آی طنز > May 2009

سوراخ کنم؟ سفرنامه افغانستان-1

کاکه تیغون | ۱۰ خرداد ۱۳۸۸

سربازی پرسید: اجازه است سوراخ کنم؟ دروشی (درفشی) در دست داشت و در آن جایی از بکس (چمدان) که فکر می کرد باید آن را فرو ببرد، فروبرد و بعد نوک دروش را به زبان زد و چشید و گفت : بیرون بکس سوراخ نشده! بعدا ً شنیدم که روز قبل دونفر را که مواد مخدر در بکس خود داشتند در میدان هوایی دستگیر کرده بودند. شکر کردم که مواد مخدر در بکس آن ها یافت شده بود ورنه معلوم نبود که دروش آن سرباز کجا های مرا سوراخ می کرد!

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

ما کی هستیم و شما باید به کی رای بدهید لطفا!

مهدی استاداحمد | ۱۰ خرداد ۱۳۸۸

کارهای بزرگ حرفه ماست، کشف ما بوده است دبه ماست/ قبل ما جیب خلق خالی بود، توی هر سفره خشکسالی بود/ آب در رود ما روان کردیم، عالم پیر را جوان کردیم...

برچسب ها: انتخابات ، شعر
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

انگار خودمان اخراجی‌ها هستیم دوست عزیز!

فاضل ترکمن | ۹ خرداد ۱۳۸۸

در دانشگاه استادی داریم که هر وقت از کوره در می‌رود می گوید: «در مملکتی که "یوسف پیامبر": پر بیننده ترین سریال تلویزیونی است ، "اخراجی ها": پرفروش ترین فیلم سینما ، "مایلی کهن": اخلاقی ترین سرمربی ملی و … باشد، تعجبی ندارد که دانشگاهش هم چنین دانشجوهای شایسته ای داشته باشد! بالاخره همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید!»

برچسب ها: اخراجی‌ها
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

رای ها را شکار باید کرد

مهدی استاداحمد | ۶ خرداد ۱۳۸۸

رای ها را شکار باید کرد، و به آن افتخار باید کرد/ چونکه انسان رسد به سن بلوغ، انتخاباتِ یار باید کرد!/ ارزش خواستگار بسیار است، خواهش از خواستگار باید کرد/ گرچه مخفی‌است رای، پیش نگار، رای را آشکار باید کرد!...

برچسب ها: انتخابات ، رای‌دادن
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

با يك دست چند هندوانه؟ وصف حال دوشغله‌ها

محمد جاوید | ۵ خرداد ۱۳۸۸

زهنگام سحر تا ساعت (شيش)؛ سپورم در خيابان هاي تجريش/ همه جا را كنم پاك از زباله؛ از اين كارم ندارم هيچ تشويش/ پس از آن تا حدود ساعت هشت؛ مدير مالي ام در آن( ور ) رشت/ زهشت صبح تا يك ساعت ِ بعد؛ براي رشد مردم مي زنم گشت...

برچسب ها: دوشغله
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

لگن و شیلنگ؛ یک نمایشنامه‌ی تلویزیونی در باب اسراف

محمدعلی مومنی | ۴ خرداد ۱۳۸۸

- سلام آقای مشاور - سلام عزیزم، بفرمایید. - سوالی دارم درباره‌ی مصرف بی‌رویه. - بله بله. مصرف بی‌رویه، کار خیلی بدیه. حالا مشکل کجاست؟ - این همسایه‌ی ما از صبح تا شب آب‌بازی می‌کند...

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

الروضه المفقود فی کرامات رئیس موجود

مصطفی محمودیان | ۳ خرداد ۱۳۸۸

گویند شیخ را سه گونه سخن بود یکی آنکه دیگری فهم کردی و خود فهم نکردی، دو دیگر آنکه خود فهم کردی و دیگری فهم نکردی و سوم آنکه نه خود فهم کردی نه دیگری. روزی مریدان شیخ را گفتند حکمت این سخن سوم چه باشد؟ شیخ گفت این گونه سخن را در جواب خبرنگاران اجنبی گوییم تا اسرار طریقت برملا نشود.

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

نامه به خواجه حافظ شیرازی

نسیم عرب امیری | ۲ خرداد ۱۳۸۸

شاعر خوش قریحه و طناز، حضرت حافظ سخن پرداز/ وضع و اوضاع تان که مطلوب است، حال شاخ نبات ما خوب است؟!/ نان داغ و یک استکان چایی، باش مهمان ما که آقایی!/ از نوک پا گرفته تا گردن، می شود دورتان بگردم من؟!...

لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین

خواب رندانه

کاکه تیغون | ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸

زیر پتلون من از غرش تندر، یکسر، ترس القاعدگی آمده و تر شده بود/ به کفیدن به دریدن به شکوفیدن شد، زخم ناسور که صدساله پلستر شده بود/ خوب خندیدم و دیدم که چه ها می دیدم، به چه آن خواب گل روی تو منجر شده بود ؟!...

برچسب ها: کاکه ، افغان ، طنز
لينک ثابت | نسخه مناسب چاپ | Bookmark and Share | ارسال به بالاترین