...، بازجوی محمدعلی ابطحی چند روز پیش بازجوی محمدعلی ابطحی وبلاگ او را به روز کرد که این مطلب جنجال زیادی را در میان بخش هایی از جامعه و وبلاگستان به پا کرد. بعضیها در اصالت آن نوشته و همچنین در بخشهایی که بازجو نسبت بین خود و ابطحی را با نسبت بین گلاب و گل مقایسه کرده بود تشکیک کردند. این در حالیست که مطابق ایمیلی که خود شخص بازجو برای آیطنز فرستاده متن اصلی به همراه بخشهای محذوف آن با امضای ایشان واصل شده است که برای تکدیر افکار عمومی منتشر میشود.
با این توضیح که موارد داخل پرانتز که بولد(برجسته) شده اند از یادداشت مذکور حذف شده بود و همین احتمالا باعث دودلی بعضی از خوانندگان شده است. این متن برای نخستین بار در «آی طنز» منتشر میشود.
دراینجا ما معمولا به جای كلمه متهم از مهمان استفاده میكنیم. مهمانها را روی سر میگذاریم. از همان کودکی خیلی مهماندوست بودم و در خالهبازیهایمان نقش مهماندار را بازی میکردم. اما همسایههای بی احساس ما همیشه شب میامدند در خانه و چقلی من را به بابام کیکردند که این بچهی شما از بچههای ما حسابی پذیرایی کرده. هر چه فکر میکنم نمیفهمم که چرا نمیفهمند که وظیفهی مهماندار پذیرایی است. خلاصه من همان بازجوئی هستم كه آقای ابطحی بارها گفته كه بامن دوست است و خیلی از شماها هم در كامنت هائی كه برای آقای ابطحی و حتی در سایر سایتها و وبلاگها نوشتید و باور نكرده اید.بعضی ها هم هرچه خواسته اید،گفته اید و به صورت طنز و جد هم در مورد من مطلب نوشته اید. به محمدعلی این روزها کلی خوش گذشته و بارها گفته است: اینجا چقدر باصفاست. او بسیاری از شعرهای شاعران را هم تصحیح کرده. از جمله: خوشا شیراز و وصف بیمثالش که در نسخهی محمدعلی شدهاست: خوشا زندان و وصف بیمثالش...
محمدعلی میگوید: ...(این... اسم من است!) من کی باشد این پذیرایی تو را جبران کنم. او میگوید: مهمانی قواعدی دارد. هر رفتی، آمدی دارد. برگشتی دارد. کی باشد «که تو مهمان من باشی و من جای شما باشم!» (دقت کنید که چقدر احساسات شاعرانهاش را تقویت کردهایم!)
پس از دستگیری آقای ابطحی وقتی قرارشداز ایشان بازجویی كنم درمورد وی تحقیقات زیادی كردم.دستی در وبلاگ نویسی دارم و از قضا وبلاگم چندبار فیلتر شده است! هر چه گفتم:فیلتر نکنید. من خودیام! گفتند: بیخودی خودی خودی نکن. وارد حیطهی نرم شدهای! فیلترت نکنیم پسفردا میشوی معاون رئیسجمهور. خلاصه درسرچ های اینترنتی در مورد آقای ابطحی كلی مطلب خواندم.از روز اول دوكار را همزمان انجام دادم.یكی به عنوان بازجو در برابر متهم یا كارشناس در برابر مهمان ، وظیفه ام در این جایگاه این بود كه بدون رودربایستی تمام نقاط ابهام در مورد اتهامات ایشان را پیرامون انتخابات و حوادث بعد از آن را مشخص و پرونده وی را تكمیل كنم و آشی بپزم که یک وجب روغن رویش باشد و یكی هم رعایت اصول اخلاقی اسلامی در برخورد با همنوعان.خیلی جدی هم این كار ها را دنبال كردم. جوری که ممدلی بارها گفت: «من خراب اون اخلاقتم! این اخلاق حسنهات منو میکشه! آخ کشت... کشت...» در آن روزها همزمان خودم را در كنار كسی می دیدم كه هردو از یك قبیله بودیم.قبیله انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی .ولی با نظر و سلیقه های متفاوت فراوان.چند روز تمام بدون اینكه یك كلمه از او بازجوئی بخواهم وروی كاغذ چیزی بنویسد، باهم حرف زدیم.
