آی طنز > نگاه ویژه > تناسب خنده و عمل ایرانی؛ نعمت‌الله عبدالرحيم‌زاده

تناسب خنده و عمل ایرانی؛ نعمت‌الله عبدالرحيم‌زاده

۱۳ خرداد ۱۳۸۷


«اگر با یک آمریکایی روبه‌رو شوید، اولین سؤالی که از شما می‌پرسد این است كه کارتان چیست؟ او عملگراست و می‌خواهد از دخل و خرج‌تان سر دربیاورد. اگر با یک انگلیسی روبه‌رو شوید، می‌پرسد نژادتان چیست؟ برای او سیاه و سفید و بالاخره نژاد مهم است. اگر با یک آلمانی روبه‌رو شوید، می‌پرسد چه می‌دانید؟ برای او علم و میزان دانش فرد مهم است. اما اگر با یک ایرانی روبه‌رو شوید، اولین سؤال او چه خواهد بود؟... او نخست می‌پرسد حالتان چطور است؟ ایرانی در یک احوالپرسی معمولی، از کار و نژاد و علم طرف مقابل سردرمی‌آورد.»

شاید این لطیفه کمی اغراق‌آمیز باشد اما به‌خوبی نوع عملکرد ایرانی را در ساده‌ترین رفتارش نشان می‌دهد. به‌راستی تاکنون از خود پرسیده‌ایم ما چرا ملتزم به این‌گونه احوالپرسی‌های مطول هستیم؟ آیا ما در یک سلام و علیک معمولی، فقط رابطه اولیه و ساده‌ای با طرف مقابل برقرار می‌کنیم یا چیزی بیشتر از این در کار است؟
در هر فرهنگی، نوع رابطه بین افراد، هویت آن فرهنگ را هم روشن می‌کند. برای مثال، از یک انگلیسی می‌پرسند؛ «چرا شما وقتی با کسی ملاقات می‌کنید، از آب و هوا صحبت می‌کنید؟ و می‌گویید: چه هوای صاف و آفتابی!». او پاسخ می‌دهد: «شروع صحبت در هر چیزی امکان اختلاف‌نظر در آن هست اما آب و هوا چیزی است که ما هر دو یکسان مشاهده می‌کنیم و در آن اختلاف‌نظری نداریم. ما از آن شروع به صحبت می‌کنیم تا حداقل، صحبت از یک اتفاق‌نظر شروع شود». منش تجربی مسلک انگلیسی در این گفته به‌خوبی روشن است.

این موضوع در مورد رابطه‌ای که ایرانی با دیگری برقرار می‌کند، صادق است. به‌نظر می‌رسد که ایرانی در یک سلام و علیک معمولی، رفتاری بسیار بیشتر از برقراری رابطه صرف انجام می‌دهد. در حقیقت او می‌خواهد با سبک سنگین کردن طرف مقابل، به شناخت زوایای مختلف او دست پیدا کند. کافی است تا کمی در انواع سلام و علیک‌هایمان با افراد مختلف تأمل کنیم. ما در این عمل ساده و اولیه شناختی را به‌دست می‌آوریم که نوع رابطه‌مان را براساس آن تنظیم می‌کند. در احوالپرسی است که درمی‌یابیم امروز می‌توانیم با طرف مقابل شوخی کنیم یا باید جدی باشیم، می‌توانیم ساعتی را به گپ‌زدن بگذرانیم یا بهتر است هر چه زودتر خداحافظی کنیم، می‌توانیم به او اعتماد كنيم یا نه و مسائل مختلف دیگر.
آیا این شناخت متکی به دلیل یا چیزی خارج از احوالپرسی است؟ خیر. ما در رد و بدل شدن چند کلمه به چنین شناختی دست می‌یابیم. این فرایندی است پیچیده که در ظاهری ساده و معمولی انجام می‌گیرد. درباره پیچیدگی این فرایند، 2 نکته قابل توجه است؛ نخست تعارض بین قصد و عمل است. مسئله این است که آنچه انجام می‌شود، همان چیزی است که قصد شده است؟ فرد به دیگری سلام می‌کند و حالش را می‌پرسد اما در واقع، منظورش چیز دیگری است و به‌دست آوردن آن است. بنابراین سلام کردن و احوال پرسیدن، صورتی است که محتوایش با آن متفاوت است.

