محمدرضا عالیپیام
جایی که موج نیست، تلاطم برای چیست؟
وقتی که باده نیست، بگو خم برای چیست
آن کس که دیر آمده است از همه جلوست
دیگر شعار حق تقدم برای چیست؟
این جا همه از آخر صف می روند تو
کوشش برای اول و دوم برای چیست
ما سالهاست گوجهفرنگی نخوردهایم
در حیرتم که نرخ تورم برای چیست
وقتی مقدر است که آجر به جای نان
پس داستان آدم و گندم برای چیست
دنیا به کام هر چه سیهرو، سیاهباز
دلواپسی مستر عمو تم برای چیست
بر نیش، اقتضای طبیعت نموده حکم (1)
فرق میان آدم و کژدم برای چیست
هی دم تکان دهند که ثابت شود خرند
ثابت شده خریتتان، دم برای چیست
گویند راهها همه ختم به رم شود
عشق است جمکران و قمش، رم برای چیست
جای خدا نشسته نماینده ی خدا
آن جا که آب هست، تیمم برای چیست
پنداشتید راست بمانید تا ابد؟
پس آیهی «اذا دمروهم» برای چیست
وقتی که رای، رای خداوندگار ماست
دیگر حضور این همه مردم برای چیست
چون اشک و آه و گریه نشان فضیلت است
پس نیشتو ببند، تبسم برای چیست
تا نیمسوز پاسخ فریاد ملت است
از من نپرس این همه هیزم برای چیست
آن قبلهای که جام جمت میدهد نشان
عین سعادت است، توهم برای چیست
سهمیهبندی است عدالت در این دیار
تا سهم عدل هست، تظلم برای چیست
تنها یکی لبش به سخن، مابقی خموش
جایی که گوش هست، تکلم برای چیست
از قول من بگو: عمو سبزیفروش شهر
جرم است رنگ سبز...
(آخ ببخشید این یک بیت را ،چون استثنائا سیاسی شد، میخواستم حذف کنم؛ یادم رفت. لطفن نخوانیدش)
خورده است تخم مردی و مردانگی ملخ
چون مرد نیست، این همه خانم برای چیست
هالو بگو برای چه هی فحش میدهی؟
پس واژهی سلامن علیکم برای چیست؟
1- نیش عقرب نه از ره کین است/ اقتضای طبیعتش این است
----------------------------------------
بازنشر از وبلاگ شاعر: افاضات آقای هالو