از دوران كودكي و پيشينه اجدادي حبيب الله عسكراولادي مسلمان، اطلاعات چنداني در دسترس نيست و اگر هم بود، چندان به كار ما نمي آمد. همينقدر كه بدانيم نام ايشان، از ابتدا «حبيب الله» بوده كفايت مي كند و تازه اگر هم غير این باشد، به هر حال «كاسب، حبيب خداست» و از اين جهت، بي شك سياستمداري كه امروز ما با نام «عسكراولادي» ميشناسيم، حبيب الله است، حتي اگر ـ به فرض محال ـ نامش «بنيامين» باشد!
در همين رابطه حبيب الله عسكراولادي مسلمان، داراي يكي از طولاني ترين و اسلاميترين نامها در ميان رجال سياسي ايران است، به طوري كه هر پنج بخش نام او، عربي و اسلامي هستند.
و اما از اينها كه بگذريم، بايد حضور تاريخي عسكراولادي را در هيأتهاي مذهبي دهه هاي 30 و 40 سراغ گرفت. آن زمان هيأتهاي مذهبي قدرتمندي در تهران حضور داشتند كه اسم سه تاي آنها از اين قرار بود: جبهه مسلمانان آزاده، اصفهاني هاي مقيم مركز و برادران مسجد شيخ علي. و همانطور كه حدس زده ايد، حبيبالله عسكراولادي مسلمان كه هم آزاده بود و هم خيلي مسلمان و هم اهل جبهه و جنگ (هرچند آن سالها هنوز دوران جبهه و جنگ نرسيده بود و اين خود نشان مي دهد كه آقاي عسكراولادي از زمان خودش جلوتر بوده!) عضو جبهه مسلمانان آزاده بود. اين هيأتها آن اوايل خيلي كوچك بودند و با وجود همفكريهايي كه داشتند، با هم متحد و مؤتلف نبودند، تا اينكه در اوايل دهه 40 تصميم گرفتند كه يك كار اساسي بكنند و در نتيجه ائتلاف كردند و از آن به بعد هر كسي كه مي خواست هيأت ائتلافي جديد را صدا بزند ميگفت «هيأت ائتلافي جبهه مسلمانان آزاده و اصفهاني هاي مقيم مركز و برادران مسجد شيخعلي».
اما اين اسم خيلي طولاني بود و كساني كه سر و كاري با اين هيأت داشتند، به اندازه كافي از اسم بلندبالاي حبيب الله عسكراولادي مسلمان خسته مي شدند و ديگر حال و حوصله تكرار آن اسم چهارده كلمه اي را نداشتند، بنابراين آن اسم طولاني را خلاصه كردند به هيأتهاي مؤتلفه اسلامي.
اعضاي اين هيأتها اكثرا اهل بازار و مذهبي بودند، پس هم لوازم دنيوي را در دست داشتند و هم دستشان از آن دنیا كوتاه نبود، در نتيجه براي خودشان كيا بيا و قدرتي داشتند و اهل مبارزه با رژيم هم بودند. بهترين و كم دردسرترين شيوه مبارزه هم رساندن پول به خانواده زندانيان سياسي بود كه عسكراولادي در اين كار، به قول معروف «دست بِدِه» داشت.
البته همانطور كه حكماي اقتصاد و تجارت هم بارها گفته اند، هر دادني منوط به گرفتني است و در نتيجه اين دست بدهء جناب عسكراولادي لاجرم مستلزم وجود «دست بگير»ي بوده است كه در اين هيچ شكي نيست. منتها عسكراولادي شناسان بر دو دسته اند: بعضی معتقدند جورِ این دستِ بدهء را برادر حبيب الله عسكراولادي، یعنی اسدالله عسکر اولادی (ايضا مسلمان)، مي كشيده است كه اين ماجرا تا امروز هم ادامه يافته است(1) و بعضي هم با استناد به «از هر دست كه بدهي از همان دست ميگيري» معتقدند خود جناب حبيب الله خان دست بگير لازم را داشته است.
