آی طنز > محمود فرجامی > نامه به خدا در خصوص آقای حسینعلی منتظری

نامه به خدا در خصوص آقای حسینعلی منتظری

محمود فرجامی | ۲۹ آذر ۱۳۸۸

خدمت محضر محترم خدا
سلام. این نامه را در خصوص آقای حسینعلی منتظری که اخیرا خدمتتان رسید می‌فرستم.

ایشان همان شخصی هستند که در دوران نوجوانی از شما خواسته بودم که هرگز ایشان را نبخشید. حالا می خواهم عرض کنم ایشان را ببخشید. لاقل از جانب من دیگر هیچگونه شکایتی متوجه ایشان نیست. جهت یادآوری عرض می کنم که سال ها پیش پس از اینکه فهمیدم یکی از بانیان ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر توسط ایران نامبرده بوده‌است از شما رسما درخواست کردم که ایشان را نبخشید.

البته جسارتا هنوز حق را به خودم می دهم. اسناد و مدارک هنوز می گویند پس از آنکه بعضی از مسئولان جمهوری اسلامی می خواستند با دریافت غرامت سنگین از دولت عراق به این جنگ در نهایت سربلندی خاتمه دهند ایشان با عبارت قریب به «بوی دلارهای آمریکایی به مشام بعضی‌ها خورده» نه فقط خواستار ادامه جنگ می‌شوند بلکه طرفداران دریافت غرامت و اتمام جنگ را به طور ضمنی به خیانت متهم می کنند. باقی ماجرا به خود شما و خود آنها مربوط می‌شود اما همانطور که شاهد بودید به خاطر ادامه جنگ میلیون‌ها نفر رنج‌های بسیاری کشیدند که یکی از آنها من بودم. این رنج چند ساله آنچنان مهیب بود که خود حضرتعالی شاهد هستید هر وقت به یاد دوران کودکی سیاه و غمگین خودم می افتم بغض گلویم را می‌گیرد. حتی اگر خاطر مبارک باشد آخرین باری که با چند تن از دوستان دور هم بودیم و یاد بچگی‌هایمان افتادیم اشک توی چشم‌هایمان جمع شد. از آن میان من اهل مشهد بودم و فراز اهل کرمانشاه و حمید اهل شاهرود... همگی متولد دهه پنجاه.

مقام محترم خدایی
می دانم همین الان که مصدع اوقات شما شده‌ام هزاران کودک در دارفور دارند گرسنگی می‌کشند و این در حالیست که ما در دوران کودکی مان چندان گرسنگی نکشیدیم اما توجه داشته باشید که ما تنها نسلی بودیم که نه امکانات نسل قبل از خودمان را داشتیم و نه نسل بعدی فهمید روح و روان ما چطور نابود شد و پژمرد. خاطرتان هست وقتی مهدی (برادر بزرگترم) که تانک آهنی‌اش را می برد تا با بچه‌ها بازی کند من چه حسرتی می‌کشیدم؟ فقط به این گناه که او چند سال زودتر به دنیا آمده بود و پدرم در دوران کودکی او (قبل از انقلاب و جنگ) کارمند مرفهی بود و وقتی نوبت به من رسید جنگ و تحریم و بیکاری و گرانی سررسید. یادتان هست وقتی هادی‌مان می‌گفت در دوران دبیرستانش هر روز شیر و پسته می‌گرفته من تا چند شب خواب می‌دیدم که به جای مدرسه مخروبه‌ای که حتی توالت‌هایش درندارد؛ در مدرسه‌ای هستم که شیر و پسته از در و دیوارش می‌ریزد. به خاطر دارید اولین باری که با ویدئو یک قیلمفارسی دیدم و امیر گفت قبلا همین چیزها را توی تلویزیون و سینما می دیده‌اند چقدر شوکه شدم و هر روز با چشم اشکبار مصدق اوقات می‌شدم که جای من را با امیر عوض کنید؟

بله... فقط یک نمونه از کارهای ایشان طول کشیدن جنگ در بدترین شرایط و تشدید تحریم‌ها بود و من هنوز به خودم حق می دهم که از شما می خواستم ایشان را نبخشید. اما حالا می‌خواهم که ببخشید. دلیلش احساساتی شدن نیست. هر چند که به شما حق می دهم با دیدن وبلاگستان فارسی و سایت بالاترین و احساسات غنی‌شده‌ای که در آنجا موج می‌زند فکر کنید همه ما همین‌قدر رمانتیک و احساساتی هستیم و عن‌قریب است که آن شیخ درگذشته را دو پله بالاتر از شما بنشانیم.

