بازجوی ابطحی: حالا قصهی من و آقای ابطحی هم قصهی گلاب و گل شده است.
من بازجوی خوب زندان اوین باشم
بین همهی آنها من خوبترین باشم
زندانی من خیلی باحال و پرستیژه
باید که منم با او قدری به از این باشم
روزی دو سه تا وعده باید که کشم نازش
در ظهر به از صبح و شب به ز پسین باشم
باید که پذیرایی از او بنمایم توپ
بر تخت بخوابد او، من روی زمین باشم
سردرد اگر گیرد، از غصه نمایم تب
او هم بخورد غصه وقتی که حزین باشم
در پیش خدا هر شب دستم به دعا بالاست
تا پیش دوچشم او خوب و نمکین باشم
اقرار کند هرچیز، انکار کنم آن را
از هر چه که اقرار است دلگیر و غمین باشم
گرگم به هوا بازی هر روز کنم با او
یک روز شود گرگ و یک روز کمین باشم
وبلاگ طرف را من، هر روز نمایم آپ
چه(تووی اوین) باشم چه کشور چین باشم
هرچند گرفتارم اما به خدا با او
در داخل سلولش هر روز قرین یاشم
ای کاش در آن دنیا، با او بشوم محشور
البته به شرطی که درخلد برین باشم
«در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود»
او شاهد بازاری ،من پرده نشین باشم
«جاوید» اگر روزی کارت به اوین افتاد
من بازجوی خوب بند سیامین باشم