محمود فرجامی |
۱۰ دی ۱۳۸۸
1- کسی که به میرحسین رای داده باشد عادت ندارد از طرف دیگران حرف بزند. اگر این شخص به موسوی رای داده بود روی مقوایش مینوشت: «موسوی .... خوردم که بهت رای دادم» نه اینکه صیغه جمع ببندد. صحبت کردن از طرف دیگران عادت دیگران است نه رای دهندگان به میرحسین. 2- کسی که میخواهد اعلام کند رای دادن به موسوی اشتباه بوده لزومی ندارد برود بین جمعیتی که از اول هم با او مخالف بودهاند بلکه باید برود ...
کاکه تیغون |
۹ دی ۱۳۸۸
شیطان بزرگ اینک: اینترنت لامذهب! این خانۀ دیوان را با خاک برابر کن/ با عینک رندانه،دنیا شده دیوانه، آن کار که من گفتم، صدبار مکرر کن / انگولک انترنت، برهم زن ِآسایش، دنیای مجازی را بر باد شناور کن...
محمد جاوید |
۴ دی ۱۳۸۸
گرفتيم از عدو با يك اشاره، خسارت هاي جنگ هشت ساله/ به ما دادند تا دينار آخر، جرينگي ، نقد، طي يك حواله! // عدو با خفت از ما معذرت خواست: غلط كردم، نفهميدم ،ببخشيد/ و ما هم آن چنان دعواش ! كرديم، كه آن ترسو به تنبان خودش ....
مهمان سایت |
۸ دی ۱۳۸۸
سيد عبدالرضا موسوي طبري در نامهای با عنوان "سخني چند با ذواللامِ مفتوح" به علی معلم دامغانی که اخیرا از سوی محمود احمدینژاد به ریاست فرهنگستان هنر منصوب شد؛ با هیکل حضرت استاد کاری کرده است که سایت آیطنز از شرح و بیان آن عاجر است. متن این نامه به شرح زیر است:...
محمود فرجامی |
۸ دی ۱۳۸۸
یکی نیست به این مهندسان عزیز بگوید: مهندس! شما که صبح تا شب اینقدر توی خاک و خلها میپلکی و با عمله و بنا و جوشکار و لولهکش سر وکله میزنی... دستت درد میگرفت نوک قلمت را میچرخاندی و لااقل اسم هاشمی و علیآبادی را توی برگهی رایت مینوشتی؟ همین علیآبادی کم آدمی است؟ دو سال نشده بود که رفته بود سازمان تربیت بدنی یک کارهایی کرد که لقب "پدر ورزش ایران" را گرفت...
مهمان سایت |
۱ دی ۱۳۸۸
بر سر در بهشت یک تابلوی بزرگ الایدی به زبانهای مختلف به همه خوشآمد گویی میکند. جمعیت اندکی خوشحال و خندان به سمت بهشت میروند. هر از گاهی چند حوری از ماشینهای حوری تلفنی که جلوی یک خانه توقف میکند. ناگهان صدای آمبولانس در خیابان مقربان شنیده میشود. جلوی یک خانه بسیار مجلل میایستد و ابوعلی سینا...
محمد جاوید |
۲۸ آذر ۱۳۸۸
نقادی قدرت است کار طناز، اندوه و غم زمانه بار طناز/ این حامله بدجور تنش میخارد، حبس و غُل و زنجیر ویار طناز...
محمود فرجامی |
۲۹ آذر ۱۳۸۸
فقط یک نمونه از کارهای ایشان طول کشیدن جنگ در بدترین شرایط و تشدید تحریمها بود و من هنوز به خودم حق می دهم که از شما می خواستم ایشان را نبخشید. اما حالا میخواهم که ببخشید. دلیلش احساساتی شدن نیست. هر چند که به شما حق می دهم با دیدن وبلاگستان فارسی و سایت بالاترین و احساسات غنیشدهای که در آنجا موج میزند فکر کنید همه ما همینقدر رمانتیک و احساساتی هستیم و عنقریب است که آن شیخ درگذشته را دو پله بالاتر از شما بنشانیم.
محمدعلی مومنی |
۲۹ آذر ۱۳۸۸
لطفا در غروب روز عاشورا از هر گونه تجمع و راهپیمایی خیابانی در اعتراض به کشته شدن امام حسین خودداری کنید./ دقت داشته باشید که در سال 61 ه.ق هنوز آمریکا کشف نشده بود. انگلیس و روسیهای هم در کار نبوده است. پس هیچ یک از این کشورها در حادثهی کربلا نقش پشت پردهای نداشتهاند. در نتیجه از سر دادن شعار مرگ بر آمریکا و انگلیس و روسیه خودداری کرده و به همان مرگ بر م
محمود فرجامی |
۲۸ آذر ۱۳۸۸
گفتم: ماشالله... به قول این یارو گزارشگره، زن و شوهر چه میکردن!... حالا الان بابات چیکار میکنه؟
گفت: کنار ننهم خوابیده.