خدای محترم
از شما می خواهم ایشان را ببخشید چون از معدود ایرانی‌هایی بود که پذیرفت دست کم در بعضی موارد اشتباه کرده است و شما می دانید که پذیرش اشتباه برای ایرانی‌جماعت از خورده شدن توسط تمساح هم سختتر است. اما او نه فقط حاضر به پذیرش اشتباه بود که از حقوق انسان‌ها دفاع کرد. برای من اینکه او چه نسبتی با شما داشت مهم نیست (این به خودتان مربوط است) برایم این مهم است که با ما انسان‌ها چه نسبتی داشت. و وقتی به اعمال و رفتار و گفتار او در این سال ها نگاه می‌بینم برای ما حرمت قائل بود و از شکستن حرمت ما ناخشنود و غمگین می شد. در حالیکه خیلی‌ها از شکستن همزمان حرمت و دک و دنده و چانه و دماغ ما هیچ ابایی ندارند. سهل است ادخال سرور هم در قلبشان می شود.

خداوندا
حسینعلی منتظری اگر با نظریاتش، با حرفهایش، با قوانینی که به تصویب رساند و با هر کار دیگری، در از بین بردن بخشی از آزادی و امنیت و شادی و امید ما سهیم بود؛ اما بعدا در بسیاری از مواقع برای دفاع از حقوق انسان‌ها ایستاد و تاوان سنگینی را هم پرداخت. می دانم که با یادآوری دوران کودکی میلیون‌ها آدم مثل خودم شما را خشمگین کردم اما امیدوارم در نظر داشته باشید که او در مواقع دیگری از مقام‌های بزرگی گذشت و سال‌ها در خانه محصور بود. حتی به او "شیخ ساده‌لوح" لقب دادند تا تحقیرش کنند و آزارش دهند و جالب اینجا بود که تا پیش از اعطای این لقب به ایشان، اگر ما ایشان را با شخصیتی کارتونی مقایسه می‌کردیم همان افراد چوب در آستین ما می‌کردند که به مقام محترم جانشین رهبری و یک فقیه عالیقدر توهین کرده‌ایم!
زیاد مصدع اوقاتتان نمی شوم. لطفا ایشان را ببخشید یا اگر مقدور نیست شکایت قبلی من علیه ایشان را نادیده بگیرید.

محمود فرجامی


پ.ن.: ضمنا بک سوالی هم داشتم. تعیین این زمان عالی و اثرگذاربرای درگذشت ایشان، یعنی روز دوم محرم سال 88 و تنها دو روز پس از جمعه‌ای که گذشت؛ ایده شما بود یا خودشان؟ به هر حال که خیلی بامزه بود.