به هر حال، كم كم روند مبارزات جديتر و تندتر شد تا آنجا كه بعضي از اعضاي اصلي هيأتهاي مؤتلفه و از جمله حبيبالله عسكراولادي دستگير شدند و به زندان افتادند. عسكراولادي زندان و سختي هاي آن را مثل كوهي تحمل مي كرد و دم برنمي آورد. او مبارز نستوهي بود كه به جاي آنكه مثل بعضي از زندانيهاي سياسي، به فكر يافتن راههايي ـ مثلا فرض كنيد شركت در مراسم شاهنشاهي و عرض تبريك و آرزوي سلامتي و از اين كارها! ـ براي خلاصي از زندان باشد، تنها به وظيفه خودش فكر مي كرد. اتفاقا در جريان يكي از همين تفكرات بود كه او با خودش گفت: «آقای حبيبالله عسكراولادي مسلمان!(2) باسلام و آرزوي توفيق روزافزون... حاج آقا هيچ فكرشو كردين وظيفه شما كمك به زندانيان سياسي می باشد؟ و اگر در زندان بمانيد، علاوه بر اين وظيفه مهم مبارزاتي، ممكنه است حجره هم آسيب ببيند؟!» بعد از اين كشف و شهود مهم، عسكراولادي تصميم گرفت كه از زندان بيرون بيايد و آمد.(3)
بعد انقلاب شد.
زندگي تحت فشار چپ
همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، جايگاه اعضاي جمعيت هيأتهاي مؤتلفه اسلامي پررنگتر از گذشته شد. برخي از اعضاي اين جمعيت، عبارت بودند از (اين يكي عسكراولادي + آن يكي عسكراولادي) مسلمان(4)، بادامچيان، حبيبي، غفوري فرد، ترقي، نيري، شفيق، اماني و رفيقدوست (البته محسنشان!).
مؤتلفه ايها مصداق بارز عشق به خدمت بودند و در اين راه شور و اشتياق و ولع عجيبي از خودشان نشان ميدادند. مثلا آنها هم ميخواستند در دولت باشند و هم بازار را بچرخانند، هم هيأتي عمل كنند و هم حزب داشته باشند و البته وراي همه اينها، هرجا سخن از پول بود، نام مؤتلفه ميدرخشيد! كه البته نبايد از اين حرف برداشت بد كرد و بهترين شاهد اين مدعا اين است كه تقريبا تمام پستهاي كليدي كميته امداد (كه يك نهاد خيريه بوده و هست) در اختيار اعضا و يا نزديكان مؤتلفه ايها قرار داشته و دارد.
عسكراولادي در زمان حيات حزب جمهوري اسلامي در اين حزب ثبت نام كرد و چند دوره هم عضو شوراي مركزي اين حزب بود. بعد از تعطيلي حزب جمهوري اسلامي، عسكراولادي و بقيه اعضاي اصلي مؤتلفه، جمعيت مؤتلفه را دوباره راه اندازي كردند و موتور آن را به حركت درآوردند (با سيستم احتراق درونسوز!) كه اين موتور، به رغم چند بار گريپاژ تا به امروز از حركت نايستاده است.
حبيبالله عسكراولادي در كابينه به شدت چپي اول ميرحسين موسوي با ضرب و زور جناح راست مجلس، به عنوان وزير بازرگاني انتخاب (يا به عبارت بهتر چپانده) شد. اين كابينه همان كابينه اي بود كه موجوداتي چپي ترسناكي مثل بهزاد نبوي در آن جولان ميدادند كه از چشم يك آدم اهل بازار و طرفدار اقتصاد باز، از مار غاشيه وحشتناكتر مي آمدند، اما حبيبالله عسكراولادي كه لابد با خودش گفته بود «ما كه مسئله زندان شاه را با زبان خوش، حل كرديم، انشاءالله از پس اين مشكل هم برمي آييم» استخوان در چشم و خار در گلو، در كابينه ماند.
در وزارت بازرگاني هم قلب رئوف و دست بدهء عسكراولادي همچنان فعال بود و او بسياري از پستها و موقعيتهاي اقتصادي و بازرگاني را به خانواده زندانيان و يا خود زندانيهاي سياسي رژيم گذشته ـ كه تصادفا از ياران قديم هم بودند ـ واگذار كرد. اما بعضيها كه دچار سوءتفاهم و كج فهمي بودند، داد و هوار راه انداختند كه اي داد و بيداد، همه چيز افتاده دست مؤتلفه ايها. بعد هم مشكلاتي در عرضه آرد و نان پيش آمد و همه اينها دست به دست هم داد و شرايطي را به وجود آورد كه حبيبالله عسكراولادي مسلمان، به رغم علاقه شديدي كه به مردم به ويژه از نوع بازاري و گرايش مؤتلفهاي داشت، عطاي وزارت بازرگاني را به لقاي چپيها ببخشد و از دولت كناره بگيرد.
