1
اهدای نشان شجاعت در کارتون مطبوعاتی سال 2010 به مانا نیستانی علاوه بر ابراز خوشحالی و تفاخر موافقان بیشماری که داشت، موجی دیگر را هم برانگیخت؛ موضعگیری منتقدان و معترضان. مهمترین دلیل اعتراض ایشان به اعطای نشان ویژه شجاعت به مانا نیستانی، این است که هنرمند کارتونیست و کاریکاتوریستی که در داخل کشور با توجه به محدودیتها، ناامنیها و با توجه به فضای کلی حاکم بر مطبوعات، مشغول فعالیت است، شایستهتر از مانا برای دریافت چنین نشانی است.
شاید نگاه کلی در چنین اعتراضی به جبههگیری و گارد گرفتن عمومی در برابر هنرمندان و روزنامهنگارانی بازگردد که به هر دلیلی جلای وطن میکنند. این هنرمندان اگر صرفا به قصد شخصی و یافتن بازارهای کاری جهانی کشور را ترک نکرده باشند، عموما مجبور به ترک وطن شدهاند و این امر یا در مرخصی از زندان به شرط خروج از کشور (تبعید غیررسمی) و یا فرار و یا مهاجرت از طریق قانونی به بهانههای متداول سفر اما به قصد ترک وطن و عدم بازگشت، و یا به شیوههای دیگر اتفاق افتاده است.
باور عمومی و سخن رایج درباره هنرمندان و روزنامهنگاران مهاجر تبدیل شدن آنها به مهره سوخته است. برای اثبات این نظریه، ایشان از بسیاری از روزنامهنگاران و هنرمندان میتوانند نام ببرند که بعد از خروج از کشور نه تنها تاثیرگذاری خود را بر مخاطب داخلی خود از دست دادهاند که به دلایلی از قبیل نیازهای مالی، حمایتی، بیکاری و ... مجبور به تغییر رویه و یا حتا تغییر عقیده شدهاند. در این فهرست معترضان، نام کسانی که صرفا به سخنگوهای تند سیاسی تبدیل میشوند، نیز به راحتی اضافه میشود.
نگاه معترضانه دیگری هم به مهاجرت این مهاجرین وجود دارد که به امکان پیشرفت مالی، به دست آوردن شهرت، احتمال حمایتهای بینالمللی و... برمیگردد. آنان با مقایسه سقف و کف رفاه زندگی مهاجر در پیش از مهاجرت و بعد از آن، به این نتیجه میرسند چنین مهاجرانی "هزینه" لازم و کافی برای تبدیل شدن به یک "قهرمان" را به اندازه لازم در داخل کشور نپرداختهاند و در نتیجه ایشان سوار بر موجهای اجتماعی، عافیتطلبانه از کشور خارج میشوند و با تبدیل کردن شرایط خاص اجتماعی، جامعه را نردبانی میکنند تا با سوار شدن بر گرده حرکتهای مردمی، به سر منزل مقصود خود برسند. البته در آسیبشناسی نظریه این دست معترضان مدتهاست گفته میشود که میتوان آنان را "قهرمان"پرستهایی نامید که ترجیح میدهند قهرمانی مرده داشته باشند، تا هنرمندی زنده.
خب، این دست نظریات موافقان و مخالفانی دارد. آنان با هم بحث میکنند و در قانع کردن یکدیگر بسیار میکوشند، اما در یک هدف مشترکند؛ مهاجران هنرمند و روزنامهنگار مهرههای سوخته هستند.
به گمان نویسنده اگر فرض را بر درست بودن چنین نظریاتی قرار دهیم و دست به نقد اندیشه این منتقدان ومعترضان نبریم، باز هم قاعده تبدیل شده به مهره سوخته، قاعدهای کلی نیست. نام بردن از نویسندگان و کارتونویستها و... که هماینک در خارج مرزها - خواسته یا ناخواسته - زندگی میکنند و کماکان تفاوتی فاحش میان گفته و اعمالشان در پیش از مهاجرت و پس از آن به وجود نیامده است، کار چندان دشواری نیست.
پرداختن به این باور و نگاه و نقد و توضیح دلایل و چرایی ایجاد چنین رویکردهایی در بطن جامعه و شیوه برخورد حذفی با روزنامهنگاران و هنرمندان مهاجر در نظر عامه، جایی دیگر و مجالی مفصلتر میطلبد. این سر فصل نصفه نیمه و ابتر، در واقع بهانهای است برای ارج نهادن و نام بردن از یکی از همین استثناها.
2
به حتم اگر نام پنج کاریکاتوریست / کارتونیست مطبوعاتی ایران را فهرست کنیم، حتا نام سه کارتونیست موثر در سال 2010 را برشماریم، بیشک نام مانا یکی از آنها خواهد بود. (البته برشمردن نام کارتونیستهایی که مستمر و پیوسته در یک سال گذشته به خلق اثر انتقادی در مطبوعات یا اینترنت مشغول بودهاند، خارج از موضوع این یادداشت است.)
حال انتخاب اینکه مدال شجاعت در کارتون را باید به کدام یک از آنها داد، بحث دیگری است. مانا نیستانی کارتونیستی حرفهای است. او پیش از مهاجرت خود با کشیدن کارتونها و کمیکاستریپهای فراوان توانایی خود را به عنوان هنرمندی توانا و تاثیرگذار ثابت کرده بود. وی به خاطر سوءتفاهمی بزرگ که با انتشار کمیک استریپی برای نوجوانان در روزنامه ایران به وجود آمده بود، مدتی حبس و سپس مجبور به ترک کشور شد. (بررسی علل بزرگنمایی آن اتفاق را تاریخ به قضاوت خواهد نشست.) مانا پس از مهاجرت فعالیت خود را با انتشار اثر در سایتها و پایگاههای اینترنتی رادیویی ادامه داد. او با خلق خانواده درگیرها، تعدادی از تاثیرگذارترین و پرمخاطبترین کارتونها و کمیکاستریپهای سال گذشته را خلق کرد.
به نظر نویسنده مانا نیستانی هنرمندی است که کماکان با توجه به رسالت مطبوعاتی خویش، بر مسیری مشخص و با رویکردی منتقدانه و با خط مشیای روشن و شفاف حرکت میکند. این یادداشت نیز، در دفاع از هجمههایی است که با مقایسه موقعیت و امنیت وی با موقعیت و امنیت هنرمندان داخل کشور شکل گرفته است، هجمههایی که در نهایت او را شایسته دریافت نشان و تقدیر برنمیشمارند.
اما در پاسخ به آن منتقدان باید گفت؛ با نگاهی به عملکرد مانا در زمانی که در مطبوعات داخلی طرح میکشید، و با توجه به مسیری که او هماینک در پیش دارد، میتوان به راحتی نتیجه گرفت که او اگر هنوز در کشور بود، طبیعتا با خطوط قرمز و محدودیتهای بیشتری برای کشیدن طرحهایش روبهرو بود، اما هرگز از کشیدن کارتونهای انتقادی دست برنداشته بود. از طرفی مخالفان تقدیر از او و موافقان تقدیر از هنرمندان داخل کشور، آیا به عواقب احتمالی دریافت چنین جوایزی توسط هنرمندان محبوبشان اندیشیدهاند؟