طرف دیگه خودش داشت می رفت سر اصل مطلب. می دونستم که حدس هام رد خور ندارن.
به خنده و اشاره چشم و ابرو گفتم: ناقلا از کجا اینقدر مطمئنی؟
گفت: از این که دو تا...
فاضل ترکمن |
۲۶ آذر ۱۳۸۸
سال پیش بود که فراخوان «طنز طهران» منتشر شد. یادم هست اما که بعد از اتمام مهلت ارسال آثار، جشنواره به حالت تعلیق درآمد. کسی نفهمید شورای امنیت ملی مصوب مکث طولانی جشنواره بود یا... اما همه همینقدر فهمیده بودند که دیگر قرار نیست جشنوارهای برگزار شود
محمد جاوید |
۲۳ آذر ۱۳۸۸
خدا خیرت دهد ای طنز تهران، که ما را از خطرها دور کردی/ خودت البته در این جشنواره، همه طنازها را تور کردی/ تو ما را با شگردی زیرکانه، ز چشم دشمنان مستور کردی/ و نام زبدههای منتخب را، کمی تا قسمتی سانسور کردی
مهمان سایت |
۲۴ آذر ۱۳۸۸
محمدرضا عالیپیام: ما سالهاست گوجهفرنگی نخوردهایم، در حیرتم که نرخ تورم برای چیست/ هی دم تکان دهند که ثابت شود خرند، ثابت شده خریتتان، دم برای چیست/ چون اشک و آه و گریه نشان فضیلت است، پس نیشتو ببند، تبسم برای چیست/ سهمیهبندی است عدالت در این دیار، تا سهم عدل هست، تظلم برای چیست؟
محمود فرجامی |
۲۳ آذر ۱۳۸۸
گفتم: ئه... خدا ل لعنتش کنه... عجب بیش شرفایی پیدا میشن... بخدا... چیز... فرمودید کجای عراقی برم؟ تنها امیدم این بود که لااقل اونجا نره ولی گفت: اون آخرش یه ساختمون بزرگی هست که دمش سرباز وایساده... برو دم در بزرگش، وایسا تا من کارتم رو نشون بدم بعد باهم بریم تو! دیگه فایده نداشت. با بغض گفتم: ممن... چیزه... حالم خخوش نیست... ممادرم مرمریضه. تو رو خدا...
مهمان سایت |
۲۳ آذر ۱۳۸۸
حامد تاملی: «گوستاو فلوبر» بزرگترین نویسنده رئالیست زمانه است که عقاید وی در مورد مکتب رئالیسم برای شناخت هرچه بیشتر دشمن و دسیسههایش حائز اهمیت است... او از دادن هرگونه پیام اخلاقی، مذهبی، اجتماعی، سیاسی در رمان امتناع می کرد. به خاطر همین هیچ گاه نه در صدا و سیما فرانسه استخدام شد و نه در هیچ جشنوارهی دولتی مقامی کسب کرد.
محمد جاوید |
۲۲ آذر ۱۳۸۸
ما با تمام مردم دنیا برادریم، اجناس لوکس شان چقدر خوب میخریم/ نفت ِسیاه و بیخود و بدبو بذار بره، نارنگی لذیذ و انبهی خوشبوی بهتره/ چین هم که واقعاً نبود قابل بیان، دارد همیشه حال و هوای برادران/ از شیر مرغ و جان بشر تا لگام خر، تحویل میدهد به کشور ما هرچه بیشتر/ البته هند هم که برنجش نگفتنی است، آن شایعات دور و برش نیز دشمنی است
حمید خوشکردار |
۲۲ آذر ۱۳۸۸
همین فرصت مناسبی به دست احمد شاملومیدهد تا حمیدی شیرازی را هجو كند . شاملو علی الخصوص در آن زمان شاعری متعهد بود كه چنین اشعاری را بر نمیتافت و در كتاب قطعنامهی خویش از چنین شعرهایی توبه كرده بود و دفتر شعر آهنگهای فراموششدهی خود را مستوجب سوزاندن دانسته بود، پس سوژهی خود را شكار كرده بود... (به مناسبت سالروز تولد شاملو)
مصطفی محمودیان |
۲۱ آذر ۱۳۸۸
این همان حکایت شیرین کاریهای گاه به گاه فارس نیوز است که هرچند سعی می کند گلاب به رویتان کارش را تمیز انجام دهد اما باز دم خروسی از یک جای کار بیرون میزند وظاهرا در دم و دستگاه آن بنگاه سخن پراکنی حکیمی هم نیست که بگوید به فکر چاره باشید.
