itanz.net


كابوس ماناي مانا

حمید خوش‌کردار | ۲ تیر ۱۳۸۹

حميدرضا خوش‌كردار:

توكا نيستاني را از هفته نامه‌ي طنز و كاريكاتور شناختم، از مصاحبه‌اي كه با اين مجله انجام داده بود و بنابر اين خيلي زود فهميدم كه مرد است و فرزند منوچهر نيستاني شاعر. نام مانا نيستاني را هم اولين بار-احتمالا- در كيهان كاريكاتور ديدم (تنها مجله‌ي قابل دفاع موسسه‌ي كيهان در اين بيست ساله) و فكر مي‌كردم فرزند توكا نيستاني‌است . بعدا در مجلات عصر اصلاحات بود كه بيشتر با قلم مانا آشنا شدم و دانستم آرشيتكتي‌است كه نان معماري را وانهاده و برادر توكاست و كاريكاتور مي‌كشد. همان موقع هم كارتون‌هايي تفكر برانگيز مي‌كشيد و در نشريات زنجيره‌اي چاپ مي‌كرد. شيوه‌ي طراحي‌اش از توكا تاثير پذيرفته اگرچه كمكي سوررئال‌تر و كمكي هم تلخ‌تر مي‌كشد...

در آن دوران هفته‌نامه‌اي منتشر مي‌شد به‌نام توانا كه ناگهان تبديل به هفته‌نامه‌اي تمام كاريكاتور شد. تعدادي از كارتونيست‌هاي جوان هم با آن همكاري مي‌كردند ، من جمله مانا كه كميك استريپي به‌نام كابوس چاپ مي‌كرد. من تمام شماره‌هاي توانا را گرفتم به خاطر اينكه بدانم سرنوشت "آقاي كا" چه مي‌شود. وسط‌هاي انتشار كابوس بود كه مانا و سردبير مجله به تيپ هم زدند و چند وقتي كابوس چاپ نشد. بعد آشتي كردند و چاپ شد اما اين‌بار به خاطر كاريكاتوري از بزرگمهر حسين پور كه خاتمي را كشيده بود درش را گل گرفتند. سرانجام هم انتشارات روزنه كتاب كابوس را كه مانا تمامش كرده بود چاپ كرد. دو جلد ديگر از ماجراهاي آقاي كا هم با عنوان "خانه‌ي اشباح " و "پازل عاشقانه‌ي آقاي كا" را انتشارات نقش و نگار چاپ كرد ...

مهم‌ترين خصوصيت كارهاي مانا، نگاه سوررئال، تلخ و در عين حال جذاب اوست. اين نگاه حتي در پازل عاشقانه هم كه سبك‌ترين و غيرسياسي‌ترين كار اين مجموعه است، وجود دارد. كا روشنفكري است مثل همه‌ي روشنفكران ايراني، مانا هم با همه چيز شوخي دارد و با نيش قلم خويش همه را مي‌زند. مهم‌ترين مولفه كار او هم خلق دنياي كابوس است. كابوسي كه اهل فرهنگ ما در ان مي‌زيند و در آن دست و پا مي‌زنند.اين كابوس در خواب مي‌گذرد و چندان تاثير بيروني ندارد، اما همين كلاه شاپويي و كابوس‌اش باعث ستروني و نازايي روشنفكران ما مي‌شود. كا در اواخر كتاب معترض مي‌شود كه ناسلامتي نويسنده است اما تا حالا يك خط ننوشته است...

چندي پيش با دوستي بحث اخوان و شاملو را داشتم و مثل هميشه از شاملو دفاع كردم چرا كه اخوان اسير كابوس شد و در سال‌هاي آخر عمرش كار دندانگيري نكرد برعكس شاملو كه تا حديث بي‌قراري ماهان‌اش همان شاملوي هميشگي بود، به او گفتم كه برود كابوس را گير بياورد و بخواند...

اين كتاب به "روح بزرگ شاملو" تقديم شده كه در همان اوان توقيف توانا درگذشت، در وجود شخصيت "هاش" مي‌توان رگه‌هاي عظيمي از شاملو را يافت (عظيم‌تر از اينكه هاش همه‌اش اشعار شاملو را مي‌خواند؟) و اينكه او زايايي اش را از دست نداده و سرانجام از كابوس پرواز مي‌كند-مي‌دانيد كه بارها اين صحنه اشكم را درآورده...

مانا چندان قهرماني همچون كا را كه از جنس هاشورهاي سياه و سفيد است دوست ندارد. قهرمان او قهرماني است تمام رنگي و كودكانه مثل نيكي كوچولو (كه در مجله‌ي دوست چاپ مي‌كرد) يا همان جواني كه با آن سوسك كذايي در روزنامه‌ي ايران سر و كله زد و ورافتاد، اما او هنرمند است و روشنفكر و همان اندازه انسان و متعهد، و "كا" را مي‌آفريند و "درگيرها" را - كه تنها رنگ جهانشان سبز است.

درك چنين كابوس‌واري و ريختن آن در جهاني كارتوني، كارستاني بود كه مانا كرد. مانا اگر درگيرها را نمي‌كشيد، اگر جايزه نمي‌برد يا هر چيز ديگري تفاوت نداشت؛ او براي من هميشه ماناست، چرا كه جهان كابوس را با هرآنچه هست به ما شناساند و پادزهر و باطل السحرش را: "عشق"

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/2010/06/post_217.php