در باره امكان تقلب، در باره آشوبهای خیابانی، در باره نا امنی ایجاد شده آن موقع ، در باره این كه چرا شیرینی این انتخابات را به كام مردم عزیز ما تلخ كردند و........
از مهمانم پرسیدم که چرا آشوب خیابانی کردی؟ به قول دوست عزیزم، سرور گرانقدرم سعید جان، چرا اینقدر فوران کردی. سعید هم روش نشد بگوید: ترکاندین! چرا نفرت ترکانید؟
محمدعلی خودش را زد به مظلومیت و گفت: من که بیشتر توی مهمانی(زندان) بودم. چطوری من آشوب کردم؟ به او گفتم: سوال من هم همین است که تو چه مارمولکی هستی که خودت توی مهمانی هستی. پس چطوری فوران کردی؟ بعد او اشارهای به شکم و نافش که آن روزها هنوز رژیمی نشده بود کرد و من چیزهایی فهمیدم.
اختلاف نظر های فراوانی داشتیم ولی نا امید نشدیم. هردو جدی بحث میكردیم. كم كم نظراتمان به یكدیگر نزدیك شد تا جائی كه به قول شماها همدیگر را درك كردیم. جوری که حرف من و محمدعلی یکی شد و در همان مهمانخانه کلی شعار داریم و خواهان برگزاری مجدد انتخابات شدیم. محمدعلی میگفت باید یکبار دیگر برگزار بشود تا من دینام را به احمدنژاد ادا کنم. من هم به جد میگفتم که این چه وضع انتخابات است. باید دوباره برگزار شود. البته محمدعلی خیلی سعی میکرد به نحوی صدای من به کسی نرسد. میگفت: تو چرا میروی سمت هندوانهی سربسته؟ میگیرند و میبرندت (مهمانخانه) زندان. گفتم: ممدلی جان. شوخیات گرفته. ما خودمان 24 ساعته در مهمانخانهایم. مگر اینکه از مهمانخانه من را بفرستند بیرون. یعنی بیرونم کنند. كار فوق العاده ای نكردم ولی وظیفه انسانی ام این بود كه در تمام مراحل ادب و حرمت انسانی را در برخورد با مقامات بالاتر از خودم رعایت كنم.می دانستم زندان برای آقای ابطحی سخت است. چون محمدعلی زیاد اهل اینجور مهمانی رفتن و مهمانی دادن نبوده است. بازجوئی و دلبری از كسی كه معاون رئیس جمهور وقت (آقای خاتمی) و از سران جبهه اصلاح طلبی بوده، كار دشواری بود. با اینكه اصل دستگیری (دستگیری به معنی دستگیری، گرفتن دست و یاری رساندن) تصمیمی فراتر از من بود، اما سعی كردم در كار خودم ادب اسلامی را كه از آموزه های حضرت امام (ره) و پس از آن مقام معظم رهبری بود، رعایت كرده، و در ایشان امید را زنده نگهدارم و حتی اگر بشود خودش را هم زنده نگه دارم.
محمدعلی میگوید: ما هی گیر دادهایم که برویم در دانشگاه و تلویزیون گفتگو و مناظره کنیم. اینجا یک چیز دیگری است. ما در طول 30 سال که رفتیم دانشگاه و این طرف و آن طرف موفق نشدیم به اشتباهاتمان پی ببریم. اما اینجا مثل کاتالیزور میماند. آدم را سالها جلو میبرد که وقت آدم الکی هدر نرود. من گفتم: ای کاش آقای خاتمی هم اهل مهمانی بشود و بیاید همینجا با هم طرح گفتگوی تمدنها را اجرایی کنیم. هی میرود در دانشگاهها. خوب معلوم است که نتیجه نمیگیرد. استادهای گندهی دانشگاه هم در تمام عمرشان یک نظریه میدهند. اما اگر بیایند مهمانی روزی یک نظریه میدهند.
