه تبرم، سفسطه كند يا بيفتم و كمرم بشكند!
سقراط: (از ميان پنجره) آهاي! روي سقف چه كار مي‌كني؟
استرپسيادس: (به تقليد از سقراط) در آسمان سير مي‌كنم و به خورشيد مي‌انديشم!
سقراط: آه! آه! واي بر من! خفه شدم!
شاگرد سوم: آتش تا مغز استخوانم را مي‌سوزاند!
استرپسيادس: آه! به خدايان ناسزا گفتيد! منظر ماه را مطالعه كرديد! بگيريدشان بزنيدشان و زير پا لگدمالشان كنيد! به پيش! عاقبت كفرگويي، همين است!

--------------
* رضا شیرمرز؛ نمايشنامه‌نويس و مترجم آثار نمايشي از جمله مجموعه آثار آريستوفان است.

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/articles/2008/07/post_12.php