itanz.net


منظومه چاوزیّه

محمد جاوید | ۱۹ شهریور ۱۳۸۸

تو را بارديگر بغل مي كنم
به در خواست هايت عمل مي كنم

وبسيار هم افتخاريده ام
كه يك بار ديگر تورا ديده ام

بگو جان من بارديگر مگر
توقهريده اي از زنت بي خبر؟

كه اينگونه چون غنچه اي وا شدي
وتشريف فرماي اينجا شدي

تو گويي كه با هم پسر خاله ايم
وهردو گرفتار يك هاله ايم

از اين رو شدم عاشق و واله ات
كه هستي به فكر من و خاله ات

تو كه دائماً خانۀ خاله اي
تو كه مثل من عاشق هاله اي

بيا و بشو دستيار داداش
ولي دزدكي ، پشت پرده ، يواش

وسال دوباري برو كشورت
ببين حال و اوضاع دوروبرت

به جاي خودت يك مترسك بذار
دوباره به تهران بكن الفرار

هرآنچه بخواهي فراهم شود
مگر چيزي از سفره ام كم شود؟

سر كيسه را نيز شُل مي كنم
نثار قدوم تو گل مي كنم

اگرچه كه از دين نداري خبر
تورا مشهدي مي كنم اي جيگر

بيا تا جهان را هدايت كنيم
مديريتي درنهايت كنيم

من و تو دومشتيم در يك بدن
به هر كه زدم پشت بندش بزن

از آن زنده بادت دلم شاد شد
زلطفم كاراكاسَت آباد شد

تو اي مشتي جاويد شعري قشنگ
نه درپيتي و آبكي و جفنگ

بگو تا كه مشتي هوگو حظ كند
دوباره همين راه را گز كند

نسخه آن لاين: http://www.itanz.net/2009/09/post_81.php