حس میكردم آقای ابطحی هم مثل خیلی از شماها باور نمی كرد بازجویش چنین رفتاری با وی داشته باشد، آخه چند سال پیش ایشان فقط بر اساس شنیده مطالبی را در مورد نحوه برخورد با زندانیان نوشته بود و فكر میكرد شاید آن شنیده ها صحت داشته باشد.گمان میكرد این كار من یك تاكتیك است. اما بعد از خوردن بعضی چیزها و دیدن بعضی چیزهای دیگر گفت كه نظرش برگشته است. و گفت: شنیدن کی بود مانند دیدن. آدم تا خودش نرود مهمانی نمیتواند فضای آنجا را درک کند. گرچه تا حالا هم باور نكرده است كه زندان همیشه این گونه بوده.معتقد است این بار این اتفاق، استثنائی در زندان افتاده است، و ما از او پذیرایی ویژه در حد تیم ملی داشتهایم. اما من میگویم دفعات قبلی هم همین طوربوده است. در این مدت آقای ابطحی را یكروز به دادگاه برده بودند. به من گفته بود: من اگر از تو جدا شم! چی میشم؟» به او گفتم: تپلی من! من هم میآیم آنجا چشم از تو برنمیدارم. هر وقت خواستی حرف بزنی یه نگاه اول به من بکن بعد حرف بزن. شما نمیدانید بعد از نگاه کردن من چه انرژی میگرفت. مثل باران بهار حرف میزد. معتقد بود كه حرف هایش در دادگاه اعتراف نیست.میگفت این حرف ها را قبل از زندان هم زده ام .اما به نظر من این حرفها را اگر هم زده بوده در جمع خودشان بوده و اگر برای عموم حتی از طریق همان وبلاگش اطلاع رسانی میكرد كه اینطور نمیشد. یا عکس این حرفهایی که در جمع خصوصی میزد را میگذاشت توی وبلاگ. ببینید الان با این عکسهایی که از گفتگوهای اینجا منتشر کرده چقدر حرفهایش به دل مینشیند؟!
من معتقدم بسیاری از آنها در اثر گفتگوهای طرفینی بین ایشان و بنده بوده است. قصد ندارم آنچه را كه وظیفه نسانی و انقلابی ام بوده است و میتوانستم در اختیار ایشان قرار دهم و به او كمكی كرده باشم تا دوران بازداشت به وی سخت نگذرد را به زبان بیاورم.امیدوارم اگر كاری انجام شده مورد رضای حضرت حق و روسایم باشد. به قول آقای ابطحی دستگاه قضائی در این میان چند روزی دچار تغییرات به لحاظ انتصابات و....شد و میگفت آزادی اش به تاخیر افتاده است. از آنجایی كه آقای ابطحی به من گقته بود كه قبلا به وی میگفتند معاون اینترنت باز رئیس جمهور هست و میدانستم وب سایتی دارد بنا به تقاضای خودش و مساعدت من قرار شد وبلاگش را را به روز كند. من هم گفتم باشه تپلی! ولی گاهی هم باید به شب کنی.
ایشان هم كارش را شروع كرد و این یك امر كاملا طبیعی بود. برای آقای ابطحی هم قابل قبول بود كه بالاخره اینجا مقرراتی دارد. عصرها آقای ابطحی به اطاق من میآید.ایشان وبلاگ خودش را به روز میكند و من هم كار خودم را انجام میدهم روی ایشان .چند تا عكس هم به تقاضای ایشان از وی و آقایان عطریان فر و سعید شریعتی با هم گرفتیم كه مورداستفاده آقای ابطحی قرار گرفت.اما بعضی از دوستان سایبری ایشان تحمل دیدن مطالب وی را نداشتند و دو سه روزه سایت وی را هك و یا با سفارشهای آنچنانی شان با اونوری ها، سایت را مسدود كردند به طوری كه این وبلاگ نویس مهمان ما را هم دلگیر و ناراحت نمودند و ضمنا پا توی کفش ما هم کردند. گویا مرگ خوب است اما برای همسایه ؟؟!!. باید از آنها پرسید: پس جریان آزاد اطلاعرسانی چه میشود وقتی قرار باشد ما به جای شما بنویسیم و شما به جای ما هک کنید؟ شما دوستان میدانید كه كشور به شغل های مختلفی احتیاج دارد. یك بخش آن كارهایی مانند كار ما است.
