آی طنز > مهمان سایت > دیکته‌ی عشق

دیکته‌ی عشق

مهمان سایت | ۱۵ شهریور ۱۳۸۸

مصطفی مشایخی

پسرم گفت همین فروردین
خسته ام از چت و ایمیلیدن
آخر ارسال اس‌ام‌اس تاکی
شده ام عاشق و می‌خواهم زن

غضبش کردم و گفتم زود است
کار و باری تو نداری جانم
گفت با خنده که امیدم هست
به وجوهات تو و مامانم

سر او داد زدم، بعدش چی ؟
زندگی پول ملس می‌خواهد
پیتزا نیست فقط بدبختیش
لپه و کشک و عدس می‌خواهد

گفت با خنده و با پرویی
که پدر پیش شما می‌مانیم
اند فازیم و خفن باحالیم
هم کمک حال تو و مامانیم

الغرض زنگ زدیم آن روز عصر
بعدهم خواستگاری رفتیم
همگی با ادب و شیک و تمییز
طرف برج قناری رفتیم

مدتی حرف زدیم از هر در
بعد، یک عالمه خالی بستیم
تا که میشد همگی لاف زدیم
که فلان ابن فلانی هستیم

نیم ساعت که گذشت از مجلس
آمد آن دختر و دستش چایی
موش نسکافه‌ای وشلوارش
مدل جالب برمودایی

گرچه مانند هلو خوشگل بود
پوششاً هیچ نمی‌خورد به ما
بیخ گوش پسر اینرا گفتم
گفت با طعنه که ایول بابا

پسرم در دل آنان جا کرد
چون که از هر نظر او آدم بود
عیبش این بود که همسرمی‌خواست
طفلکی یک نمه عقلش کم بود

داشتم یک پژو از دار جهان
مادرش هم دوسه تا تیکه طلا
همه شد یکشبه تبدیل به پول
تا شود جشن عروسی برپا

دو سه ماهی به خوشی رفت و گذشت
تا که یک روز بیامد پسرم
لک و لچش شده بود آویزان
گفت با گریه که خیلی پکرم

راستش قصد جدایی داریم
آنجلینا شده شاخ و زده قاط
بین ما نیست تفاهم اصلا
لوس بوزینه به من گفت جوات

هرچه گفتم پسرم، جان دلم
اول زندگی تا سی چل سال
تنش و چالش و دعوا رسم است
می‌شود عاقبت اما حال

پند و اندرز، ثمربخش نبود
عشق‌ها گشته عجب نافرجام
الغرض وام گرفتیم از بانک
بابت مهریه دادیم و تمام

پسر گل بسرم صفر گرفت
داشت در دیکته‌ی عشق غلط
رفت ماشین والنگو بر باد
ماند اقساط دوتا وام فقط

--------------------------
بازنشر از: وبلاگ نویسنده

بسی لذتیدیم ایولا

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.