پذیرایی!

مهدی استاداحمد | ۳۰ مرداد ۱۳۸۸

شخصی افتاد توی یک گونی
رفت با پای خود به مهمونی

آنچنان شد از او پذیرایی
شد تمام مجاری‌اش خونی!

صبح، صبحانه نانِ‌تست و کره
ظهر ششلیک، شام بریونی

قیمه و قورمه‌سبزی مخصوص
کل انگشتها فسنجونی

پشت هم مرغهای سوخاری
وای عجب سینه‌ای عجب رونی!

موز ِ ممتد، خیار ِ طولانی
تازه با قطر ِ غیر قانونی!

یک پذیرایی مفصل‌تر
از پذیرایی همایونی

میهمان حریص بی‌جنبه
در شگفت از چنین فراوونی

پخته خورده، نپخته قی می‌کرد
بی‌شعور ِ کثافتِ احمق!
***
بیم دارم که شرح بیش از این
بنشاند عرق به پیشونی

این فقط شرح یک ضیافت بود
اصل موضوع را که می‌دونی...

بله که می دونیم اصل موضوع همان ضیافتست دیگر!
چیه؟
چرا نگاه می کنی!
خب ضیافت است دیگر!
من که در آی طنز شدیدا با این شعرپذیرایی شدم!
یک پذیرایی مفصل‌تر
از پذیرایی همایونی

دم استاد مهدی(استاد) احمد گرم!
برای بخش پذیرایی کارمند نمی‌خوان؟
خیییلیییییییییییی خوب بوددد داداش مهدی! خوشحالم که تو هم درضمن داری بی ادب می شی. لازمه شعره طنزه به نظرم!
#5 | محمود
از همه باحالتر به نظرم این "احمق!" بود. مرسی
#6 | ن.ع.الف | URL
البته ما که می دانیم منظور آقای استاد احمد همان احمق!بوده
آقای فرجامی شما چرا تشویش اذهان عمومی می کنید؟!
راستی آقا ی فرجامی چرا آی طنز با این همه امکانات شکلک ندارد؟!
[لبخند]
گرفتم موضوع چيه! دوستان. منظور همون هتل پنج ستاره ي خودمونه. هتل پنج ستاره ديگه. (دم گوشي) اوين رو ميگه! درست نيست استاد؟!
ببخشيد ديگه هر كس در حد فهم و شعور خودش مي فهمه!
هر چي بگي قبولت دارم!
چه پذيرايي شاهانه اي

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.