از خدا پنهان نباشد، از شما چه پنهان؛ در روزهاي اخير آنقدر خبرهاي داغ سياسي خواندهام كه حسابي داغ كردهام! راستش، من اصلاً اهل سياسي شعر گفتن نبودم، آنهم اِنقدر متوالي! بنابراين لازم است كه از همين الان افشا كنم، در اين رابطه سه چيز باعث اغفال بنده شده است: يكي روزنامۀ اعتمادملي، ديگري تحليلهاي مسعود بهنود - هرچند وسطش هي پارازيت ميآمد!- و چيز سوم هم محمود فرجامي است كه... در آخر اميدوارم خدا همه را به راه چپ یا راست (هر کدام صلاح بود!) هدايت كند...
خواب ديدم رايها برگشتهاند
دوستان و دشمنان سرگشتهاند
خواب ديدم كشتهها را زنده من
خواب ديدم البته خوابي خفن!
بندها را باز كردند از همه
زندگي شيرينتر از شير مَمه!
ابطحي آزاد بود و چاق بود
فكر خوردن داخل يك باغ بود!
وب نوشتش حامي حرف شما
دوستدار نامي حرف شما
عطريانفر توي «شرق» و «اعتماد»
توي دستش يك تراش و يك مداد،
مينوشت از رنجش و ظلم و خطا
تيتر مطلب: «آي مردم! لافتي...!»
خواب ديدم بيست و سي نابود شد
كامران از بيخ و از بن دود شد!
خواب ديدم درب كيهان بسته است
سمت شرق و و غرب كيهان بسته است!
گرچه خوابم نيست يك خواب كثيف(!)
بوي بد ميآمد اما... پيفپيف!
بوي بد از پاچهخواران آمده
پاچهخواري واقعاً خيلي بده!
خواب ديدم كل دنيا چپ شدند
مردم ايران به كلي رپ شدند!
خواب ديدم خاتمي با خنده گفت:
«آه مهدي! ميتوان يك لحظه خفت!
ميتوان حالا كه آزادي رسيد
خوابهاي خوب خوب خوب ديد...»


