آوردهاند که در ایام ماضی چنین بودی که سامانیان ادب فروگذارده از ناحیه ختن و غزنه پسرکانی برای اعمال خلاف صواب به خدمت گرفتندی. سبب آن بودی که به وقت طی راههای صعب و طولانی یا به وقت درگرفتن نزاع آنان را با خود همراه کنندی به جانشینی زنان که ضعیفگان هماره در خطر بودی و قوت دفاع از خود نداشتی. پسرکان ختن و غزنه دو حسن نقیضه اجتماع داشتی، نشانهای از مردان و نشانهای از زنان. قوت و قدرت به بازو داشتی، لیک بدن از موی عاری داشتی و چون جیوه بودی.
آنان که اینان را بکار گرفته بودندی تجاوز را از بن مجاز دانسته و تا دسته بر آن اهتمام داشتندی و دائم دم از تادیب زدندی.
پرسیدند: چگونه؟
گفتند: خواهی بدانی؟
به التماس گفتند: حاشا و کلا! گفتهات را بپذیریم.
گفتند: تا خود دشواری این امر دریابند و تجاوز و تادیب دیگران به فکرشان خطور نکنندی.
لیک به ماه صیام رسیدندی و جملگی پریشان شدندی که چه خاک بر سر کنیم. گر چنین نکنیم، ادب را چه میشود؟
از آنان کسی را ترس آمدی که در این ماه گر چنین کنیم سوسک گردیم، پس گفت: ای دوستان! تادیب در این موعد ترک نماییم و به سبیل پرهیز طی طریق نماییم. در این ماه هم توان برایمان نماندی، هم آنکه باید از کردههای خود در سالی که گذشت توبه کنیم.
پرسیدند: کدام کرده؟
پاسخ در داد: فعل من خود گویا بودی. گر عذر کردههای روزهای رفته نخواهیم، تلنبار شود و در رمضان دگر ابویمان درآید.
دیگر دوستان ضد حال خوردندی و به سبیل توجیه رفتندی که: ای دوست! از ما درگذر که تجاوز به صور متعددی است. اول: تجاوز به ممالک مجاور. حق بر آنست که اگر میان ممالک نزاع در نگیرد، کتب تاریخ قوام نگیرد. پس این را خدمت به تاریخ دان. دویم: تجاوز به حریم خصوصی که ما را کنون منعی در میان نباشد و در قرون آینده باب شوندی. سیم...
آن پرهیزکار را صبر به پایان رسیدی و گفتی: ای برادران. مقصود خود را عیان کنید.
جملگی گفتند: نوع بیستم تجاوز به پسرکان غزنوی است که لغتا مجاز و مفهوما تادیب باشد.
پرهیزکار گفتی: احساس مسئولیت شما را فهم کنمی و لیک ماهی ترک کار و خدمت نمایید.
جملگی گفتندی که: محال است. امور جاریه ساکن شود، پسرکان غزنوی جسور و خود متجاوز شوندی. این تجاوز به متجاوز است و چون منفی در منفی است، قبح آن زائل گردندی آن چنان که ریاضیون دانندی.
پرهیزکار سخت گریست و از ایشان برای ریاضیون امان خواست. چون دادندی، از در عیب درآمدی که روزهی ماه صیام را چه کنید؟
جملگی به فکر فرو رفتندی. از آنان پیلپیکری نعره سر داد که روزهی کلهگنجشکی کنیم.
پرهیزکار ابروان درکشیدی و گفتی: روزهی کلهی گنجشکی بهر کودکان باشد که توان و عقل به نیم دارندی.
پیلپیکر از این قول پرهیزکار مسرور گردیدی و نغمهی بزم و عروسی از هم فیهاخالدون وی به گوش رسیدی که بهرهی عقل نیمه تنها از آن کودکان نبودی و پیلپیکری چون من نیز نیمی از آن بهره بردمی. پس تجاوز به نوبتی در روز بر من حرج نباشد.
پرهیزکار چون این شنیدی سر جنبانیدی و گفتی: تو را نه عقل نیمه، که به کل عقلی نباشد.
پس به سبک حسن ختام حکایات از گفتهی خود حال کردی که پوز پیلپیکر بر خاک مالیدی و دگر حرفی در میان نباشد. لیک پیلپیکر گفتی: چون بر عقل نیمه روزهی کلهگنجشکی باشد، بر عقل نداشته عهدی روا نباشد.
پرهیزکار از رو برفت و به پشت افتاد و از آن پس تادیب پسرکان غزنه و ختن در ماه صیام رسم شدی و به پرهیزکاران نیز رحم نشدی خاصه اگر ادبگران از عقل و شرم بیبهره باشندی.



می شه یکی آدرس ابراهیم رها رو به من بده ؟
-------------------
آی طنز: اگر منظور شما آدرس اینترنتی است می توانید در بخش پیوندهای سایت (در منوی بالا) ایشان را پیدا کنید.
نمیدونم تو اون قبلیه ادرس ایمیلمو نوشتم یا نه!
به هر صورت جالب بود بسیار اما من هنوز مشکل صفحه دارم ظاهرا میگن با موزیلا درست میشه
موفق باشی...