itanz.net


منوچهر احترامي و حكايتي همچنان باقي....

حمید خوش‌کردار | ۱۵ اسفند ۱۳۸۸


1. بعد از ظهر سه شنبه 20 بهمن 88 در شهر كتاب مركزي در خيابان احمد قصير مراسمي برگزار شد در بزرگداشت منوچهر احترامي خدابيامرز با عنوان "پيرما گفت..."، من هم به همراه محمود فرجامي در آن جلسه شركت كردم. جلسه هم انصافا آبرومند برگزار شد، مجري مراسم علي اصغر محمد خاني بود و دكتر مسعود كيمياگر (طنز نويس، تغذيه‌چي و پسرخاله‌ي آن مرحوم)، ابوالفضل زرويي نصرآباد (طنزنويس)، محمدرفيع ضيايي (كارتونيست) و سيد احمد وكيليان( سردبير مجله‌ي فرهنگ مردم) در اين مراسم شركت و سخنراني كردند. در اين جلسه گذشت آنچه گذشت و البته گويندگان عزيز شمه‌اي از آن‌چه احترامي بود گفتند، اما نگفته ماند بعضي چيزها؛ به قول عمران صلاحي: حالا حكايت ماست.

2. محض اسنوبگري (ر.ك. دفترچه‌ي خاطرات و فراموشي، محمد قائد، انتشارات طرح نو) عرض شود كه من دوبار بيشتر احترامي را نديدم و هر دوبار هم در نمايشگاه كتاب تهران؛ اما هميشه از ستايشگران و مشتريان كارهايش بوده و هستم. احترامي شخصيتي چندوجهي داشت و البته بر اين وجوه كمتر تاكيد شد.

3. گذشته از سوهان‌كشي و پشتكار عجيب او در ادبيات، احترامي فردي به‌روز بود. در اين جلسه مرتب بر توان احترامي در نظيره نويسي بر كلاسيك‌هاي ادبيات فارسي تاكيد مي‌شد، اما احترامي جداي از آركائيك نويسي* در مدرن نويسي يد طولايي داشت كه شايد به‌خاطر روحيه‌ي قديم‌پسند سخنرانان كمتر به آن اشاره رفت، گذشته از مينيمال‌هايي همچون نشتي‌هاي قلم، رواياتي همچون جامع الحكايات مرحوم ابوي ساختاري بسيار مدرن دارند، اصولا نثر- و شعر- نويسي احترامي سهل و ممتنع بود، با توانمندي فراوان‌اش، هرگز خود را به رخ نمي‌كشيد- بر عكس ديگر همكاران اش مانند مرحومان گويا، جلي يا حالت- و اين امر را به نظرم فقط مي‌توان با صابري مرحوم مقايسه كرد ( توان نثرپردازي او را در دو كلمه... بيابيد و شعرسازي‌اش را در شعر طنز امروز ايران نبوي كه بدبختانه مدت‌هاست ناياب است.) و اين برعكس طنازاني چون صلاحي يا نبوي است كه غث و ثمين فراوان دارند. داستان‌هايي مثل "حسن كچل رئيس جمهوري مي‌شود" يا "دامادها تا چه زماني سر كار مي‌مانند"* هم كه از بيخ مدرن‌اند.

