«داشت عباس قلیخان پسری»
پسر با ادب و باهنری
نام او معجزهی قرن اخیر
در مدیریت دنیا چون شیر
در امورات جهان کارشناس
عاشق واژهی خوب هولوکاس
کاست شد کاس اگر، باکی نیست
بابتش معترض وشاکی نیست
شد طرف چون که رییس الوزرا
خط زد از بیخ همه غصهی ما
دشمن هرچه ریاکاری بود
متنفر ز خوداظهاری بود
ساده میزیست، غذا کم میخورد
غصهی عالم و آدم میخورد
الغرض او پسری عاقل بود
کی؟ کجا؟ اینور و آنور ول بود
مفسدان جن و طرف بسم الله
داشت یک لیست بلند و بالا
همه را یک تنه افشا میکرد
روز و شب مشت همه وا میکرد
آنور ِ آب که میرفت طرف
تا که گیرد همه را خوب هدف
هالهای پا پی او میگردید
همه جا عکس رخ او میدید
ناقلا دورسرش میچرخید
باز میکرد لب و میخندید
***
بار دوم که طرف شد کاندید
رأی شصتاد و سه درصد را چید
دشمنان سبز شدند از پس و پیش
خس و خاشاک ز ری تا تجریش
همگی وصل به خارج بودند
گویی از نسل خوارج بودند
گرچه تکبیر جماعت تک بود
در مسلمانی آنها شک بود
مخملی بود لباس آنها
آنوری بود کلاس آنها
ولی او چون ز خودش ممنون بود
تابع تبصره و قانون بود!
داد مهمانی خیلی سنگین
توی کهریزک و اطراف اوین
شد پذیرایی از آنان عالی
واقعاً جای من و تو خالی
خس و خاشاک نمکگیر شدند
نادم از گفتن تکبیر شدند؟
گفت «جاوید» که ای کاش حقیر
بشوم معجزهی قرن اخیر
بخورم تکهای نان و گندم
مهرورزی بکنم با مردم