یک دانه سلام خشک و خالی
تقدیم شما جنابعالی
احوال شما همیشه خوب است
اموال شما همیشه خوب است
تا هست خوراک زیر میزی
دورید شما هم از مریضی
لاغر نه! شما همیشه چاقید!
آری، به خدا نمیشه! چاقید!
هر جیب شما خدای پول است
املاک شما جهان شمول است
ویلای قشنگ و باغ دارید
هرجا بشود اتاق دارید:
در مشهد و ساری و ری و قم
گور پدر تمام مردم!
مشهورترید از ستاره،
در داخل بیست و یک اداره
یک عالمه کارمند بدبخت
هستند اگر، خیالتان تخت!
واجب شده بر شما سفر هی!
همراه هزار خمرهی می!
البته می شما تمیز است
می نیست می شما که... چیز است...
آن چیز که حافظ از دل و جان
خورده است همیشه با فسنجان!
ای گندهترین درنده! ای فیل!
وقتی که شدید مست و پاتیل،
پشت سر هم هوار کردید
هفتاد هلو(!) سوار کردید...
یک صحنه که زشت بود و ناجور
با کسب اجازه میشه سانسور!
با تیغ زدیم ریشمان را!
آخیش! زدیم نیشمان را!
یک نامه نوشتهایم همچین(!)
هرچند نکردهایم توهین!
ای نامه که میروی به سویش
از جانب من نبوس رویش!
رویش شده زشت و خال خالی
انقدر که کرده ماستمالی!
رفتیم دگر ولی به ناچار
رفتیم دگر... خدا نگهدار
رفتیم سراغ بیت بعدی
از قول شما، جناب سعدی:
«گاوان و خران بار بردار
به ز آدمیان مردم آزار!»