تازه ترین نمونه این شیرین کاریها خبر فرار مجید توکلی از دانشگاه امیرکبیر با لباس و آرایش زنانه است که این خبر با عکسهایی هم همراه شده است. لابد می گویید خب دم خروس کجاست؟
محمود فرجامی |
۱۸ آذر ۱۳۸۸
آیطنز: در پی انتشار عکس مجید توکلی، فعال دانشجویی با چادر و مقنعه در سایت معتبر و مردمی فارس نیوز تنها یک روز پس از سخنرانی توکلی در مراسم 16 آذر دانشگاه امیرکبیر؛ به سراغ پرچمدار اصلاحات ایران رئیس جمهور بیست میلیونی، سید محمد خاتمی، رفته و نظر وی را در این زمینه جویا شدیم.
مهمان سایت |
۱۸ آذر ۱۳۸۸
یک آن به نظرم رسید که نوک بینیاش از صفحه بیرون زد. انگار که شیشه تلویزیون شکم زنی آبستن باشد و نوزاد بالغی از داخل لگد بزند بخواهد به دنیا بیاید... آن وسطها انگار که یکی بخواهد به من چیزی بگوید، پرسید: - پسر جان آتیش داری؟ ده ساله دنبال یک شعله کوفتی میگردم که سیگارم رو باهاش روشن کنم.
محمود فرجامی |
۱۷ آذر ۱۳۸۸
از مجموعه داستانهای راننده تاکسی چند داستان به اجبار ارشاد حذف شد. بد ندیدم اینجا منتشر کنم که هم اسراف نشده باشد (آن هم در سال اصلاح الگوی مصرف!) و هم به مصداق هندوانه به شرط چاقو، نمونهای باشد از داستانهای این کتاب برای کسانی که میخواهند آن را بخرند. با این توضیح که شخصیت اصلی و ثابت این قصهها راننده تاکسی جوانی است با خلقیات معمول ما ایرانیها و همه ماجراها هم در تاکسی او رخ میدهد.
محمدعلی مومنی |
۱۴ آذر ۱۳۸۸
در آستانه روز دانشجو و حتی تا بعد از این روز تاریخی (لااقل امسال که هست!) خیلی خوب است که آدم در مورد دانشجو بنویسد. با این حال آدم باید حواسش باشد که با نوشتن درباره دانشجو (که حتما باید "سیاسی باشد") یک وقت خدای ناکرده آب به آسیاب دشمن نریزد که بعدا "برادران" مجبور شوند آدم را ببرند به جرم اغتشاش و آشوب و ترافیک به یک جایی و یکی از پره های همان آسیاب را ...
فاضل ترکمن |
۱۴ آذر ۱۳۸۸
-دوباره بیبی که حسابی گیر سه پیچ داده تا شاعر شعر را پیدا کند: دخترم از کجا یاد گرفتی این شعر قشنگو؟!
دخترک مثل بلبل جواب میدهد: این شعر را آقای زورویی ـنه زرویی ها!ـ در جلسهای که سالها پیش به خدمت رهبر رسیده بودند، قرائت کردند و من فایل صوتیاش را از داییام گرفتم!
محمد جاوید |
۱۱ آذر ۱۳۸۸
اگر بی مدرکان در رأس کارند، کجایش این نمودار فساد است؟/ اگر که نخبگان تحت فشارند، به ما چه؟ علت آن قوم ماد است!/ اگر که خط فقر ما شلوغ است، دلیل آن فساد اقتصادی است؟/ بدان در کار فوق و رانتخواری، مقصر کشور روس و ایادی است
مصطفی محمودیان |
۸ آذر ۱۳۸۸
اولین و سادهترین نوع سوژهیابی به شخصیتهای سیاسی مربوط میشود. روش کار بسیار ساده است. کافی است اخبار روز را بخوانید، تعدادی از جملات بعضی شخصیتها را نقل قول کنید و نام خود را به عنوان طنزنویس پایین مطلب بنویسید. اما اشکال کار اینجاست که در رعایت حد و حدود ناچارید تا اندازهای قضاقورتکی عمل کنید...