با گذشت چندین روز از ماجرای فوت دکتر پوراندرجانی پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک هنوز ماجرا در هاله ای از ابهام قرار دارد.
البته هاله ابهام فی نفسه چیز بدی نیست و ما طی سالهای گذشته یاد گرفته ایم که هاله انواع متعددی دارد و اگر در جای درست خودش قرار گرفته باشد خیلی هم چیز خوبی است. اما ضد و نقیض گوییهایی که در این مورد شنیده می شود هضم موضوع را کمی دشوار می کند. اجازه دهید اول خلاصه داستان را مرور کنیم:
بازداشتگاهی که خوب بود بد شد زشت شد
سالها پیش نیروی انتظامی عده ای را دستگیر کرده افتابه به گردنشان اویخته به بازداشتگاه کهریزک گسیل می کرد. تا اینجای داستان هنوز هاله ابهام وارد ماجرا نشده بود چون معلوم است که اراذل و اوباش مانند حیواناتی هستند که هر طور دلمان خواست باهاشان رفتار می کنیم و از هیچ جای مساله هم هیچ نوع هاله ای بیرون نمی زند. هیچ کس دوست ندارد حامی اراذل محسوب شود یا اینکه دیگران فکر کنند یک رگ مخفی اراذلی دارد که وقتی یک عده را به اسم اراذل می فرستند کهریزک صدایش در می اید. خلاصه بعد از ماجرای انتخابات عده ای از دستگیر شدگان به انجا فرستاده شدند که بر اساس اعلامهای رسمی برخوردهای پر عطوفت نیروی انتظامی منجر به مرگ دست کم سه نفر از این بازداشت شدگان شد. تا اینجای کار هم شاید بگی نگی ابهامی در کار نباشد اما یکی از این افراد فرزند یکی از مدیران ارشد نظام بود در نتیجه کار بالا گرفت و معلوم شد بازداشتگاه کهریزک استاندارد نبوده است و دقیقا از همینجا است که پای هاله ابهام وسط کشیده می شود. دستور تعطیلی کهریزک صادر شد. در حالیکه فرت و فرت اصلاح طلبها را با جرایمی نظیر اخلال در نظم ترافیک از طریق شرکت در راهپیمایی یا اخلال در رایحه گاز اشک آور از طریق اتش زدن روزنامه روانه زندان می کردند و شب و روز از سیمای ملی محاکمه این افراد را نمایش می دادند قاتلین این سه بازداشتی سر و مر و گنده سر جای خودشان بودند و روزگار می گذراندند.
مردی که زیاد می دانست
در این زمان پزشک بازداشتگاه مذکور به کمیسیون حقیقت یاب مجلس رفت و از آن حکایتها که دیگ سینه می زد جوش پرده برداشت. اگر چیزی که تا اینجا خواندید داستان یکی از این فیلمهای پلیسی سیما بود لابد می توانستید اخر داستان را این طور حدس بزنید: یک اکیپ از نیروهای خوش تیپ و خوش برخورد پلیس عازم محل شده و قاتلین را دستگیر می کردند. پزشک داستان ما هم که خدمتش تمام شده بود به خاطر با وجدان بودن تشویق می شد و با هزار و یک آرزو با دختر مورد علاقه اش ازدواج می کرد و داستان با خوبی و خوشی تمام می شد، اما دردا و حسرتا که واقعیت کمی تا قسمتی متفاوت از آن چیزی است که سیما نشانمان می دهد.
