آی طنز > بازِ اقبال به آغوش خودی ها پیوست!

بازِ اقبال به آغوش خودی ها پیوست!

۴ مرداد ۱۳۸۸

«زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست»
پیرهن شخصی پر ریش و چماقی در دست

دهنش عربده گوی و نگهش خون آلود
ضربه ای زد به من و ساعد دستم بشکست

«سر فرا گوش من آورد به آواز حزین»
گفت با من : خس و خاشاک! اگر کرمت هست،

برمت زور بدانجا که عرب نی انداخت
قبل تو فرزتر و گنده تر از دام نرست

گفتمش: با تو سر جنگ ندارم ای دوست
بحث ما نوع تلقی ز حقوق بشر است

اعتراضی مدنی بر سر یک منتخب است
باز اقبال به دوش کس دیگر بنشست

گفت: ای ناخودیِ گیج ِ سه نقطه ! خاموش!
باز اقبال به آغوش خودی ها پیوست

توهم آشوبگری، نوکر « وی او ای» ای!
آی ای خائن فرمانبر « بی بی سی» پست

برو ای جوجه و بر دولت ما خرده مگیر
«که ندادند جز این تحفه به ما روز الست»

عاشقی را که چنین تا ده شب گیر دهند
مطمئن باش که او شورشی است و بد مست!

برچسب ها: لباس‌شخصی ، حافظ ، شعر ، طنز
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین
سلام
زيبا بيد و جلي
فقط مصرع اول "خوي كرده" هستش
---------
آی طنز: ممنون. تصحیح شد.
سلام
چه خوب شد امدم اینجا این شعرتان در شکر خند شنیدم ولی هر چی به مخ خود فشار اوردم اسمتان یادم نیامد
خوب شد که اینجا هست خیلی شعر زیبایی است
چرا اینجا از این شکلک ها ندارد که ادم بزند؟

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.