نکته دوم که از اهمیت بیشتری نیز برخوردار است، ناخودآگاه بودن این فرایند است. ایرانی در یک بستر فرهنگی و از ابتدای کودکی با این فرایند بار آمده است. او در این فرایند قصدش مبتنی بر اراده‌ای خودآگاه نیست بلکه بستر فرهنگی و تربیت باعث شده تا این فرایند را به‌نحو ناخودآگاه انجام دهد. به‌عبارتی دیگر، او در به‌دست آوردن چنین شناختی با حد وسط اراده خودآگاه عمل نمی‌کند بلکه بی آنکه بخواهد، به این شناخت می‌رسد.
این فرایند در رابطه دوجانبه احوالپرسی، شکل پیچیده‌تری به‌خود می‌گیرد. در این رابطه دوجانبه هر دو سو در کنش و واکنش مبتنی بر تخالف قصد و عمل و فعلیت ناخودآگاه قرار می‌گیرند. علاوه بر این، وجود بستر فرهنگی و تربیت مشترک در هر دو سو باعث می‌شود تا حصول شناخت متقابل در لایه‌هایی قرار بگیرد که هر طرف برای پنهان‌کردن خود ایجاد کرده است. به بیان دیگر، باتوجه به اينكه هر طرف به‌نحو ناخودآگاه متوجه عمل طرف مقابل است، با لایه‌ای که ایجاد می‌کند، سعی در عدم دسترسی طرف مقابل به شناخت خود دارد.

از سوی دیگر، ایجاد لایه‌ها از سوی همان بستر فرهنگی و تربیت تقویت می‌شود. فرد در چنین بستر و تربیتی به‌نحو مدام می‌آموزد چگونه خود را از دید طرف مقابل پنهان كرده و چنان رفتار كند تا دیگری را به‌فریب بیندازد. توجه به شاکله این رفتار، احتیاج به تأمل بسیار و تحلیل موارد کاملا آشنا و متداول دارد. تنها در بحث حاضر می‌توان به این نکته اشاره کرد که اصل راهبردی در شناخت ماهیت شاکله چنین رفتاری، آنچه به‌نظر می‌رسد به جنبه‌های نادیده بازگردانده شده و بنا بر آنها درک شود. دریافت جنبه‌های نادیده به معنای توجه به لایه‌های درونی است که قصد فردی در لابه‌لای آن موجودیت یافته و در همان نیز پنهان می‌شود.
یکی از پیچیده‌ترین وجوه این شاکله رفتاری در خنده ایرانی انجام می‌گیرد؛ گفته شده ایرانی به سختی می‌خندد اما به‌راحتی گریه می‌کند. شاید این سخن به‌صورت کلی درست نباشد و بر تمام ایرانیان و فرهنگ‌ها و اقوام ایرانی در همه موارد خنده آنها صادق نباشد اما دست‌کم می‌توان گفت که خنداندن ایرانی، کار آساني نیست.

خنده در رفتار ایرانی
لایه‌هایی که به‌واسطه 2عنصر تخالف قصد و عمل و ناخودآگاهی در شاکله رفتار ایرانی به‌وجود می‌آید، خودبه‌خود باعث شکل خاصی از رابطه او با جهان عینی می‌شود. در این رابطه نمی‌توان به‌راحتی از ارتباط ذهن با عین سخن گفت؛ چرا که عناصر فوق چنین ارتباطی را شکل می‌دهند. آنچه در اینجا اهمیت دارد، لایه‌هایی است که ذهن بنا بر آنها و به واسطه آنها عین را می‌شناسد و بدون آنها هیچ ارتباطی بین ذهن و عین به‌وجود نمی‌آید.

توجه به لایه‌ها به این معناست که در درون‌رفت از عین به ذهن و برون‌رفت از ذهن به عین، یک سلسله واسطه‌هایی قرار دارند که عین در گذر از آنها، مرحله به مرحله بازآفرینی شده تا شناسایی در ذهن انجام گیرد و ذهن در توجه خود به عین باز از همان لایه‌ها می‌گذرد تا خود را در جهان عینی بشناساند. بررسی ارادی یا غیرارادی بودن چنین گذاری و خودآگاه یا ناخودآگاه بودن آن، وجوه مختلف از ارتباط بین ذهن و عین را در این شاکله رفتاری نشان می‌دهد. این بررسی، ابعاد گسترده‌ای دارد که در بحث حاضر بجاست به بارزترین مورد آن، یعنی خنده و گریه یا دو سوی متناقض برون‌رفت و درون‌رفت توجه شود.

گفته قبلی مبنی بر گریه آسان و خنده سخت ایرانی با توجه به دوسوی گذار بین ذهن و عین قابل تفسیر است. گریه مبتنی بر حزنی است که ذهن به‌وسیله آن، گذار درون‌رفت را انجام می‌دهد. در حزن به‌وجود آمده، ذهن اندک اندک از جهان عینی به درون خود حرکت می‌کند و همانند کسی که درهای خانه را یکی پس از دیگری به روی خود می‌بندد، او نیز با لایه‌های درونی خود به قبض درونی خود فرو می‌رود. این گذار را می‌توان گذار به خود نامید که ذهن در خود، به‌ خود پناه می‌برد و به این وسیله از آنچه وسیله حزن او شده، دوری می‌جوید.

