یک سگ آسترلیایی که چهارده ماه تمام از چشم رسانه ها غایب بود دوباره به صحنۀ مبارزات سیاسی ـ نظامی برگشته است. رسانه ها از برگشت معجزه آسا صحبت می کنند. اگرچه از نظرما عصرمعجزه ها دیگر به پایان رسیده است ولی برگشت این چهارپا در پهلوی برگشت دوتا دوپای دیگر در این حوالی، مارا وادار می سازد تا در برداشت خود از عصرمعجزه ها تجدید نظر کنیم.
خوشی و امیدی که این حادثه در میان مبارزان آسترلیایی به وجود آورد،درما کمی احساس تعجب را تحریک کرده :
از دل نرود هرآنکه از دیده برفت!
به هیچ صورت نمی خواهیم بر آسترلیایی ها تعرض کنیم اما ناگزیر از گفتن این گپ هستیم که، چرا صدراعظم آسترلیا می تواند با یک سگ عکس یادگاری بگیرد در صورتی که ما بنده های خاکی این بار حاضر نیستیم حتی با این رییس جمهور خود هم عکس یادگاری بگیریم؟
دلایل غیبت این سگ برای رسانه ها هنوز روشن نیست فقط همینقدر می دانند که در گرماگرم نبرد با طالبان، جبهه عوض کرده و چهارده ماه با هیچ کسی از این سوی جبهه چشم به چشم نگردیده است.
اگر بخواهیم افکار خود را کمی وجاهت جهانی بدهیم و لااقل از فراز هیمالیا به جهان خیره شویم خواهیم گفت، در جهانی که آزرده از بحران عظیم اقتصادی است، نرمک نرمک کاغذ پران یک خوشبینی واقعبینانه به هوا بلند می شود. به عبارت سیاسی تر، این برگشت یعنی آغاز پشت کردن به طالبان متمرد و گسستن و گریختن از خواسته های طالبانه شان.
جناب سگ آسترلیایی با آموزش های سیاسی ـ نظامی که دیده، طی چهارده ماۀ غربت ، کم از کم چهارده هزار دلیل مخالفت با طالب ها فراهم کرده که دست به چنین برگشت دموکراتیک زده است. ورنه چه معنا داشت، در ایامی که بسیاری از پیوستن به طالبان نمی گریزند،به گریختن از طالبان بپیوندد.
طالب ها شاید بگویند که آن جناب اگر سگ نمی بود از آن ها روبرنمی تافت ولی شاید کسی هم باشد که بگوید حتی سگ هم از طالب ها می گریزد.
معلوم شما بوده باشد که این گوشۀ جهان به گم شدن ها و پیدا شدن های اکسپرس عادت دیرین دارد : سگ ها رفته اند، سگ ها آمده اند، سگ ها می روند ، سگ ها می آیند. آنچه ولی تداوم این رفت و آمد را ممکن می سازد آدم ها نه که یک استعداد خداداد آدم هاست :
حافظه.
آن هایی که به آسانی فراموش می کنند، به آسانی فراموش می شوند.
فوت ها کردیم اما زنده ایم
در خیال دوستان پاینده ایم