بعد از افشای بعضی مسایل توسط پوراندرجانی برای کمیته حقیقت یاب مجلس تهدیدهای آشکار و نهان شروع شد اما ظاهرا اشکال از تهدیدکنندگان نبود بلکه اشکال کار این بود که پوراندرجانی بلد نبود به زبان دیپلماتیک صحبت کند وجان بر سر این کار نهاد. برای اینکه متوجه شوید زبان دیپلماتیک چه جور زبانی است به گفته های چند عضو کمیته حقیقت یاب مجلس توجه کنید. اعضای این کمیته اگرچه علاوه بر شهادت پورازجانی ازحقایق بسیار دیگری نیز اطلاع داشتند اما ببینید در جواب فشارها وتهدیدها برای کنار گذاشتن گزارش تحقیق و تفحص مجلس در این مورد چه می گویند:
فشار بر مجلس از مواضعی خاص و نتیجه آن
درحالی که نمایندگان کمیته مشترک میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای رسیدگی به این حوادث و جنایات از جمله علیرضا بهشتی، مرتضی الویری و ابراهیم امینی در طول ماه های گذشته بازداشت شدند و حتی با توجه به گذشت بیش از یک ماه از تکمیل تحقیقات کمیته ویژه مجلس درباره این حوادث تاکنون این گزارش ها نیز در مجلس قرائت نشده و به اطلاع عموم نرسیده است. اما علت این تاخیر چیست؟
حمیدرضا کاتوزیان یکی از اعضای کمیته حقیقت یاب مجلس درهمین باره اعلام کرد که "این کمیته نباید تسلیم فشارهای موجود شود و باید گزارش جامعی برای ارائه به مجلس تهیه کند "
فرهاد تجری یک عضو کمیته ویژه مجلس هم در توجیه این همه تاخیر می گوید: ما منتظر زمانی هستیم که برنامه کاری مجلس سبک شود و مجلس فارغ باشد.
کی بود کی بود من نبودم
حالا که مجلس در انتظار فارغ شدن است و شورای عالی امنیت ملی هم علی رغم اینکه بسیاری از دستگیرشدگان با اتهام اقدام علیه امنیت ملی به محاکمه کشیده شده اند هنوز عکس العملی در مقابل جنایات صورت گرفته نشان نداده است این سوال پیش می اید که بالاخره مسئول کیست؟ اینجاست که بازی قدیمی کی بود کی بود من نبودم دوباره اجرا می شود یعنی چیزی شبیه به این:
رسول جلالی رییس کل دادگستری کهریزک اظهار داشت "از آنجايي که افرادي که بازداشت شدگان را به اين بازداشتگاه معرفي کرده اند در تهران بوده اند و افراد دستگير شده در درگيري ها و اغتشاشات نيز در تهران بوده اند موارد به دادگستري کهريزک مربوط نمي شود و ما از آن بي اطلاع هستيم."
چه خواهد شد؟
یک فرمول قدیمی می گوید همیشه آن کسی که فوت شده مسئول است. از ماجرای غرق شدن قایق دانش اموزان بگیر تا سقوطهای پی در پی هواپیماها یا ماجرای قتلهای زنجیره ای. در زمان قتلهای زنجیره ای عده ای مانند اگبر گنجی و عمادالدین باقی می گفتند سعید امامی فقط یک آلت فعل بوده و باید به دنبال شاه کلید بود البته آنها بالاخره شاه کلید را هم پیدا کردند اما نمیشد کلید را دار زد بنابراین به همان مرحوم امامی که خودش قبلا مردانده شده بود رضایت دادند. بنابر این اگر چند روز بعد و احتمالا بعد از فارغ شدن مجلس شنیدید دکتر پوراندرجانی خودش ملت را از خیابان می قاپیده و میبرده کهریزک شکنجه می کرده و هر قدر هم که این سردار رادان طفلکی پا به زمین می کوبیده و التماس می کرده به خرجش نمیرفته که کمی با ملایمت کسانی که خودش مجروحشان کرده را مداوا کند . به کسانی که از آمپول می ترسیدند با بی رحمی تمام آمپول می زده و هزار و یک عمل وحشتناک دیگر. همین چیزها باعث شده بود کسانی که بر حسب اتفاق سرشان به باطوم برادران برخورد می کرد یا خیلی اتفاقی فکشان زیر لگد برادران می رفت و می شکست موقعی که به آنها امپول مسکن می زد بگویند آخ! همه اینها هم احتمالا اسنادش موجود است در جایی.
نتیجه گری اخلاقی
گشتیم نبود نگرد نیست!