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین
خوب یکی دیگه از اون مطلب هایی که فقط با رسیدن به قسمت نظرات می فهمید مطلب تموم شده!
#2 | امین | URL
عالی بود.
#3 | رضا
آقا شرمنده ام. ولی خیلی احمقانه نوشته شده بود. بحث احساسات نیست. این مرد کسی بود که در مقابل قتل عام ایستاد. کسی بود که تقریبا تمام عمرش رو به حصر و توهین و زندان گذروند. کسی بود که به مقام رهبری پشت کرد و پای عدالت موند. بی انصافی نکنیم.
#4 | Masoud
عزا عزاست امروز // روز عزاست امروز مرجع سبز ایران پیش خداست امروز
#5 | صمد
چقدر تو خری که نمی دونی این بابا به خاطر طرفداری از یک جنایتکار ( مهدی هاشمی ) کنار کذاشته شد
#6 | salar
حق مطلب را به خوبی ادا کردید. هنرمند واقعی کسی است که هنرش را فقط و فقط برای خدمت به مردمش بکار گیرد.
#7 | hiva | URL
شاید اینجوری باشه که شما می گید!
#8 | az
به نظر من این مطلب عادلانه نوشته شده بود، به شرطی که پشت پرده چیز دیگه ای در مورد ایشون نباشه که من و آقای محمود (!!!) خان فرجامی بی اطلاع باشیم! به هرحال خدا رحمتش کنه!! و بقیه رو به راه راست هدایت کنه.
معلوم بود کامنت مرا نمی گذارید از این نظر شما هم مثل همان سانسورچی های ارزشی عمل میکنید.بهر حال این سایت را هم ازمودم....
اول سلام بر همه!
دوم در جواب دوستانی که به جناب مموووتی فرجووومی!!!توهین کرده اند فقط بگویم شعار ما این بود ادب مرد به از دولت اوست!!....
سوم:متاسفانه ما همه عادت کردیم با نگاه منفی به همه چیز نگاه کنیم...وقت بزارید و یک بار دیگر مطلب را از دید یک طنز نویس بخوانید و یادتان باشد طنز نویس واقعی کسی است که واقعیت را تمام و کمال بگوید نه اینکه چون مردم دوست دارند و احساسی شده اند از یک نفر بت درست کند!من هم ایشون را میشناختم و از فوت ایشون ناراحت شدم خیلی هم ناراحت شدم!و دلیل دوست داشتن ایشون این بود که هر کسی این قدر مردونگی نداشت که اشتباهاتشو قبول کنه!حالا جالب اینه که عده ای از خود اون مرحوم سبقت گرفته اند میگند نه ایشون اشتباهی نداشته!!همه اشتباه داشتیم اما کدوممون مثه ایشون جرات اعتراف به اشتباه داشتیم!پس اگر جای شما بودم یک بار دیگر متن را میخواندم و اعتراف میکردم که تند رفتم!اعتراف میکردم که لحن صحبتمون شایسته نبود!
جای اینکه به جان همدیگر بیافتیم بهتر هست ببینم چرا اون مرحوم حتی بین افرادی که مذهبی هم نبودند جا داشت!.......
#11 | محمود | URL
محمود فرجامی: لطفا اگر کامنتتان حاوی توهین یا تهمت نبوده دوباره بنویسید تا منتشر شود. سپاس
#12 | امید
من برای نویسنده ی این مطلب متاسفم. شما چرا درباره ی دفاع 8ساله تحقیق نمی کنید؟ خود امام خمینی (ره) موقع پذیرش صلح فرمودند که \" جام زهر را نوشیدم\". این حکایت از آن دارد که خود امام نیز تمایل به ادامه ی جنگ را داشتند. میدانید برای چه؟ به خاطر \" هیهات من الذله\". اما حیف. توی طنز نویس( که چه عرض کنم، چرت نویس) از اینها چه میدانی؟ چرا در مورد فلسفه ی قبام امام حسین مطالعه نمی کنی؟

از مدیر مسوول سایت تقاضا دارم که این مطلب را پاک کنید.
بغص و عزا نبض دلم را معتبر کرد
فریاد لالی در گلو با او سفر کرد
...
#14 | armin
خیلی خوب بود !!!
#15 | کوروش
روح بزرگش در کنار دکتر مصدقها،آیت الله طالقانی ها،مهندس بازرگان ها و تمامی کسانی که برای احیای انسانیت درتلاش بودند هم نشین خواهد بود.یادشان گرامی.
#16 | ساسان
برای شما متاسفم که نخوانده دست به نوشتن مطلب میبرید!!!لطفا اول کتاب خاطرات آیت الله العظمی منتظری را بخوانید بعد بنویسید چه کسی خواهان ادامه ی جنگ بوده است!!!بیشتر مطالعخخه کنید!!!یکی از رازهای یک نویسنده ی خوب مطالعه است!امیدوارم اشتباهتان را تصحیح کنید با تشکر!

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.