یک شبی خشمید برخود داروین
زدشپوی خویش راسا ً برزمین
گفت «او مای گاد» کشفم پشم شد
رفته رفته راه دوزخ لشم شد
در گمان بودم چه کشفی کردهام
لا اقل ترکاندهام صددانه بم
اینکه پشت آدم از بوزینه است
معذرت میخواهم ای آدمپرست
فکر کردم از پس بوزینگی
کم کمک کم میشود فهم سگی
مدعی شاید که آدم میشود
صاحب افکار محکم میشود
آدم آخر میرود سوی سما
میشود یک روز مهمان خدا
بعد از آن بالا تماشا میکند
هرچه خامی کرده رسوا میکند
آخرش اما از آن نقش نجیب
مانده عکسی، یادگاری بس عجیب
چیست؟ ای بابای آدم! این دوپا
واقعا ً میباشد از جنس شما؟
از کدامین ره مگر زاییده شد
آدمیت پیش او ماسیده شد
چشمکی رندانه زد آدم به او
گفت بگذر زین سوال ِ کس مگو
آدم آدم نیست، آن آدم کجاست؟
آنکه گفتی از پس بوزینه خاست
من نمیدانم که کی از جنس کیست
یا که پشت و نسل هر دو از یکیست
یک سلام از من بگو بوزینه را
آن اخی را، آن من ِ دیرینه را
کای برادر! اینکه نامش آدم است
کارو بارش درهم است و بر هم است
آنکه ناآدم بود از آدم است
آدمی خود مادر ناآدم است
این سوال و این جواب اصلا ً مباد
زنده بادا هرکه گوید مرده باد

