چين در يكي دو دهه اخير كه دست از توليد و صدور تئوري و انقلاب برداشت و به جاي آن به توليد و صدور انبوه اجناس ارزانقيمت پرداخت خدمت بزرگي به اقشار متوسط و فرودست در تمام جوامع كرد. از بركت اين تغيير اساسي در «توليد و صدور» است كه حالا حتي بچههاي كارگرها و كارمندهاي كمدرآمد هم حسرت ماشين اسباب بازي برقي را نميكشند. از اين منظر زياد مهم نيست اين وسايلي كه از آنها نور و صداهاي عجيب و غريب بيرون ميزند، فقط چند روز يا حتي چند ساعت كار ميكنند بلكه مهم اين است كه بچههاي امروزي لااقل حسرت به دل نميمانند.
حسرت به دل بودن چيز بديست. خود من تمام كودكيام در حسرت يك تانك اسباب بازي آهني گذشت كه پدرم براي برادر بزرگترم خريده بود اما چون من 5 سال از برادرم كوچكتر بودم و چنين زمان به ظاهر كوتاهي براي سه بار كنفيكون شدن مملكت ما كافي است، پدرم در بحبوحه انقلاب و درگيريهاي داخلي و تسخير سفارت آمريكا و تحريم اقتصادي و جنگ و مسائلي از اين دست؛ ديگر هيچوقت آنقدر پولدار نشد كه بتواند يك تانك اسباب بازي آهني برايم بخرد.
اما حالا چين آنقدر اسباب بازي در انواع سايزها و قيمتها در بازارهاي دنيا ريخته است كه لازم نيست هيچ پدري براي خريد اسباببازي پولهايش را جمع كند. حالا هر كس با هر ميزان پولي كه داشته باشد ميتواند اسباب بازي بخرد كه اين امر بيش از هر چيز از بركات توليد انبوه و كپيكاري و اهميت ندادن به كيفيت محسوب ميشود. كافيست يك عدد از جنسي كه در اروپا يا آمريكا يا ژاپن يا به عبارت بهتر، هر جايي جز چين، توليد شدهاست به چين برسد تا چند هفته بعد ميليونها جنس مشابه آن، اما با كيفيت و قيمت خيلي پايين تر به سراسر دنيا صادر شود. همان تانك آهني مستحكم و گرانقيمت كه فقط به تعويض باتري نياز داشت تا سالهاي سال كار كند اگر امروز ميبود و سروكارش به چين ميافتاد، با قيمتي دهها برابر كمتر و البته از جنس پلاستيك و كاغذ، از چين به سراسر دنيا صادر ميشد و هرچند كه پس از چند روز استفاده از «اسباب بازي» به «آشغال» تبديل ميشد؛ اما از عقدهاي شدن صدها بچه مثل من جلوگيري ميكرد.
خوشبختانه فرمول اين طلايي چيني يعني توليد انبوه، كپيكاري و اهميت ندادن به كيفيت سالهاست كه در كشور ما از طرف نخبگان كشف شده و به طريق مشابه مورد استفاده قرار ميگيرد؛ تنها فرقش اين است كه مورد استفاده آن در صنعت و اقتصاد نيست كه البته حق هم همين هست و اصولا در شأن مردم و كشورهايي كه نفت دارند نيست كه در زمينه صنعت و اقتصاد كاري بكنند.
اما در زمينه سياست و فرهنگ و مسائل اجتماعي تا دلتان بخواهد از اين فرمول موفق استفاده شده و ميشود. به طور مثال يك زماني اصلاحطلب بودن مورد اقبال قرار گرفت، بلافاصله اين جنس در قالب تشكلهاي ريز و درشت اصلاحطلب و در انواع طيفها از سوي اين نخبهها كه مظنه بازار دستشان بود در تيراژ انبوه به بازار عرضه شد كه هر چند كيفيت لازم را نداشت اما بهخاطر ارزان بودن آن، به راحتي توسط همگان قابل دسترس بود. به همين ترتيب چند وقت بعد كه اصولگرايي سكه رايج بازار شد، جنس جديد در قالب هياتها و دستهها و تشكلهاي ريز و درشت ارزشي و اصولگرا در عرض مدت كوتاهي توليد انبوه شد و با نازلترين بها و كيفيت در دسترس عموم قرار گرفت. اقداماتي كه همگي خيرخواهانه، فرهنگي و تربيتي بودند و منشأ بركات زيادي براي اقشاري شدند كه قادر يا مايل به پرداخت هزينههاي واقعي نبودند. حتي جديدا كه بعضي رنگها هم مد شده است و البته استفاده از آن هم هزينه بالايي دارد انبوهسازان چينيروش ما در راستاي همان اهداف فرهنگي و تربيتي خود دست به توليد انبوه اجناس مشابهي زدهاند كه همان رنگ را دارد اما استفاده از آن هزينه چنداني ندارد؛ بلكه رايگان هم هست.
حالا كيفيت و اصالت و دوام لازم را ندارد، نداشته باشد. همان ماجراي اسباببازي اينجا هم صادق است: مهم اين است كه بچه عقدهاي نشود و حسرت به دلش نماند!
--------------------
* بازنشر از روزنامه تهران امروز/ تیتر از آیطنز

