itanz.net


اسفندیار حکیم

مصطفی محمودیان | ۲۱ آبان ۱۳۸۸

در میان رجال سیاسی جهان همواره کسانی بوده‌اند که به دلیل ارزش ادبی گفته‌هایشان مشهورند. البته در میان سیاستمداران ایرانی هم چنین افرادی کم نبوده و نیستند که گفته‌هایشان گاه و بی‌گاه نقل محافل می‌شود، اما متاسفانه به خاطر محدودیت‌های زبانی هیچگاه این شیرین سخنی‌ها شهرت جهانی پیدا نکرده‌اند. مثلا حاج میرزا آغاسی صدراعظم ناصرالدین شاه را در نظر بگیرید که بر حسب تصادف بلافاصله پس از توطئه قتل امیرکبیر بر مسند صدارت نشست. میرزای مذکور بازهم بر حسب تصادف روابط گرم و صمیمانه ای با کشور دوست و برادر روسیه داشت و بر حسب تصادفی دیگر در مورد حقوق ایران در دریای خزر هم دستی گشاده داشت. در روایات هست که روزی میرزا آغاسی در جواب برخی افراد که به حاتم بخشی‌هایش از حق و حقوق ایران در دریای خزر به روسیه معترض بودند گفته بود: ما کام شیرین دوست را برای مشتی آب شور تلخ نمی کنیم!

ظاهرا میرزا آغاسی زندگی سرشار از تصادفی را سپری نموده است زیرا برحسب یک تصادف دیگر علاقه و اصرار خاصی هم به ادامه دادن پروژه‌های بی فایده داشته است که صرفا نانی به سفره دوستان می رساند و دردی از دل مردم سبک نمی‌کرد. مشهور است که میرزا آغاسی در یکی از همین پروژه‌ها دستور داده بود در محلی پرت چند حلقه چاه حفر کنند. حفر چاه‌ها مدتها بدون نتیجه ادامه داشت تا اینکه یکی از چاه‌کن‌ها می‌گوید: این چاه‌ها به آب نمی‌رسد و بهتر است این کار بی‌فایده را ادامه ندهیم. حاج میرزای خوش سخن ما هم در جواب می‌گوید: بکن جانم! اگر برای من آب ندارد، برای تو نان که دارد!

خب اصلا چرا راه دور برویم؟ در همین زمان خودمان و در میان رجال سیاسی فعلی هستند کسانی که حرفهایشان اگر ارزش سیاسی هم نداشته باشد، قطعا ارزش ادبی یا شاید فلسفی دارد و حتی می‌شود گفت «شبیه نوعی شعر است و موجب انبساط خاطر می‌گردد.» اگر فکر کرده اید با این مقدمات می‌خواهم در مورد رییس دولت فعلی صحبت کنم، سخت در اشتباهید. خوشبختانه ایشان اینقدر خوش صحبت و شیرین سخن هستند که سخنان ایشان نیازی به شرح و تفسیر ندارد و قطعا از بیانات ایشان حظ وافر می‌برید. در عوض اجازه دهید نگاهی داشته باشیم به سخنرانی یار دیرینه‌ی ایشان آقای اسفندیار مشایی که در تاریخ دوم آبان ماه سال جاری در جشنواره فارابی ایراد گردیده است.

این سخنرانی علاوه بر ارزش ادبی ممکن است حتی ارزش فلسفی و یا چیز دیگری هم داشته باشد و ایشان طی سخنانی تکلیف بسیاری از معضلات بشری در زمینه‌های گوناگونی از جمله انسان شناسی، فلسفه علم، علوم انسانی و غیره را مشخص کرده است. اما متاسفانه به دلیل محدود بودن وقت سخنرانی تعداد معدودی از معضلات بشری همچنان لاینحل باقی ‌ماند که امید است در فرصتهای آتی به آنها هم بپردازند.

در این سخنرانی مشایی در مورد خصوصیات انسان می گوید: «گر چه حیوان به نظر می‌رسد، اما حیوان نیست» البته باید اعتراف کنم بنده حقیر هرچه در اطراف و اکناف خود دقت کردم متوجه نشدم منظور ایشان از شخصی که حیوان به نظر می رسد اما حیوان نیست دقیقا چه کسی ممکن است باشد. اما به هر حال ایشان هم حرف بی‌حساب و کتاب نمی‌زند و لابد شخصی را با این خصوصیات سراغ دارد. ایشان در ادامه می‌فرمایند:
«تاریخ نیز فرازهای زیادی دارد و فرازهای تاریخی ارتباط با فرازهای انسانی دارد»
راستش را بگویم این جمله اینقدر برای من سنگین بود که بعد از 5-4 بار خواندن هم متوجه نشدم معنای آن چیست و سوالات بسیاری از این دست در ذهنم رویید که فرازهای انسان چیست و تعدادش چند تا است و دقیقا در کجاهای انسان قرار دارد؟ برای فهمیدن اینکه فراز دقیقا کدام قسمت انسان است به فرهنگ دهخدا مراجعه کردم و متوجه شدم فراز این معناها را دارد:
فراز: پهن شده و پخش گردیده، سرکش ، بلندشونده و بالارونده.
بنابراین می‌توان جمله آقای مشایی را اینطور معنا کرد:
تاریخ نیز قسمت‌های‌های پهن‌شده‌ی زیادی دارد و قسمت‌های پهن‌شده تاریخی ارتباط با قسمت‌های پهن‌شده انسانی دارد.

یا:
تاریخ نیز قسمت‌های سرکش زیادی دارد و قسمت‌های سرکش تاریخی ارتباط با قسمت‌های سرکش انسانی دارد

و یا:
تاریخ نیز قسمت‌های بلند شونده زیادی دارد و قسمت‌های بلند شونده تاریخی ارتباط با قسمت‌های بلندشونده انسانی دارد!
البته اینها فقط چندتا از معانی ممکن جمله‌ی آقای مشایی است. ممکن است ایشان از صنعت ادبی ایهام استفاده کرده باشد و واژه فراز را در دو معنای متفاوت به کار برده باشد که در این صورت ترکیبات بسیار متفاوتی می‌توان برای معنای این جمله در نظر گرفت مثلا:
تاریخ نیز قسمتهای بلند شونده زیادی دارد و قسمتهای بلند شونده تاریخی ارتباط با قسمتهای پهن شده انسانی دارد
و یا بالعکس!
البته این فقط یکی از ترکیبات ممکن است شما خودتان با جا به جا کردن معانی مختلف این کلمه، سایر حالات ممکن را هم بررسی کنید و اگر به نتیجه‌ای رسیدید، ما را هم خبر کنید.

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/2009/11/post_134.php