در دانشگاه استادی داریم که هر وقت از کوره در می رود یا از دست دانشجو ها عصبانی می شود؛ می گوید: «در مملکتی که"یوسف پیامبر": پر بیننده ترین سریال تلویزیونی است ، "اخراجی ها": پرفروش ترین فیلم سینما ، "مایلی کهن": اخلاقی ترین سرمربی ملی -به ادعای خودش البته!- و (…) تعجبی ندارد که دانشگاهش هم چنین دانشجوهای شایسته ای داشته باشد! بالاخره همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید!»
گاهی اوقات که خوب فکر می کنم؛ می بینم استاد پر بدک هم نمی گوید و از دل همین چند جمله کوتاهش می شود مردم ایران را زیر ذره بین علمی روانشناسی و جامعه شناسی قرار داد تا واقعا" پاسخ این همه پرسش مبهم روشن شود. پرسش هایی نظیر اینکه: ((چه طور مردمی که روزگاری سلطان و شبان ها ، پدر سالارها ، آرایشگاه زیبا ها و… سریال های محبوشان بود حالا برای تماشای سریال به اصطلاح تاریخی یوسف پیامبر دست از کار و زندگی شان می کشند تا حتی شده برای لحظه ای با "زلیخا" محشور بشوند! چه طور مردمی که در دهه های اخیر باعث فروش بالای فیلم های ارزشمندی مثل"آدم برفی" ، "کلاه قرمزی و پسرخاله" ، "مرد عوضی" و … می شدند حالا فروش میلیاردی فیلم مبتذلی مثل اخراجی ها_یک و دو اش چندان توفیری ندارد!_ را رقم می زنند ؟! اصلا" مگر می شود باور کرد؛ مردمی که "اجاره نشین ها" را بهترین فیلم کمدی تاریخ سینمای ایران می داستند؛ حالا اخراجی ها را اسطوره کمدی ایران بدانند تا جایی که "مسعود ده نمکی" هم به خودش اجازه بدهد و از اخراجی ها با عنوان "قیصر زمانه" حرف بزند!»
سوال های بسیار دیگری هم هست که پاسخ منطقی و قانع کننده ای برای آنها نداریم اما به نظرم اگر تنها به همین چند سوال کوتاه و در ظاهر بی اهمیت _که ریشه در فرهنگ کنونی مردم جامعه مان دارد_ توانستیم پاسخ بدهیم؛ پاسخگوی باقی سوال های گنده توی ذهنمان نیز خواهیم بود.
اگر به سابقه جنجالی ترین افرادی که در این سه ، چهار ساله دارند بدون کوچترین تلاش یا به قول معروف دود چراغ خوردنی ادبیات و هنر را به خورد مردم می دهند؛ نگاه کنید ، بدون شک درک خواهید کرد که هم ده نمکی هم سلحشور و هم نویسنده محترم کتاب "دا" _که به چاپ پنجاهم هم رسید! _ هیچ کدام ، هیچ گونه سابقه ادبی و هنری خاصی در کارنامه شان ندارند و تازه کارترین افراد _ اگر بشود گفت اهل ادب و هنر_ محسوب می شوند و این واقعا" جای تاسف دارد؛ چون نشان از نزول ناگهانی سطح سلایق مردم ماست که در تمام زمینه ها حتی "سیاست" نفوذ کرده است.
می شود گفت: موفقیت گیشه ای اخراجی های 1 و 2 نه فقط نشانگر سطح سلیقه نازل مردم بلکه حتی نشانگر افول ارزش هنری بازیگران با سابقه ای است که بازی در این فیلم ها را در کمال رضایت پذیرفتند و حتی با بدترین ادبیات به منتقدان این دو فیلم تاختند. نمی دانم مخاطب چگونه می تواند برای خودش این معادله بی نهایت مجهولی (!) را حل کند که این "اکبر عبدی" همان بازیگر تاثیر گذار فیلم "مادر" "علی حاتمی" است؟! در این مدت گاهی از دوستانی که برای تماشای این فیلم رفته بوند؛ سوالاتی می پرسیدم که مثلا" با چه انگیزه ای برای دیدن فلیم به سینما رفته اند ؟ یا از تماشای آن پشیمان شده اند یا نه ؟ و تنها یک جواب می شنیدم و آن اینکه: ما فقط دوست داشتیم؛ یکی ، دو ساعت"بخندیم!" همین! و کاری هم به ارزش هنری مُنری فیلم نداریم! اینجا بود که دوباره سوال دیگری برایم پیش آمد که در دل خودم زمزمه اش کردم: پس چرا برای خندیدن به تماشای فیلم خوب "دایره زنگی" نرفتید ، فیلمی که پر از تفکرات انتقادی ارزشمند بود و فیلمنامه اش که به قلم "اصغر فرهادی" نوشته شده بود؛ مخاطب را تا ساعت ها انگشت به دهان باقی می گذاشت ؟!
راستی! از شما می پرسم مگر دایره زنگی تمام چیزهایی را که مردم ادعا می کنند به خاطرش برای تماشای اخراجی های 1و2 صف کشیدند؛ نداشت ؟! قابلیت شاد کردن مردم ، برخورداری از بازیگران سرشناش و و و... پس چرا این فیلم مثل دو گانه ده نمکی فروش نکرد ؟! من فکر می کنم مخاطبین اخراجی های 1و2 خودشان هم به نوعی اخراجی هستند: آنها از سینمای ارزشمند ایران خروج کرده اند و وارد سینمای تاسف بار ده نمکی شده اند. سینمایی که قهرمان های اصلی اش چند تا لات و لوت بی سروپا و لوده است که به قول کارگردان فیلم اما دلشان کاملا" پاک است! این ها همان هایی هستند که این روزها از ماشینشان فقط صدای موسیقی های مزخرف زیرزمینی به گوش می رسد. این ها...
کسی چه می داند شاید همین روزها دوباره با فروش بی دلیل یک کتاب و یا یک فیلم مبتذل کلی تعجب کنیم و کلی علامت سوال بالای سرمان سبز شود اما فکر می کنم ختم کلام را همان استاد بزرگوار گفت که: "همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید!"



