آیطنز: این هم یک شعر تاخیری از یک شاعر تاخیری آیطنز که هنوز در حال و هوای باستانی دوماه پیش نفس میکشد و البته آنطور که از شواهدی مثل همین شعر برمیآید علاقهمند است اصلا نفس نکشد! به هر حال آیطنز در راستای رسالت خود در زمینهی کوتاه کردن عمر پربرکت طنزپردازان، این شعر بیمحل را منتشر میکند:
چون خسته است، پنجره را وا نمی کند
قدش نمی رسد، سر بالا نمی کند
ما خود شنیده ایم کراراً، که گفته است:
صادق(1 )ز خـلق، رأی تـمنّا نمی کنـد
محصول پاک دستی ما بود رأی خلق
چون ما، کسی شمارش آرا نمی کنـد
رأی چروک داخل صندوق کس نریخت
چون اسکناس نو که کسی تا نمی کنـد
چسبیده است پایه ی میز شکسته را
پروا ز خشم حتمی دریا نمی کـنـد
غرق رئیس بازی خویش است آنـچنان
کز هول(2 ) چشم خوشگل خود وا نمی کند
می خواست که "مدیر" جهانی شود، نشد
او را کسی "مشاور" دنیا نمی کند؟!
وا می کند دهــــــان شکرپاش را، ولی
بیهوشی مریدان را "هــــا" نمی کند
وقتی که باد کشت، به طوفان نکرد فکر
دریـای سبز را که تماشــا نمی کـنـد
او روی جلد(3 ) عکس عجیبی ندیده است
لابد چو دیده باشد ، حاشا نمی کند
خاشاک را ندیده گرفت و بـه چشم وی
وارد که شد، کسیش مداوا نمی کـنـد
حیف از هزینه ای که مقامات کــرده اند
عاقل، طلا که خـرج مطّلا نمـی کـنـد
------------------
پانویسها:
1- صادق: کسی که دروغ نمی گوید و در خدمت به خلق خدا، صادقانه می تلاشد! فلذا نیازی به خواهش و تمنّا برای جلب نظر خلق الله ندارد.
2- نگرانی ما این است که در این داغی بازار حلیم، کسی از هول حلیم، داخل دیگ بیفتد!
3- جلد مجلّه، روزنامه و اصولا هر چیزی که مجلّد باشد! این روزها همه ی چیزها جلد دارند، حتی چیپس و پفک!



