آی طنز > حمید خوش‌کردار > تواب شدم و اعتراف می‌کنم

تواب شدم و اعتراف می‌کنم

حمید خوش‌کردار | ۱۴ شهریور ۱۳۸۸

امت محترم و فریب‌خورده‌ی اینترنت

در چند روز گذشته اتفاقاتی افتاد که اینجانب را از پیشنهادهایی که در سایت‌های ضاله‌ی آی طنز نخطه نت و آی طنز نخطه کام داده بودم پشیمان و نادم ساخت و باعث شد من از چنین پیشنهادهای شرم‌آوری به پیشگاه شما خوانندگان فریب خورده‌ی این دو سایت عذرخواهی کنم که مهم‌ترین آنها تصادف یکدستگاه اتومبیل با اتومبیل اینجانب بود که منجر به پیاده شدن سپرعقب سمت چپ، گلگیر عقب سمت چپ و اضمحلال چراغ عقب سمت چپ و شاسی سمت چپ اتومبیل اینجانب گردید و هم اکنون اتومبیل اینجانب تحت نظارت صافکار ـ چشم و دل پاک- مشغول سالم سازی و بازگشت به آغوش پرمهر خیابان‌های شهر است و همچنین از کارشناسان محترم بیمه هم تشکر می‌کنم.

ذیلا برخی به برخی از آنها مستدلا اشاره می‌کنم:

1. پیشنهاد دادن کتاب‌ "به سلامتی خانم‌ها" از نویسنده‌ای به نام آنتوان چخوف یک اشتباه استراتژیک بود. علاوه بر نام مسئله‌دار این کتاب که نشانگر اوج انحطاط و فساد یک نویسنده‌ی غربی و استفاده‌ی ابزاری از زنان است و اینکه هم اکنون متوجه شدم تنها جایی که وجود زنان منجر به سالم‌سازی فضا می‌شود و منجر می‌شود که مردان با هم یک شوخی‌های بدی نکنند صرفا بعضی مکان‌های بسیار مهم در مملکت خودمان است که آن هم به خاطر مهرورزی و بومی‌سازی علوم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، رفاهی، علمی و معنوی می‌باشد. ضمنا نویسنده‌ی نامبرده یک فقره نویسنده‌ی غربزده‌ی معلوم الحال است که در نهایت هم به مرض سل به دیار باقی واصل شد که نشاندهنده‌ی عمق فساده اخلاقی نامبرده است و این آقای چخوف همین الآن هم که ما از دوستانمان در کشور دوست و برادر استعلام کردیم به دلیل سیاه‌نمایی‌های مکرر در هیئت حاکمه‌ی کشور مسقط الراس خویش منفور و مطرود است. من با خواندن مطالب شش سال آینده‌ی ستون ن.پ از مجله وزین ک. دانستم که چقدر فریب خورده بودم و به نوبه‌ی خود سر مراجعه کنندگان گمراه سایت آی‌طنز را هم گول مالیده بودم. من به شما توصیه می‌کنم به جای خواندن این کتاب‌ها، کتاب‌های داستان برادر عزیزمان آقای رضا رهگذر را بخوانند که برای قوای دماغی نافع است و اگر تا به حال نوبل نگرفته صرفا به خاطر دشمنی هیئت داوران صهیونیست نوبل است. او بود که برای ما روشن کرد صادق هدایت اصلا بلد نبوده بنویسد و دولت آبادی هم كه پيرمردي سكولار بيش نيست و صدای شجریان هم بسیار مزخرف است.

2. من از اینکه به شما دیدن فیلمی از یک کارگردان معلوم الحال را که در حال حاضر به یک رنگ مزخرفی در آمده است و نام او م.م خ م ل ب ا ف است و فیلم او هم درباره‌ی عیاشی‌های فردی به نام ناصر است که بازیگر سینما بوده و به قول هنرمند بزرگمان آقای سلحشور کلا همه‌ی سینمای ایران به جز بازیگران سریال یوزارسیف و چند نفر دیگر وضعشان خراب است و فساد از در و دیوار این سینما به زمین می‌افتد؛ بسیار پشیمانم. به شما هم پیشنهاد می‌کنم که سی دی های همین مجموعه‌ی یوزارسیف را بگیرید و اوج کار آقای سلحشور را دریابید. علی الخصوص آنجا که پوز همه‌ی تاریخ شناسان نادان فرنگی را زده و با بومی سازی علم تاریخ به ما ثابت می‌کند فراعنه‌ي مصر لهجه‌ای شبیه بچه‌های پل خواجو داشته‌اند.

