قلم را در دست میگیریم و همچون دانشآموزی ساعی و کوشا برای معلم خوبمان که از ما خواسته است در دوازده سطر برنامه توسعه بنویسم، برنامه توسعه مینویسم. واضح و مبرهن است که برنامه توسعه برنامه بسیار خوب و مفیدی میباشد که هر چقدر کوتاهتر و خلاصهتر باشد بهتر است و باید وقتی آن را مینویسیم یک جوری بنویسم که هر کس آن را خواند بگوید به به! چه برنامه توسعهی قشنگی این دانشآموزهای کلاس پنجم نوشتهاند. من نیز اکنون یکی از آنها را می نویسم و امیدوارم نمره خوبی بگیرم.
برنامه توسعه اهمیت فراوانی دارد و حتی روی زندگی و اقتصاد مردم هم اهمیت دارد. اقتصاد یعنی اینکه بابای ما پول داشته باشد و بتواند برای ما لباس و کفش و دفتر و خودکار و غذا و این جور چیزها بخرد تا ما بتوانیم درس بخوانیم و بزرگ شویم. اگر برنامه توسعه خوب بنویسیم اینها را باباها میتوانند بخرند و به همین خاطر است که ما باید برنامه توسعه را خوب و خوشخط و کوتاه و ساده بنویسم. قبلاها اینها را به جای سر کلاس انشا در سر کلاس ریاضی مینوشتند و به همان خاطر هم بود که خیلی سخت بودند و به اندازه دو تا دفتر صدبرگ میشدند و خیلی اسراف میشد که بسیار کار زشتی میباشد. اما الان که نوشتن برنامه توسعه یکی از موضوعات انشا شده ما خیلی راحت و کوتاه آن را مینویسم و اسراف نمیشود. مثلا به قول آقای احمدی ما میتوانیم به جای آنکه برای پیدا کردن یک چیزی به اسم نرخ بیکاری، که خیلی سخت و پیچیده و فرمولی میباشد و حتی برای خود آقای معلم ریاضیمان هم مشکل است خیلی کوچولو بنویسیم : «اقتصاد ما تابع اقتصاد جهانی و شرایط سیاسی جهان میباشد لذا شاخص ذکر نمیشود چون اعداد در حال تغییرند» که من معنی این جمله را هم نمیفهمم و فقط از روی تخته نوشتم اما یعنی اینکه بالاخره یک چیزی خواهد شد و لازم نیست ما دفتر صد برگ اسراف کنیم. مادربزرگ ما هم همینطور است و همیشه میگوید هرچه آید خوش آید و آدم باید زبانش همیشه به خیر باز شود و نباید نفوس بد بزند. نفوس بد یعنی اینکه اگر آدم هی بگوید یک چیزی خراب میشود آن چیز خراب میشود اما اگر بگوید درست میشود درست میشود. البته همیشه هم فکر کنم اینطور نیست چون من همیشه قبل از بازی تیم فوتبال ایران میگویم حتما تیم ما میبرد و حتی اگر با برزیل هم بازی کند باز هم همین را میگویم ولی همهاش میبازد حتی به تیم مالی که اصلا مالی نمیباشد.
در مورد این برنامه توسعه هم من میدانم که هر چیزی بنویسم و برای مادربزرگم بخوانم او میگوید خیلی خوب است و حتما درست میشود و من مطمئنم که اگر مادر بزرگ من معلم انشایمان بود به برنامههای توسعه همه ما نمره بیست میداد و فقط میگفت هاباریکلا... حتما درست میشود. اما بابایم که پسر مامان بزرگم است همیشه میگوید چی چی را درست میشود و پس کی میخواهد درست بشود من که روزی ده بار پدرم درمیآید. پدر بابایم پدربزرگ من است که قبلا شوهر مادربزرگم بوده و حالا مرده است و بابایم میگوید اگر بیمه بود نمیمرد. بیمه هم نمیدانم چیست.
از این انشا نتیجه میگیریم که ما باید دلمان پاک باشد و نفوس بد نزنیم و بگوید انشالله درست میشود و برنامه توسعه را کوتاه و آسان بنویسیم و اسراف نکنیم که همه چیز درست بشود.
محمود دانش آموز کلاس پنجم دبستان انارک



ای کاش ........
دمت گرمو سرت خوشو قلمت روان باد.
آقا بنویس که خوب مینیویسی آقا خــــوب...
من که لذت میبرم.