نقادی قدرت است کار طناز
اندوه و غم زمانه بار طناز
این حامله بدجور تنش میخارد
حبس و غُل و زنجیر و یار طناز
طناز دلش خون و لبانش خندان
بین دل و لب همیشه او سرگردان
گاهی به ندای لب شود چیلش باز
گاهی به صدای دل دو چشمش گریان
طنزپردازم دقیق و تیز بین
دارم البته به دستم ذرهبین
سوژهای اما نمیبینم چرا؟
هست گویا ذرهبینم ساخت چین
هرچند که هجو و هزل اینجا باب است
نقادی منصفانه طنزی ناب است
باید که به فکر نان مردم باشی
چون خربزه جان من همیشه آب است
جراحم و نیش قلم ابزار من است
سوراخ نمودن دمل کار من است
بر دولت ما خرده نگیرید شما
چون دولت مهرورز بیمار من است