بعد از كناره گيري عسكراولادي و چند نفر ديگر از راستيها از وزارت بازرگاني، كابينه يكدست چپ شد و آن زمان كه هنوز چپيها طرفدار جامعه چندصدايي و مخالف انحصارگرايي نشده بودند(5) به هر وسيلهاي كه بود، بالاخره مجلس را هم در اختيار گرفتند (قوه قضائيه را هم كه در اختيار داشتند) و خلاصه از در و ديوار چپيّت(!) ميباريد. در همين دوران كه دنيا در نظر راستيها تيره و تار شده بود، عسكراولادي چرتكه اي برداشت و بعضي از سنگرهايي كه هنوز از دست مؤتلفه ايها خارج نشده بود، مثل بنياد مستضعفان، كميته امداد، اتاق بازرگاني و جامعه انجمنهاي اسلامي بازار و اصناف را با هم جمع زد. حاصل جمع آنقدر وحشتناك بود كه چرتكه حاج آقا آتش گرفت و دود شد رفت هوا!
سهام در سازندگي
آن زمان كه چپها تا آنجا كه در توان داشتند، نميگذاشتند راستيها و به خصوص جناح راست بازار نفس بكشند، مؤتلفه از تك و تا نيفتاد، چه رسد به دوران روي كار آمدن دولت سازندگي و افول قدرت چپها.
حاج حبيبالله عسكراولادي مسلمان در هر دو كابينه هاشمي رفسنجاني، به خاطر همان «دست بده»اي كه داشت در وزارتخانه هايي كه به نحوي با پول و تجارت و بازرگاني در ارتباط بودند، نمايندگاني داشت و از آن سو، همچنان در كميته امداد به محرومان كمك ميكرد و از آنجايي كه اين كمكها بدون هيچ چشمداشت و انگيزه تبليغاتي صورت ميگرفت، بسياري از مديران كميته امداد (كه ناگفته پيداست مؤتلفه اي بودند) در انتخابات مجلس پنجم توانستند به مجلس راه پيدا كنند (راه «ترقي» مؤتلفه در مجلس، از همين زمان باز شد!) در اين ايام، اعوان و انصار عسكراولادي رشد خوبي هم در دستگاه قضائي داشتند و جمعيت هيأتهاي مؤتلفه، با نزديك شدن به دوم خرداد 76 چشم انتظار فتح هرچه بيشتر دولت بود، اما يك نفر ديگر رئيس جمهور شد و معادلات را به هم ريخت و اين زماني بود كه حاج حبيب به تدريج عادت كرده بود به جاي چرتكه، از ماشينحساب استفاده كند!
دوران اصلاحات
با روي كار آمدن دولت اصلاح طلبان، حاج حبيب و ياران احساس مسئوليت مضاعفي كردند و با تمام توان سعي كردند تا در جهت تقويت دولت نوپا و كم تجربه عمل كنند.
يكي از بهترين راههاي تقويت بنيه و ازدياد تجربه، از قديم الايام ايجاد موانع گوناگون و تمرينات سخت و فراهم آوردن شرايط شبهجنگي است كه باعث ميشود مثلا يك سرباز باتجربه و ورزيده شود. مؤتلفه و اعوان و انصار(6) هم با كمال حسن نيت و البته زحمت فراوان هرچند روز يك بار اين شرايط آموزشي تمرين را براي دولت و ملت فراهم ميكردند، اما متأسفانه از اين مجاهدتهاي ايشان قدرداني نميشد و بعضيها (مردم و دولت) فكر ميكردند خداي ناكرده قصد و غرض خاصي در پس اين كارهاست.
در همين دوران و در حالي كه نفت به پايينترين قيمت خود رسيده بود (حدودا بشكهاي 7 دلار كه 5 دلارش پول بشكه خالي بود!) حاج حبيب همچنان سنگر بازار را داشت و چراغ آن (يعني مؤتلفه) را زنده نگه داشته بود.
خدمات ارزنده شخص حبيبالله عسكراولادي مسلمان شامل قوه قضائيه هم شد و او عضو دائمي و مادامالعمر هيأت منصفه مطبوعات بود (هست ـ خواهد بود) و پرونده دهها و بلكه صدها نشريه و روزنامه گمراه و اصلاح طلب با مشاورت وي بسته شد و هزاران نفر از قلم به دستان مزدور، از قلم و مزد مربوطه دور شدند.
عسكراولادي در ماجراي حكم اعدام براي هاشم آقاجري هم كه از طرف يك قاضي همداني و در رابطه با يكي از سخنرانيهاي آقاجري صادر شده بود؛ عملكردي خيرخواهانه داشت و سعي بليغي كرد تا با اجراي حكم اعدام، غائله را ختم به خير كند، اما اين دفعه، استثنائا نظر او اعمال و اجرا نشد.