در سوی مقابل، خنده؛ بیرون آمدن ذهن از خود به بیرون از خود است. گذار برون‌رفت ذهن در استقبالی است که ذهن به‌بیرون خود دارد. بهجت ذهن و گشایش آن، ذهن را متوجه غیرخود کرده و او را به سوی آن می‌کشاند. در این برون‌رفت، بهجت ذهن از غیر در لایه‌های درونی و به‌واسطه آن انجام می‌گیرد. در اینجا، ذهن همانند همان کسی است که برعکس فعلیت قبلی، درها را به‌روی خود می‌گشاید و با این واسطه از خود بیرون می‌آید.
در 2فرایند درون‌رفت و برون‌رفت عناصر، تخالف قصد و عمل و ناخودآگاهی اساس فعلیت را تشکیل می‌دهند و علاوه بر این، لایه‌های درونی نیز وجوه مختلف این فعليت را تشکیل می‌دهند. نکته قابل توجه در اینجاست که وجه درون‌رفت بنا بر اصل موجودیت ذهن و در نتیجه به‌راحتی انجام می‌گیرد اما وجه دوم در تخالف آن اصل بوده و از این‌رو، به سختی انجام می‌گیرد. اینکه اصل موجودیت ذهن در اینجا به چه معناست را باید با بررسی و بحث از بستر فرهنگی انجام داد. این بستر است که برای ذهن تعیین می‌کند موجودیت ذهن و معنای خود چیست و بنابر آن، ذهن 2 فرایند فوق را انجام می‌دهد.

در بستر فرهنگ ایرانی، خنده وجه خاصی پیدا کرده و از 2وجه بنیادین برخوردار می‌شود. نخستین وجه آن است که ذهن در جریان بهجت از غیر، باید لایه‌هایی را پس زند که خود را در لابه‌لای آنها پنهان کرده بود. به‌عبارت دیگر، ذهن در این جریان باید آن پنهان‌کاری را نفی کند که بنیاد رفتارش و ارتباطش با غیر است و از این رو، به عمل نفی خود دست زند. چنین عملی خود به خود خندیدن را مشکل و سخت می‌کند.
وجه دوم در ماهیت وجود و کارکرد لایه‌هاست. ذهن در این بستر آموخته تا غیر را مدام در لایه‌ها و به واسطه آنها بشناسد و به این علت، بهجت از غیر به نحو خالص و محض انجام نمی‌گیرد. بهجت و درنتیجه خندیدن ذهن از غیر به نحو بی‌واسطه و محض انجام نمی‌گیرد بلکه ذهن از غیری بهجت می‌یابد و به‌آن می‌خندد که در لایه درونی خود یافته است. این بهجت و خنده، بیشتر از آنکه بهجت و خنده‌ای نسبت به غیر خود باشد، به خود و درون خود باز می‌گردد. با توجه این وجه، نه‌تنها خنده مشکل‌تر و سخت‌تر می‌شود بلکه صرف خنده و بهجت از غیرخود نیست. به‌بیان دیگر، خنده و بهجت از چیزی است که ذهن در خود بازآفرینی کرده است. این‌گونه است که ذهن به‌غیر خود، واکنش نشان داده و بیش از خنده به آن، نسبت به آن عکس‌العمل نیز نشان می‌دهد.

شاید این 2 وجه غریب به‌نظر برسند اما با توجه به تجربه‌هایمان، می‌توانیم آنها را دریابیم. یک فیلم کمدی را به‌تنهایی می‌بینیم، خنده ما به صحنه‌هایی از آن نسبت به وقتی که با دیگران تماشا می‌کنیم، متفاوت است. یک طنز یا لطیفه را 2 نفر بیان می‌کنند اما خنده و واکنش شنوندگان متفاوت است. طنز و لطیفه‌ای تکراری چه‌بسا در شرایطی باعث خنده بیشتری نسبت به موقعی باشد که برای اولین بار شنیده شده بود. تأمل به این موارد که همگی تجربه‌ای از آنها را داریم، نشان می‌دهد که موضوع خنده به‌نحو محض و صرف باعث خنده نشده بلکه عوامل دیگری نیز وجود دارند که بسیار مؤثرتر از خود آن موضوع بوده‌اند. تحلیل این عوامل می‌تواند چگونگی جریان برون‌رفت ذهن را در عمل خندیدن نشان دهد و همچنین نشان دهد که چگونه ذهن در این جریان نسبت به موضوع خنده واکنش نشان می‌دهد.

مسئله واکنش به موضوع خنده را در لطیفه‌هایی می‌توان دید که در بستر فرهنگ ایرانی شکل گرفته‌اند. در این لطیفه‌ها، موضوع خنده جهت‌دار شده و به این واسطه مورد تفسیر قرار گرفته و به آن واکنش نشان داده می‌شود. در حقیقت، خنده ایرانی فقط به موضوع لطیفه نیست بلکه در لطيفه متوجه تفسیر و قضاوتی می‌شود که در آن پنهان است و همان باعث خنده او می‌شود.