3. من قصد شومی داشتم که با معرفی و گذاشتن کلیپ‌ها و آهنگ هایی از گروه‌های شیطان پرست و منحرف راک مانند گروه کوئین جوانان این مرز و بوم را بتدریج به سمت شناخت این گروههای منحرف سوق داده و آنها را به جای شنیدن ترانه‌های هنرمندان درون سوخته‌ی خودمان که به زیبایی هرچه تمام‌تر خواهر و مادر طرف را جلوی چشم‌اش می‌آورند و موجب تلطیف فضای جامعه می‌شوند، آنها را بتدریج با ترانه‌هایی آشنا کنم که در مورد مفاهيم مبتذلي و تهوع آوري چون جنگ ستيزي و صلح طلبي و آزادي خواهي و مهر و دوستی ... سروده شده و موجب انحراف ذهن جوانان چشم و گوش بسته‌ی این مرز و بوم می‌شود. پس بهتر است به جای شنیدن اینگونه موسیقی‌ها به موسیقی اصیل استاد افتخاری گوش کنیم که می‌فرماید:
"گذشت آنکه تو سالار دلبران بودی
خدای عششششق من ویار دیگران بودی
گذشت آن که به درگاه خویش می راندی
مرا به تلخی و شیرین دیگران بودی

قدح از سر کنید آی قدح از سر کنید..."
"الا ای یار خطر دارد جدایی
نهال بی ثمر دارد جدایی
بیا که ما و تو یک جا نشینیم
که مرگ بی خبر دارد جدایی"؟*

و البته هیچ وقت به صدای فرد معلوم الحالی به نام م.ر.ش. هم گوش نکنید که خیلی بد صداست و چیزهای بد می خواند.

4. من قصد داشتم در چند پست به معرفی طنز مستتر در اشعار دو شاعر معلوم الحال به نام های احمد شاملو(ا.بامداد) و محمدرضا شفیعی کدکنی(م.سرشک) بپردازم که خوشبختانه با تحولی که در من ایجاد شد فهمیدم که شعرهای این دو نامبرده هیچگونه ارزش ادبی ندارد و خوشحال شدم اولی مرده و دومی هم مملکت را ترک کرده و به دانشگاهی به نام پرینستون رفته که ارزش آن از کوچکترین شعب کپری دانشگاه پیام نور مسلما کمتر است. پس پیشنهاد می‌کنم اشعاری را که "دکتر" درداخل هواپیما سروده بودند از مدیریت سایت رجانیوز گرفته و آن را در یک صفحه که از وسط دفتر کنده‌اید نوشته و دور آن با مدادرنگی گل کشیده و بالای سرتان در کنار عکس سوسانوبا پونز به دیوار میخ کنید. به عنوان شعر نو هم بعضی جملات بعضی عزیزان نه تنها شعر بسیار نو است بلکه با واپسین شطحیات فیلسوف ظاله‌ای به نام ف.ن. برابری می‌کند.

5. من در اولین مطلبی که نوشتم از افرادی به نام برادران مارکس تعریف کردم که قصدم به طور غیر مستقیم جلب اشتیاق جوانان به موجود پستی به نام ک.مارکس بود که به هر حال یک متفکرنمای غربی بود. به همین خاطر هم پیشنهاد می‌کنم فیلم دلداده را ببینید که جواد رضویان در آن تار را مثل گیتار می‌زند و از آن صدای ارگ در مي‌آورد و به ما نشان می‌دهد که موسیقی چقدر چیز بدی است و البته در این فیلم می‌بینیم که داروی روانگردان چه چیز خوبی است و اگر به خواستگار دختره ـ و بعضی افراد دیگر- داده شود اشکال ندارد و می‌بینیم که چقدر خوب است سر یک دختری را گول بمالیم و بخواهیم با خواهرش روی هم بریزیم و بعدا هم که نشد دوباره سراغ اولی بیاییم.

البته شرح اقدامات خائنانه‌ی من که از تریبون آی‌طنز صورت گرفت و من همینجا درخواست انحلال آن را دارم بسیار بیشتر از اینهاست و به همین خاطر تصمیم دارم از این به بعد در همین سایت، نصفه‌ی پنهان تعدادی از افرادی که در بالا نام بردم را افشا کنم. از تمام افراد مطلع درخواست مي‌کنم مرا کمک کنند. مسائل ناموسی، خانوادگی، مالی، هسته‌ای و مذهبی برای افشاگری در اولویت هستند.

حمیدرضا خوش‌کردار بدکردار

---------------

پانویس:
* دست است که تواب شده‌ام اما همچنان مانده ام شاعرعزیز این ترانه، این یک تکه را از کجایش درآورده؟

برچسب ها: فیلم ، کتاب ، پیشنهاد ، اعتراف ، تواب ، طنز
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.