شمع را چلچراغ میبینم
وصل را چون فراق میبینم
آنچه زاهد برای زهد کند
مایه ارتزاق میبینم
گرچه در شهر مهرورزانند
دست هر یک چماق میبینم
در کنار برادران پلیس
عده ای قلچماق میبینم
«هرچه را با موبایل خود گویی
قابل استراق می بینم»
گرچه بر زخم ما نمک پاشند
من نمک را سماق میبینم
خلق گویند اسب شاه یابوست
یابویش را الاغ میبینم
در میان پرندگان در باغ
جای قمری کلاغ میبینم
گرچه سایتها را همه بستند
من خبرهای داغ میبینم
نخبگان را چو من همینگرم
همه را باجناق میبینم
گر ببارد از آسمان باران
شهر را باتلاق میبینم
وام تزویج هم افاقه نکرد
چاره را در طلاق میبینم
در کفم وجه یافت مینشود
آب زیپو بر اجاق میبینم
در پی آنچه یافت مینشود
شیخ را با چراغ میبینم
هرچه گویند باورم گردد
یزد، ساوجبلاق میبینم
اهل ده را که زار و لندوکاند
فربه و گرد و چاق میبینم
محتسب را که لوچ و بدپوز است
ساقی سیم ساق میبینم



بسيار پرمغز و ملات گفتي حيفم آمد مصرع زير را كه سكته دارد اصلاح نشود:
گرچه سایتها را همه بستند
پيشنهاد:
سايت ها را اگرچه بستيدند
بكار بردن مصدر جعلي در طنز به آن زيبايي مي دهد ( بستيدند / گفتيدند و...)