لطیفه‌ها و واکنش‌ها
برای دریافت واکنش‌هایی که در لطیفه‌ها وجود دارد بجاست مثال‌هایی مورد بررسی قرار گیرند.
عبید زاکانی در رساله «صد پند» خود، لطیفه‌ای عجیب و درخور تأمل دارد؛ «به هر حال از مرگ بپرهیزید که از قدیم مرگ را مکروه دانسته‌اند». این لطیفه‌ای است کوتاه و پرمغز که با شنیدن آن، تبسمی بر لب می‌نشیند و مهم‌تر از این، آدمی را به فکر می‌اندازد. آیا تبسم به موضوع مرگ است یا به کراهت مردمان قدیم به آن؟ هیچ‌کدام. درحقیقت، تبسم به پیش‌زمینه فرهنگی است که نسبت به مرگ وجود دارد. پیش‌زمینه فرهنگی، مرگ را علاوه بر دهشتناک‌بودن، با تأویل معنوی تفسیر به تعالی به عالم معنا کرده و این چیزی است که اهمیت بسیار دارد. کافی است که به زمانه عبید و نگرش عرفانی به مرگ توجه شود. شاید بتوان گفت در این لطیفه، آنچه مورد قضاوت قرار گرفته، نگرشی بوده که عبید در زمان خود می‌دیده و با این لطیفه آن را نقد کرده است.

مثال دیگر مربوط به زمان جدید است. طی ماه رمضان امسال، سریالی از صدا و سیما به نام «میوه ممنوعه» پخش شد که مورد توجه بسیاری از مخاطبان قرار گرفت. با گذشت حدود دوسوم از سریال و موقعی که عشق پیرمرد متدین متمول به دختر جوانی آشکار شد و او مجبور به درخواست طلاق از همسر پا به‌سن گذشته‌اش شد، این لطیفه بر سر زبان‌ها افتاد؛ «طرح تعویض زنان فرسوده؛ قدسی بدهید، هستی بگیرید». این لطیفه، موضوع طرح تعویض خودروهای فرسوده را دستمایه خود قرار داده و با آن، تعویض همسر گذشته با معشوقه جدید را بیان می‌کند. آیا تشابه تعویض خودروهای فرسوده و نو با همسر قدیم و نو در این لطیفه موضوع خنده است؟ خیر. مسئله به کل سریال بازگشته و با این لطیفه مورد نقد قرار می‌گیرد؛ درهم تنیدن عشق آسمانی و زمینی و آوردن شیخ صنعان در جلد حاجی بازاری متمول مسجدرو با نمادی از تسبیح دانه‌درشت قرمز است که در این لطیفه مورد واکنش قرار گرفته است. قضاوتی که در این لطیفه انجام گرفته، متوجه ارثیه تاریخی- فرهنگی است و تذکری به این نکته است که قرار دادن آن شیخ در بنز الگانس چه قرائت بی‌تناسبی از آن ارثیه است. این لطیفه در گذار از لایه‌های درونی و با توجه به ارثیه تاریخی- فرهنگی، آن سریال را مورد نقد قرار داده است. در این نقد، تعویض قدسی با هستی در حد تعویض خودروی فرسوده با نو دانسته شده و سطحی بودن قرائت سریال از شیخ صنعان بیان شده است.

با تأمل در مثال‌های متعدد دیگر می‌توان دریافت که لطیفه‌ها و خنده‌های ایرانی همچون احوالپرسی است. آنچه انجام می‌شود، با آنچه قصد شده متفاوت است و چون کوه یخی است که آنچه دیده می‌شود بخش کوچکی از واقعیت آن است. در یک لطیفه همانند احوالپرسی، ابعاد گسترده‌ای از یک موضوع در چند کلمه ساده و پیش‌پاافتاده مورد تفسیر و قضاوت قرار می‌گیرند و ذهن به آنها واکنش نشان می‌دهد. بنابراین لطیفه‌های ایرانی همانند احوالپرسی او، بسیار مهم‌تر از آن هستند که تنها از جهت شوخی و تفریح مورد توجه قرار گیرند و حتی می‌توان گفت اگر کسی بخواهد شناختی از ایرانی به‌دست آورد، ضرورت دارد تا به لطیفه‌های او گوش دهد.

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین
#1 | موسوي | URL
جالب بود
خيلي عميق به موضوع نگاه شده .
سلام بقول آقای موسوی خیلی عمیق به موضوع نگاه شده اگر امکان دارد این بحث را ادامه بدهید واگر کتب یا مقالاتی دراین باره موجود باشد ممنون می شوم آنها رامعرفی کنید
نظر:
کد امنيتی: