آی طنز > نامه به خواجه حافظ شیرازی

نامه به خواجه حافظ شیرازی

۲ خرداد ۱۳۸۸

شاعر خوش قریحه و طناز
حضرت حافظ سخن پرداز

وضع و اوضاع تان که مطلوب است
حال شاخ نبات ما خوب است؟!

نان داغ و یک استکان چایی
باش مهمان ما که آقایی!

از نوک پا گرفته تا گردن
می شود دورتان بگردم من؟!

گاهی اوقات خسته، گاهی خوب
اگر از حال من بخواهی خوب

دوستان هم بگی نگی هستند
همه سرگرم زندگی هستند

می رساند سلام کاکایی
بیگی و فیض و قزوه، درجایی!

بهمنی هم سپرده سلمانی
یک سلام قشنگ و مامانی!

نه که باشد غرض و مقصودی
فرق دارد سهیل محمودی!

خوب یا بد سهیل محمودی
یادت آمد سهیل محمودی؟!

چند سالی شنیده ام بودی
در جوار سهیل محمودی!

شعرمان رفت رو به نابودی
شعرمان شد سهیل محمودی!

چون که داریم وقت محدودی
بگذریم از سهیل محمودی!

راستی بی خبر نباشی هان
تا که یادم نرفته حافظ جان!

گرچه کافه کتاب را بستند
شاعران توی کافه ها هستند!

شاعران غیور این پهنه
شاعران همیشه در صحنه!

در تمام خطوط فعال اند
اهل ذوق و لطیف و با حال اند!

من هم از درس و مشق افتادم
تا که در گود شعر افتادم!

شده ام ناگزیر و درمانده
این طرف رانده،آن طرف رانده!

توی ادراک فارسی ماندم
چون که درس مهندسی خواندم

از تمام جهات رد هستم
من فقط شاعری بلد هستم!

عاشقی هم گذشته از من حیف
تا بگویم چقدر دارد کیف

فال حافظ به نیت بی اف
واقعا که گذشت از من حیف!

رفته ام سخت توی کار شما
زندگی می کنم کنار شما!

الغرض این جوان خسته منم
آمدم تا تفٲلی بزنم!

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

نظر:
کد امنيتی:

نظر شما بعد از بازبينی در بخش نظرات نمايش داده می‌شود.