خواستم بگویم
شعر طنز عصارۀ «عبید زاكانی» است
دیدم كه شعر طنز نیست.
خواستم بگویم
برخی از رندانگیهای «حافظ» و «سعدی» است
دیدم كه شعر طنز نیست.
خواستم بگویم
حجمی از «نسیم شمال» است
دیدم كه شعر طنز نیست.
خواستم بگویم
همۀ وجود «عمران صلاحی» است
باز دیدم كه شعر طنز نیست.
نه، اینها همه هست و اینهمه شعر طنز نیست!
شعر طنز، شعر طنز است...
خوشبختانه علیرغم سن كوتاهی كه دارم، در این سالها، افتخار شركت و عضویت در تحریریههای بسیاری از روزنامهها و نشریات را از نزدیك داشتهام، هم نشریاتی مثل «گلآقا» كه به طور اختصاصی به مقولۀ طنز و كاریكاتور میپرداختند و هم سایر روزنامهها و نشریاتی كه بخش كوتاه یا وسیعی از صفحات خود را به طنز و كاریكاتور اختصاص میدهند. در این مدت، گاهی مات میماندم از ارتفاع اعتماد به نفسهای كاذب... از ارتفاع بدون شكوه برخی از ادعاهای گسترده. از ارتفاع اینهمه هیچی، اینهمه پوچی... از ارتفاع سقوط محور اینهمه نظریههای عجیب و غریب، آن هم در مورد پدیدۀ مظلومی به نام طنز و بهخصوص شعر طنز...
در سالهای انتشار گلآقا وقتی ادعایی به عنوان «طنز گلآقایی» مطرح میشد، شاید هیچكس تعجبی از این امر نداشت چرا كه پشتوانۀ شكوهمند «كیومرث صابریفومنی» پشتوانۀ شایستهای برای طرح چنین ادعایی بود. همكاران گلآقا اگر معتقد به وجود سبكی به نام سبك گلآقایی بودند، سابقۀ درخشانی به وسعت تاریخی «توفیق» تا «گلآقا» را داشتند و در تمام سالهای انتشار خود از وجود بزرگانی بهره میبردند كه به قول معروف مو لای درز كارشان نمیرفت! پس طبیعی است كه نویسندگان گلاقایی پس از گذشت آن همه سال در شعر و نثر طنز به سبك مختص به خود دست پیدا كنند، سبكی كه هنوز هم مورد تقلید بسیاری از طنزپردازان جوان دیگر نشریات است. اتفاقاً «محمدتقی بهار» و «دكتر سیروس شمیسا» نیز «گذشت زمان» را یكی از پارامترهای به وجود آمدن سبكهای ادبی میدانند، درواقع اگر ما امروز از سبكهایی مانند سبكهای عراقی، خراسانی و هندی حرف میزنیم و میتوانیم به طور دقیق دورههای تاریخی ادبیات فارسی را مورد بررسی قرار بدهیم، مدیون گذشت زمان هستیم. این گذشت زمان است كه سبك شاعران و نویسندگان یك دوره را از دورۀ دیگر متمایز میسازد و بنابراین اصلاً پذیرفته نیست نشریهای به غیر از گلآقا مدعی به وجود آوردن سبك به خصوصی در طنز باشد، آن هم در شعر طنز! هیچ وقت نفهمیدم كه ادعای طنز «همشهریجوانی» یا طنز «40چراغی» چه مفهومی میتواند داشته باشد؟! ن
میدانم، شاید بشود نثرهای طنز این دو نشریه را از لحاظ زبانهای متفاوتشان در این سالها، یا موضوعات جسورانهشان مورد بررسی قرار دارد ولی با این وجود هم به نظر میرسد كه هنوز تفكیكبندی نثرهای طنز نشریات _به این صورت_خیلی قابل قبول نیست. حالا فرض كنید چنین ادعاهایی دربارۀ شعر طنز صورت بگیرد كه دیگر به جرات میتوان بگویم سراسر پوچ است. فكر میكنم اگر تمامی شعرهای طنز منتشر شده در هفتهنامۀ 40چراغ را مورد بررسی قرار بدهیم، به رقم قابل توجهی دست پیدا نكنیم، آنوقت چه طور میتوانیم از شاعران طنزپرداز بخواهیم كه مثلاً شعر طنز 40چراغی بسرایند؟! اصولاً شعر طنز 40چراغی یعنی چه؟! شعر طنز، شعر طنز است دیگر... اصلاً شعر 40چراغی و غیر 40چراغی نداریم كه... ما شعر را تنها میتوانیم از لحاظ نحلۀ ادبی و قالب آن تفكیك كنیم. از لحاظ كلاسیك یا نو بودنش. از لحاظ زبانش كه آیا مثل زبان ترانه و اشعار فولكلوریك شكسته است و یا نه و... حالا همۀ این نكات در مورد شعر طنز هم صدق میكند. خب این مسلم است كه هر شاعر طنزپردازی در سرودن شعر خود، از قالب، زبان و مفاهیم مربوط به آموختههای خود بهره بگیرد اما نادرست است اگر این تفاوتهای سطحی را منجر به وجو آمدن یك سبك بدانیم چرا كه حتی شاعران یك دورۀ خاص ادبی _مثلاً دورۀ بازگشت_ هم در سرودن شعر طنز، تفاوتهای زیادی با یكدیگر دارند و این برخاسته از طبع شاعرانه، سطح سواد و درك، تمایلات علمی خاص و تربیت خانوادگی، زمانی و مكانی آنهاست...