مهم این است كه هر كسی دركار خودش بر اساس اصول انسانی و آداب اسلامی و انسانیت رفتار كند.ما و شما قبل از هر چیزی در اصل انسانیت مشترك هستیم بشرطی که از میرحسین و کروبی و آزادی بیان و انتخابات آزاد منتفر باشید اگر در كاری كه دیگران باور نمیكنند كه میشود انسانی رفتار كرد، حرمت انسانی رعایت شود با ارزش تر است.من از اینكه در كشورم در سایه ولایت و محبت مردم عزیزم برای حفظ امنیت آن انجام وظیفه مینمایم بسیار مفتخرم.و از این كه وظیفه ملی ام را با رعایت همه اصول انسانی و انقلابی انجام میدهم مفتخرترم. آقای ابطحی كه در نوشته ها ی سایتش و گفته هایش با بستگان و دوستان وحتی نوشته های ناگفته اش و گفته های نانوشته اش به من لطف دارد باورم این است كه بعد از زندان هم همین لطف را نسبت به من خواهد داشت. به او گفتم: از این به بعد من دست از سرت برنمیدارم. میآیم پیشت تا مثل دوران کودکی که مشقهایمان را با دوستهایمان مینوشتیم، با هم وبلاگنویسی کنیم. جوری که وقتی تو نوشتی همه بگویند من نوشته ام. وقتی من نوشتم همه فکر کنند تو نوشته ای. واااایی ی ی خدای من چه حالی میدهد! او میگفت: اخر من در دوران بچگی مشقهایم را تنهایی مینوشتم. من گفتم: خالی نبند تپلی. من تعریف بچگیهایت را شنیدهام. من هم آقای ابطحی و سایر هموطنان عزیزم را كه از قبیله انقلاب اسلامی و از پیروان حقیقی راه امام خمینی ( ره ) هستند دوست دارم و امیدوارم كه همه ما با وحدت و برادری در زیر چتر ولی امر مسملین، ایرانیانی سرافراز همچنان گذشته در كنار هم باشیم و طمع ورزی دشمنان دیو سیرت را به یأس و نا امیدی مبدل سازیم .انشاء الله.
اصراری ندارم كه به شما ثابت كنم از زندان بودن آقای ابطحی خوشحال نیستم، ما همدیگر را از بیخ و بن درک کردهایم. محمدعلی این روزها دلش گرفته است و میگوید: من دوست ندارم از منطقهی تفاهم بیرون بروم. من هیچوقت همصحبتی نداشتم. الان گمشدهی خودم را پیدا کردهام. بعد هم نشست گوشهای و زد زیر آواز که:
کاشکی این دیوار خرابشه من و تو باهم بمیریم
توی یک دنیای دیگه بشینیم وبلاگ بنویسیم
دوست دارم ایشان همانند سایر هموطنان، در كنار خانواده محترمشان باشد .علاقمند بودم حالا كه نزدیك به چهار ماه است ایشان مهمان ما هستند، از آقای ابطحی خواستم یكروز من مهمان سایت ایشان باشم و با شما عزیزان صحبتی كرده باشم. خوشبختانه آقای ابطحی هم پس از دیدن باطوم روغن کاری شده با كمال میل موافقت كرد .
در كار گلاب و گل حكم ازلی این بود ........ كاین شاهد بازاری و آن پرده نشین باشد.
حالا قصه من و آقای ابطحی هم قصه گلاب و گل شده است. چون وقتی گل تحت فشار زیادی باشد گلاب حاصل میشود امیدوارم بعدها هم آقای ابطحی بخواهد برای وبلاگش بنویسم. که اگر نخواهد به جان خودم همین باطوم را...