4. حيف كه از آنچه در تمام اين سال‌ها برقلم طناز بزرگي چون احترامي رفته است تقريبا هيچ كتاب درست و درماني وجود ندارد، جامع الحكايات كه مدت‌هاست ناياب است (آخرين نسخه‌ي اين گنج شايگان را من از كتابفروشي انتشارات اطلاعات در خيابان انقلاب خريدم.)، طنزآوران امروز ايران هم كه شرم‌آور است (محمود فرجامي نقد خوبي بر اين كتاب نوشته، خود زحمت كشيده، يافته، بخوانيد.) و در جلسه‌ي سابق الذكر هم غلط‌هاي چاپي‌اش فراوان مايه‌ي عرق‌ريزي و ريپ‌زني شد. مي‌ماند سه جلد بچه‌ها من هم بازي كه گل‌آقا منتشر كرده و ان‌شاء ا... در سايه‌ي تدابير مديران آن موسسه بزودي ناياب خواهد شد. اينكه احترامي حافظ‌وار مي‌زيست عذر پذيرفتني‌يي نيست. چنان كه مجموعه‌ها‌ي تميزي از كارهاي عمران صلاحي به همت فرزندش ياشار جمع و جور شده و با ويرايش، چاپ و "پخش" مناسب به بازار مي‌آيد. اين درد نه در خصوص احترامي كه در خصوص همه علي الخصوص طنازان هست: از منوچهر محجوبي چه در دست داريم؟ غلامعلي لطيفي چه؟ از محمد پورثاني سال 71 يك مجموعه داستان توسط گلآقا چاپ و همان موقع ناياب شد، ديگر چه؟ محمدعلي گويا، ابوتراب جلي و... كجايند؟ چند جلد كتاب از گردن كلفت‌هاي طنز جهان ( مثلا آرت بوخوالد) در دسترس هست؟ اينكه تنها دو نهاد حامي طنز داشته باشيم كه خصوصي‌اش (گل آقا) به گِل نشسته باشد و دولتي‌اش (دفتر طنز) به شب شعر برگزار كردن دلخوش باشد كه گروهي تكراري دور هم خوش باشند و حاصل كار تحقيقاتي اش هم كتاب سياه طنزآوران... باشد.

5- از اين درد گفتيم و نگفتيم كه خود صاحبان آثار هم بي تقصير نيستند. در حاشيه‌ي جلسه به جناب ضيايي گفتم، دبستاني كه بودم هفته نامه‌اي منتشر مي‌شد به نام هزارقصه. در اين مجله جناب ضيايي پاورقي‌اي داشت- هم مي‌نوشت و هم طرح‌اش را مي‌زد- به نام يل سيستان كه در مورد زندگي رستم بود و انصافا از تمام داستان‌هاي شاهنامه‌اي كه نقدا در بازار موجودند از لحاظ نگارش و تصاوير بهتر بود. حيف نيست كه دوباره جمع و جور، بازبيني و منتشر نشود؟

6. از اين قصه‌ي پر غصه كه بگذريم، نمي‌توان به جدي‌نويسي‌هاي احترامي اشارت نكرد، آنها كه دوره‌ي ماهنامه‌ي گل‌آقا را دارند، يكبار ديگر يك نگاه به مرثيه‌اي كه احترامي در رثاي مهندس محمدعلي گويا نوشته بود بيندازند، من ديگر آن را ندارم، اما هر بار به يادش مي‌آورم، اشك در چشمان‌ام جمع مي‌شود. به خودش هم گفتم، خنديد و گفت اين ثمره‌ي بيش از چهل سال دوستي بوده...

7. و ديگر اينكه بازهم آرشيوداران و نويسندگان جوان دوچيز را بسيار بخوانند، يكي زيرنويس‌هاي احترامي و ديگري مقلات تحقيقي‌اش در سالنامه‌ي گل‌آقا را، علي الخصوص مقاله‌ي "صوفيان همگي طنازند " را، كه چه علمي و دقيق نوشته و چه مزه‌پراني‌هاي ظريفي كرده، هم جدي و هم طنز.

8. مي‌ماند اداي احترامي به سيد احمد وكيليان كه حسرت بسيار خوردم از عدم آشنايي با او و مجله‌اي كه در مي‌آورد. اينكه در اين مملكت هستند بزرگاني كه با خون دل خوردن و از گوشه‌ي خانه‌شان و بي آنكه دفتر و دستك آنچناني داشته باشند، مجلاتي پرمايه در مي‌آورند و نه حق نويسنده و پژوهشگر مي‌خورند و ساعت‌ها بر در حسابداري‌هاشان مي‌كارند براي شندرقازي و حاصل كارشان هم ماندني است و چه بهتر كه اگر حمايتي هم باشد از سوي همان اهل فرهنگي است كه از هزار خرج ديگرشان مي‌زنند تا كتاب بيشتري بخوانند و بخرند. حق يار همگي.

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/2010/02/post_202.php