اینهمه رودهدرازی كردم تا به برخی از دوستان خوبم در 40چراغ بگویم: اگر هم چیزی قادر به جداسازی شعر طنز گلآقایی از سایر شعرهای طنز نشریات ادبی و هنری باشد، شاید تنها مضامینی مد نظر باشد كه در زمان انتشار گلآقا بیشتر مورد توجه شاعرانش قرار میگرفت، مسائلی مثل گرانی و تبعیضهای اجتماعی_طبقاتی و... اما در بازۀ زمانی كوتاهی كه صفحۀ شعر طنز «پینگپنگ» توسط «حسامالدین مقامیكیا» تاسیس شد و بعد از گذشت چندین و چند شماره، زیر نظر بندۀ حقیر ادامه یافت، هر دوی ما از موضوعاتی برای سوژههای شعر طنز این صفحه استفاده كردیم كه به نوعی میوههای ممنونۀ طنز عفیف گلآقایی محسوب میشد. بعید میدانم در تاریخ انتشار تمامی نشریات گلآقا شعر طنزی با موضوع «ولنتاین» سروده شده باشد! از لحاظ زبانی نیز، اشعار سهل و ممتنع شاعران خوبی كه در این مدت از آنها شعر طنز گرفتهایم _از جمله «حسن صنوبری» یا «مهدی استاداحمد»_ هیچ شباهتی خاصی به بسیاری از اشعار پیچیده و كلاسیكزدۀ دورههای قدیم نشریات گلآقا ندارد... پس دیگر جای هیچگونۀ شبههای در غلط بودن وجود شباهت میان اشعار گلآقایی و 40چراغی نیست، چون حتی با طرح چنین فرضیهای، كاملاً به بنبست ذهنی برمیخوریم. گذشته از اینها، همانطور كه اشاره كردم: شعر طنز، شعر طنز است و گلآقایی و غیر گلآقایی هم ندارد. یك شعر طنز یا از تمامی ویژگیهای یك شعر ممتاز برخوردار است و یا نیست، یا به قول عمران صلاحی طنز منظوم است و یا شعر طنز است و لاغیر!
راستش!خیلی دوست نداشتم كه این یادداشت را برای انتشار به جایی بسپارم اما امروز دیدم كه در شمارۀ 347 هفتهنامۀ 40چراغ _در انظار عمومی!_ با عنوان درشتی به نام «كیومرث صابری در 40چراغ» متهم به قاتی كردن(!) سبك گلآقایی با سبك 40چراغی شدهام، چون در این مدت، از كسانی شعر طنز منتشر كردهام كه به قول ایشان: سبك گلآقایی دارند...! تازه اگر بر فرض محال هم موفق(!) به اجرای چنین كاری شده باشم، باز هم جای افتخار دارد نه جای انزجار! چه كسی میتواند منكر تاثیراتی _هرچند كوچك_ از آثار شاعران گلآقایی در دیگر اشعار طنز معاصر باشد؟! مگر نه اینكه انتشار گلآقا را میتوان نقطۀ عطفی در به وجود آمدن شعر طنز معاصر دانست؟!


شاید هم خواستند با آوردن اسم کیومرث صابری...!
به هر حال آرزو بر هیچ مجله ای عیب نیست!
می شدی شاید!!
خام ن ع ا از شما بعید بود
این به مانند ان بود که بیتی که برای اهل بیت سروده شده را به طنز در اوری
کارت به واقع اشتباه و گستاخانه بود
نه برای انکه شریعتی ان را گفت بلکه برای انکه این سخن برای زهرا ( س) است