نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده میشود.
لبی به خنده بیآلایم؟ چه فکر بکر شریفانه!
نمی شود که سخن گویم، به جای این همه دیوانه
غبار مَغلطه می بارد، به روی پرسش هر آدم
کسی خبر به خدا برده، به پاس شرم رفیقانه
برای روز مبادا این، چه شادیانۀ رنگین است
امید آخر یک مرده، رسیده پشت دواخانه
به قاب اصلی عکس خود، نقاب تازۀ افگنده
ضرورت است در این ایام، به چهره های صمیمانه
چراغ روشن این کوچه، مزاحم شب ِ آقا شد
که دزد هیچ نمی فهمد، مگر به منطق دزدانه
خشونت است،نمی ماند،فقط صداست که می ماند
پلیس عشق کجا رفته، چنین غریب و وقیحانه