اما گذشته از فعاليتهاي خيرخواهانه در بازار و قوه قضائيه، عسكراولادي همچنان در حوزه سياست هم فعال بود و حتي پيرانه سرش عشق جواني به سر افتاد و با جمعي از دوستان، جمعيت هيأتهاي مؤتلفه اسلامي را به حزب مؤتلفه اسلامي تبديل كردند و بعد كه از اين كار فارغ شدند، ديدند چيزي به پايان دوره رياست جمهوري نمانده و قوه مجريه مثل هلويي است كه منتظر رفقتن به گلوي جريان راست است.
خدا گر ز حكمت ببند دري...
بز، از معدود جانوراني است كه وقتي ميخواهد بيايد، پير و جوان نميشناسد. مؤتلفه ايهاي دنياديده هم كه جوانترينشان چلوكباب ِ سلطانیِ سه توماني را خورده بود (در جناح راست سنتي بازار، سن و سال را اينطوري اندازه ميگيرند!) در انتخاب رياست جمهوري سال 84 شديدا دچار بزبياري شدند. آنان در مرحله اول از لاريجاني حمايت كردند كه بين هفت نفر، ششم شد و در مرحله دوم از هاشمي رفسنجاني حمايت كردند كه او هم در ميان دو نفر، دوم شد!
در اين هنگام خيليها فكر كردند كه كار مؤتلفه ايها تمام است اما حاج حبيب باز هم مثل كوه ايستاده بود و نه تنها مؤتلفه زمين نخورد كه حتي به فاصله چند روز بعد از اعلام نتايج، ناگهان از طرف مؤتلفه كشف و اعلام شد كه رئيس جمهور جديد خيلي همسو با مؤتلفه بوده و از اول هم نظر اين حزب روي ايشان بوده است!
در همين دوران بود كه نتايج آينده نگري و فعاليتهاي بلندمدت و از همه مهمتر «دست بده» عسكراولادي عيان شد. مثلا او در زمان تصدي وزارت بازرگاني، جواني به نام «سعيدلو» را كشف كرده بود و آنقدر پرورده بود كه در دولت جديد، پاي راست رئيس جمهور بود (البته معمولا می گویند فلانی دست راست فلان مقام است ولی او به اين خاطر که هاشمي ثمره، دست راست و زريبافان دست چپ رییس جمهور را از آن خود كردند، سعیدلو توانست پاي راست رئيس جمهور شود كه خودش کم مقامی نیست!)
يا، نامه نگاريهايي نه چندان دوستانه ميان عسكراولادي و محمدرضا خاتمي در ساليان اصلاحات صورت گرفته بود، طي يك فرآيند شيميايي زمانبر، منجر به ديدار و گفتوگوي به شدت دوستانه ميان حزب مؤتلفه و حزب مشاركت شد(7)؛ كه تمام اينها ناشي از هوش سرشار و ضمير صاف و روشن و در دست داشتن مظنه بازار و نفس قدسي حاج حبيبالله عسكراولادي مسلمان است.
حاج حبيب الله در حال حاضر اندكي مريض احوال است و به تجويز پزشك، روزي بيشتر از چهار ساعت فعاليت ندارد ولي همچنان حبيب خداست و ضمنا برای حساب و کتاب ها از کامپیوتر استفاده می کند.
----------------------
پانویس ها:
1ـ شايد به همين خاطر است كه در سالهاي بعد از انقلاب، همواره حبيب الله عسكراولادي ركن ركين كميته امداد امام خميني(ره) بوده است در حالي كه اسدالله عسكراولادي در واردات و صادرات كالاهاي گوناگون بوده است.
2ـ آقاي حبيبالله عسكراولادي مسلمان، در تمام گفت وگوها، حتي گفت وگو با خودشان، متخلق به اخلاق اسلامي بوده و هستند و شيرينكلامي ايشان، مشهور خاص و عام و دوست و دشمن است.
3ـ همانطوري كه گفته آمد، شيرينكلامي ايشان، مشهور خاص و عام و دوست و دشمن بود!
4ـ به اين عمل فاكتورگيري ميگويند كه هم در رياضيات كاربرد دارد و هم در اقتصاد تجارت!
5ـ اصولا اين جور چيزها مخصوص دوراني است كه رقيب پرزورتر است والّا تكثر و مدارا كيلو چند بود؟!
6ـ اين انصار، الزاما ربطي به اون انصار ندارد!
7ـ با توجه به این دیدار و اینکه حاج حبیب همیشه مثل کوه ایستاده بود، به نظر می آید ضرب المثل "کوه به کوه نمی رسد..." اشکال مبنایی داشته باشد.
نوشته: م. ف. از تارنمای بازتاب



