ارتباط طنز طهران و رضا رفیع با اشدُ من الغیره و کودتای سفت!
اول: باور کنید من یادم نیست ولی بچهها میگویند سال پیش بود که فراخوان «طنز طهران» منتشر شد. یادم هست اما که بعد از اتمام مهلت ارسال آثار، جشنواره به حالت تعلیق درآمد. کسی نفهمید شورای امنیت ملی مصوب مکث طولانی جشنواره بود یا... اما همه همینقدر فهمیده بودند که دیگر قرار نیست جشنوارهای برگزار شود و بعضیها که خالهزنکتر بودند، هی پشت «رضا رفیع» غیبت میکردند و هی گوشت برادر مردهشان را میخوردند و هی مرتکب اشدُ من الغیره میشدند!
دوم: «جشنوارهٔ طنز مکتوب» هر چه بود لااقل پیامآور برگزاری طنز طهران در آذر ماه شد. «عباس سجادی» نقش پیامبر را بازی کرد و در اختتامیهٔ سومین جشنوارهٔ طنز مکتوب نوید بازگشت قهرمانانهٔ طنز طهران را داد.
سوم: چهارشنبه کارتهای دعوت پخش شد. روی کارت، کاریکاتور چهرهٔ شهردار تهران به قلم «بزرگمهر حسینپور» کشیده شده بود. یک تماس تلفنی هم ضمیمه کارت شد که قصد دعوت به مراسم شعرخوانی طنز روز پنجشنبه را داشت. «مهدی استاداحمد»، «محمدرضا عالیپیام (هالو)»، «نسیم عربامیری»، «ارمغان زمانفشمی» و «زهرا دری» از جمله طنزپردازانی بودند که غروب نوزدهم آذر ماه شعرهای طنز خود را در میان تشویق و سوت و هورای مخاطبان قرائت کردند هرچند که رفیع به آنهایی که خطوط قرمز را رعایت نمیکردند، با خنده میگفت: «لطفاً فقط دربارهٔ مترو شعر بخوانید!» مراسم این روز در یکی از سالنهای طویل(!) روزنامهٔ «اطلاعات» برگزار شد که حسابی چشم «داریوش کاردان» را گرفته بود تا جایی که هر چند دقیقه یکبار، ملتمسانه از حاجآقا «دعایی» درخواست میکرد از ماه بعد شکرخند را در همین سالن اجرا کنند!
چهارم: از قضا روز موعود فرا رسید...! (یک لحظه یاد درسهای دورهٔ دبستان افتادم، ببخشید!) جمعه، بیستم آذر را میگویم. روز اختتامیه جشنواره. همهچیز خوب بود. از پذیرایی که مهمترین بخش هر جشنوارهای است(!) بگیرید تا اجرای طنزآمیز ارکستر بزرگ کشور و کنسرو رضا صادقی (تشبیه کنسرت به کنسرو صرفاً به علت فشردگی زمان اجرای مراسم بود!). به قول «فروغ»: «کور شوم اگر دروغ بگویم!»
پنجم: از «مرتضی احمدی»، «مرضیه برومند»، «فرهاد آئیش»، «علیرضا خمسه»، «رضا عبدی»، «محمدعلی علومی»، «محمدحسن حساميمحولاتي» و «مسعود شجاعیطباطبایی» به عنوان پیشکوستان عرصهٔ طنزآوری تقدیر شد. بین اینها اما تنها نام شجاعیطباطبایی چشمک میزد چون نه پیشکسوت بود و نه غیره! باور کنید خود من با همین آلزایمر شدیدی که دارم، میتوانم همین الان جلوی چشم همهٔ شما از صد تا کاریکاتوریست پیشکوست شایستهٔ تقدیر نام ببرم ولی خب، این کار را نمیکنم تا عبرتی باشد برای سایرین! (چه ربطی داشت؟)
ششم: آخر جشنوارهها همیشه دعواست. بعضیها به قضاوت داورها معترضد، بعضیها به بند پ و بعضیها کلاً معترضند و کاری هم نمیشود کرد! اعتراضات اما اینبار بیشتر مربوط به ضعف بزرگی بود که در اجرای مراسم اختتامیه رخ داد. ضعفی که اجازه نداد اسامی همهٔ برندگان خوانده شود تا جایزهشان را از روی سن بگیرند و برایشان کف بزنند! ضعفی که کلی حرفوحدیث پیش آورد و باعث شد که خستگی جشنواره از تن رضا رفیع به بیرون اندر نرود!
هفتم: وقتی «محمود فرجامی» سفارش کرد که فوراً یادداشتی دربارهٔ جشنواره را بنویسم، تاکید داشت که گزارشم شخصی و خصوصی نشود اما مگر میشود از آدمی مثل من چنین درخواست بیشرمانهای داشت؟! (بیشرمانگی که فقط خودش را در قالب پیشنهاد ارائه نمیدهد!) الغرض! میخواستم بگویم به شخصه هیچ اعتراضی به رضا رفیع ندارم. تنها به این خاطر که دوست ندارم زحمات برگزاری یک جشنوارهٔ طنر را با هیجانات زود گذر و قابل کنترل هدر بدهم. این را نگفتم که متهم به محافظه کاری بشوم که اگر چنین آدمی بودم، در همین سایت از شکرخند، انتقاد نمیکردم و در سایت«لوح» به اینکه چرا رفیع بر کتاب ضعیف «معجزهٔ شعر طنز» مقدمه نوشته، ایراد نمیگرفتم. منتقد اما کسی است که در کنار ضعفها به قوتها نیز اشاه کند و حالا که تریبون «آی طنز» موجود است میخواهم بگویم جشنوارههایی که رفیع برگزار میکند از سالمترین جشنوارههای کشور بهخصوص در حوزهٔ طنز است! جشنوارهٔ طنز طهران هم سالم بود چون نمیتوانستی مثل جشنوارههای طنز مکتوب، پیش از جشنواره روی اسامی برندههایش قسم بخوری! سالم بود چون داوری آن را اساتیدی مثل «بهاءالدین خرمشاهی» و «ابوالفضل زرویینصرآباد» بر عهده داشتند و سالم بود چون انسان معتمد و غیرباندبازی (این ترکیب جدید و کاملاً ساختگی و تخیلی است!) مثل رضا رفیع دبیری آن را بر عهده داشت. کسی که یکبار هم بهخاطر انتقادهایی که از بعضی عملکردهایش داشتم، خم به ابرو نیاورد و نشان داد به معنای واقعی طنزپرداز است و اول یک سوزن به خودش میزند و بعد یک جوالدوز یا میخ طولیه به دیگران!
هشتم: کمکم داشت یادم میرفت اسامی برندگان را اعلام کنم. درواقع نزدیک بود مصوب یک کودتای سفت(!) دیگر بشوم هرچند که الان دیگر خواجه حافظ شیرازی هم از نتایج جشنواره خبر دارد! ببخشید که مجبوریم به دلیل کمبود کاغذ اینترنتی تنها از لینک مربوط به این خبر استفاده کنیم.



ولی تقدیر از مسعود شجاعی بعنوان کاریکاتوریست پیشکسوت واقعا یکی از مسخره ترین و خنده دار ترین چیزایی بود که تا حالا شنیدم!! یعنی انقد بیچاره شدیم که مسعود شجاعی شده پیشکسوت کاریکاتوریستا!!!!!!!!!!!!!!!
ضمناً از ديدنت خوشحال شدم ( در موقع اجراي بند 6)